درباره نویسنده
جاسم ثعلبی
لیسانس دینی و عربی × نویسنده و محقق و دارای جند کتاب چاپ شده ×فرهنگی و شاعر به زبانهای عربی و فارسی می باشم . در این روز سعید عید الله/ مرا در خلوتی تنها سپردند/ نه فرزندی کنارم شد نه همدم/ کجا رفتند و تنهایم نمودند/ دلم لبریز گشت از دست یاران/ زمان و حاسدان از من ربودند/ خدایا کس ندارم جز به فریاد/ هزاران قصه و شعری سرودند/ تویی دارم و گویم التماست/ بگیر این روح تا خاکش فزودند/ شنیدم بی وفایی در میان نیست/ ولیکن جز وفا داران نبودند/ بکلاریوس فی اللغه العربیه × کاتب و محقق × و ناشر کتب اشعارفی الغه العربیه و الفارسیه × مدرس دبسک جوز من شعرک ولا تکتب لی من هجرک ولک ناسی الگلب ضچرک اضنک مشتبه چنک مو انه الضعت منک اذا ما عرفتنی اسمک کفنی ارجوک من شرک ابشرنک ولک تهلک عشر اسنین لو تکتب اسهرنک اذا اتحب اشعاری اهوای یومیه ادزلک اذا تذکر حبیک دوم دگللی من هو انه خل ابوسنک × من اشعار جاسم امحمد حسانی www.shereno.ir/17130 اینجانب جاسم ثعلبی دارای مدرک کارشناسی دینی و عربی از هفت سالگی عاشق شعر وادبیات فارسی و عربی گشتم. از جمله کتاب های چاپ شده عبارتند از: 1- اصوات الریفیه نابعه من العمه والمچریه 2-کتاب سوالف و حزورات مجالس اهلنه 3- کتاب دیوان الثعلبی الحسانی 4- کتاب نفحات الساریه نابعه من العمه و المچریه 5-ابو ذیات الحسانی الساری 6-فی رثاء عطاشه کربلا 7- حب و محبه 8- العاب اطفال قریة العمه 9- دیوان الغرام 10- الامثال و الحکم الحسانی الساری می باشند. از جمله کتابهای به زبان فارسی عبارتند از : 1-گنجینه ی شعر نوای جنوب 2-جن از دیدگاه قران وروایات و نویسندگان این کتاب رساله ی اینجانب در ضمن خدمت اهواز می باشد 3-کتاب طنین شبهای کارون 4- کتاب نوای زندگی 5- کتاب نوای کرخه 6- کتاب غرش کرخه و کارون 7- کتاب فرشته ی جنوب که کار مشترک با شاعر فریال منصوری 8-کتاب گذر گاه طوفانی 9- کتاب نم نم باران 10-کتاب نیم نگاه 11-کتاب اخرین دیدار 12-امثال و حکم 13-مدرسه عشق 14-پایتخت تنهایی 15- لب تشنگان کربلا 16- نغمه های شط نیسان 17- درد انتظار 18- طلوع فجر /سروده های انقلاب 19-نغمه های هور العظیم 20-دیار غربت 21-ترانه های بهار خوزستان 22-غزل های حسانی ساری 23-کلبه ی شادیها 24- گمشده 25- دیدار در ماه 26- ماه تابان کتب نامبرده ی فوق سر نوبت تایید برای چاپ می باشند. تنوع در اشعارم با حضورم در صحنه های زندگی مشهود است وتنهایی را دوست دارم و بیشتر اشعارم در تنهایی می سرایم. با توجه به درخواست دوستان در حال حاضر در یکی از نواحی اموزش و پرورش شهرستان اهواز انجام وظیفه می نمایم و در پست های مختلفی خدمت نمودم. اکثر اشعارم با چشم می بینم و به زبان شعر در می اورم. www.jasemsalabi.persianblog.ir www.jasemsalaby.persianblog.ir www.jasemhasani.persianblog.ir www.jasem1340.blogfa.com www.jasem. ehsanhasani15@yahoo.com
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • جاسم ثعلبی
صفحات اختصاصی
  • یا علی
  • شوف الویل / عذاب ببین(ترانه ی فارسی و عربی)
  • نسیتک یا غدر
  • عتاب مع الاخوان
  • ابوذیه هدیه الی اخوانی السواری
  • صلة الرحم
  • خائن الخوة
  • انذار/ هشدار
  • ربیتک / بزرگت کردم
  • ثمن الشعر
  • انا ابن الریف / من فرزند روستایم
  • قصیده الی علی الباوی ( رموز الصداقه)
  • برکان الموال و ابو ذیات
  • هم تدری؟
  • هله ابجیتکَ حبیبی ....../ خوش آمدی عشق من
  • ترانه ی خوش آمدی ای امام
  • ترانه ی زندگی یا جدایی ( الحب ام الفراق) فی اللغه الفارسیه و العربیه
  • نـــمـــی دانـــــی؟ = مــــاتـــدریـــــن؟
  • موال و ابوذیات جدیده لل شاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری
  • موال و ابوذیات 2 للشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری
  • موال و ابوذیات (1) لل شاعر جاسم ثعلبی الحسانی الساری
  • دارمیات الحروف والمنتدیات للشاعر جاسم امحمد الجبیره الحسانی الساری
  • الامثال و الحکم العربیه الخوزستانیه
  • الامثال و الحکم العربیه الخوزستانیه المحقق جاسم امحمد الساری الحسانی
  • عشیره السواری و سبب تسمیتها(بیت نصر /البو ناهی / بیت اعواجه
مطالب اخیر
  • هات و ادات
  • دارمیات عرس
  • بطاقة عرس / کارت عروسی
  • ابوذیات الحسانی
  • دعوة للمائده
  • سیّول الغدر
  • آه یبنی
  • ساس البیت
  • طریق النجاح
  • شکوه و حکایه
  • عندی اعتاب
  • مراتب الصدق
  • الی شیخ عبود ابن ابوریشه ابو احمد الساری
  • اتهم والهم
  • فاطمه ام ابیها (عربی و فارسی)
  • یا نسیم / ای نسیم (عربی و فارسی)
  • انفجر قلبی / دلم منفجر شد (فارسی و عربی به سبک زلال)
  • نوحه فارسی و عربی (یا فاطمه س)
  • الله اویاک
  • امی ورده / مادرم گل (عربی، فارسی)
  • امی نجمه فی السماء / مادرم ستاره ای در آسمان(فارسی عربی)
  • هات و دارمیات
  • شمس النهار
  • ابوذیات فی البداهه
  • جهنمِ عشق
  • تاریخ السواری فی ادبیات الشعر
  • صید الحبیب / شکارِ دوست
  • ابوذیات جدیده
  • ابوذیات المحبه
  • ابوذیات ونّت گلب
کلمات کلیدی مطالب
  • 22 بهمن (۱)
  • آخر ونه (٢)
  • آنه اویاک (۱)
  • آه یبنی (۱)
  • ابو الفضل (ع) (۱)
  • ابو ذیات الحسانی3 (۱)
  • ابوذیات (۱)
  • ابوذیات طبق الحروف والمفردات (۱)
  • ابوذیات 1 (۱)
  • ابوذیات 2 (۱)
  • ابوذیات الحسانی (۱)
  • ابوذیات الحسانی 6 (۱)
  • ابوذیات الحسانی 5 (۱)
  • ابوذیات الحسّانی (۱)
  • ابوذیات الزمان (۱)
  • ابوذیات الزمان رباعیات زمان (۱)
  • ابوذیات الساری (۱)
  • ابوذیات الشباب (۱)
  • ابوذیات الفرح (۱)
  • ابوذیات المحبه (۱)
  • ابوذیات تخص اخوتی السواری (۱)
  • ابوذیات جدیده (۱)
  • ابوذیات طهران (۱)
  • ابوذیات فی البداهه (۱)
  • ابوذیات فی رثاء الامام الرضا (ع) (۱)
  • ابوذیات متنوعه (۱)
  • ابوذیات و دارمی (۱)
  • ابوذیات و عتاب (۱)
  • ابوذیات و موال 3 (۱)
  • ابوذیات ودارمیات عید الفطر المبارک (۱)
  • ابوذیات ونّت گلب (۱)
  • ابوذیه میلاد احسان احمد جاسم (۱)
  • ابیات راس الحربه (۱)
  • اتحاد (۱)
  • اتعنیت الک یا سیدی (لطمیه) (۱)
  • اتهم والهم (۱)
  • اجر الملح (۱)
  • اجن خشفین نزلن بل حمیدیه(گوله) (۱)
  • اجیتک (۱)
  • احتفال (۱)
  • احسان احمد (۱)
  • احسین خلف (۱)
  • احلام السحور (۱)
  • ادارمیات الحسانی (۱)
  • ارجعوا یا جماعه حبی ما ریده (گوله) (۱)
  • ارد اذکرک (۱)
  • ارد انصحک (۱)
  • اسرار (۱)
  • اشبول حیدر (لطمیه ) (۱)
  • اعیاد بهمن (۱)
  • اغنیه :(حبچ الکثّر ونینی / ترانه ی:( عشقِ تو پایه (۱)
  • اغنیه حزاینی مع ابوذیه باسم لیش شایل (۱)
  • اغنیه اذا ملّیتنی روح / اگه خسته شدی برو (۱)
  • اغنیه العید الچ یبنیه / عید مبارک جانم (۱)
  • اغنیه ملینه او سهرنه اللیل (۱)
  • الا یا ایّها الانسان (۱)
  • الابتسامه (۱)
  • الابن الحنون (۱)
  • الاتحاد (٥)
  • الاخوا ن (۱)
  • الاخوه (۱)
  • الارث (۱)
  • الاسلام (۱)
  • الاصدقاء (۱)
  • الام النموذجیه جسم سالم المسعد (۱)
  • الامام المهدی عج (۱)
  • الامام الکاظم (ع) (۱)
  • الامثال و الحکم العربیه الخوزستانیه (۱)
  • الانتظار (۱)
  • الاهوازیین النشامه (۱)
  • الایمان (۱)
  • التدبیر (٢)
  • التربیه (۱)
  • التسویه (۱)
  • التعلیم (۱)
  • الجدل (۱)
  • الجرح (۱)
  • الحبیب (۱)
  • الحسین (ع) (۱)
  • الحضور (۱)
  • الحل (۱)
  • الحمیه (۱)
  • الخیانه (٢)
  • الخیل (۱)
  • الدراسه (۱)
  • الدهر (٢)
  • الرقه (۱)
  • الزمان (٥)
  • الزواج (۱)
  • السبایا (۱)
  • السلامه (۱)
  • السواری بیت اعواحه (۱)
  • الشاعر جاسم الساری الحسانی (۱)
  • الشام (۱)
  • الشتاء (۱)
  • الشجاعه (٥)
  • الشعر الجمیل و مدح العمام (۱)
  • الشهاده (۳)
  • الشهامه (۱)
  • الشهید (٢)
  • الصبر (٥)
  • الصداقه (٥)
  • الصدق (۱)
  • الطمع (۱)
  • الطیران فی الغرام (۱)
  • الظلم (٢)
  • العاقبه (٢)
  • العایف العمام (۱)
  • العبره (۱)
  • العتماد (۱)
  • العجله (۱)
  • العدو (۱)
  • العذاب (۱)
  • العشق (۱)
  • العطش (۱)
  • العلگمی (۱)
  • العواصف (۱)
  • العید (۱)
  • الغبی و الشجاع (۱)
  • الغیبه (۱)
  • الغیره (۱)
  • الفحشاء (٢)
  • الفرح (۳)
  • الفشل (۱)
  • الفکر (٤)
  • القدره الاهیه (۱)
  • القرام (۱)
  • القصص (۱)
  • القصه المزیفه (۱)
  • القلب الحزین / قلبِ اندوهگین (فارسی و عربی) (۱)
  • القمر (۱)
  • القوه (۱)
  • القیاده (٤)
  • الله اویاک (۱)
  • المحبه (۱)
  • المحنه (۱)
  • المرجعیه (۱)
  • المرحوم امحمد الجبیره الساری (۱)
  • المساعده (۱)
  • المساعده الاهیه (۱)
  • المظاهرات (۱)
  • المعایده (۱)
  • المعرفه (۱)
  • المعیشه (۱)
  • الملاهی (۱)
  • الملح (۱)
  • الموت لیس فناء (۱)
  • النجده/ کمک (عربی و فارسی) (۱)
  • النخوه (٢)
  • الندامه (۱)
  • النشید الوطنی (۱)
  • النصر (٦)
  • النصر الاهی (۱)
  • النقل الناقص (۱)
  • النیه (۱)
  • الهوی (۱)
  • الورع (۱)
  • الوطن (۱)
  • الوفا (۱)
  • الوفاء (٢)
  • الوفی (۱)
  • الولایه (۱)
  • الولع (۱)
  • الکبر (۱)
  • الکذب (٢)
  • الکرامه (۱)
  • الی السید غلامعلی بهروزی شیرازی شاعر (۱)
  • الی شیخ عبود ابن ابوریشه ابو احمد الساری (۱)
  • الی مولودنا الجدید (عبّاس) (۱)
  • الیاس (۱)
  • الیامه (۱)
  • امام علی (ع) (۱)
  • امنین اجینه (۱)
  • امی الحنونه (۱)
  • امی نجمه فی السماء / مادرم ستاره ای در آسمان(فارس (۱)
  • امی ورده / مادرم گل (عربی، فارسی) (۱)
  • اناشید دینیه (۱)
  • انت این انشد علیک / تو کجا پرسیده ام (۱)
  • انتصار الثوره (٤)
  • انشوده بهمن (۱)
  • انفجار نور / انفجار النور (شعر فارسی و عربی ) (۱)
  • انفجر قلبی / دلم منفجر شد (فارسی و عربی به سبک زلا (۱)
  • اهدا (۱)
  • اهداء (۱)
  • اهل القصص (۱)
  • اهلا و سهلا (۱)
  • این الغیره ؟ (غیرت کجاست؟)شعر دوزبانه (۱)
  • باب عتاب (۱)
  • باب الصلح(موال و ابوذیه) (۱)
  • باد صبا (۱)
  • بایع الضمیر (۱)
  • برکان موال و ابوذیات (۱)
  • بطاقة عرس / کارت عروسی (۱)
  • بعد الحبیب (۱)
  • بلقیس (۱)
  • بیت اسلیم (۱)
  • بیت حسان (۱)
  • تابعته حدر الجسّر ( چوبیه ) (۱)
  • تالیف الشاعر (۱)
  • تاه بالی / چه گمراهم (ترانه ی عربی فارسی) (۱)
  • تحلّفنی (۱)
  • تحیه (۱)
  • تذکر یوم (۱)
  • ترک المحبه (۱)
  • تشکر (۱)
  • تعنیناک نص اللیل (۱)
  • تقدیر (۱)
  • تقویه الفکر (۱)
  • تمرحب یا گلب (۱)
  • تمرین (۱)
  • تمنّیت (لطمیه من لسان ام جاسم ابن الحسن (ع) (۱)
  • تمنیت (۱)
  • تموت الحیات و تبغی الذکریات (۱)
  • ثقافه بیت اسلیم (۱)
  • ثوار التحریر (۱)
  • جاء الربیع / بهار آمد (۱)
  • جاسم امحمد (۱)
  • جنود الثوره (۱)
  • جهنمِ عشق (۱)
  • حب (۳)
  • حب الایمه (۱)
  • حب او طمع (۱)
  • حب و شباب (۱)
  • حب و غرام (۱)
  • حب و محبه (٢)
  • حب وغرام (۱)
  • حبیبی (۱)
  • حججتم حجاً مقبولاً (۱)
  • حزازیو (۱)
  • حزاینی و ابوذیه : روح روح ، روح الله ویاک (۱)
  • حزاینی و ابوذیه خذ عبره منهه (۱)
  • خذ عبره من حاتم الطایی (۱)
  • خوالی اسباع (۱)
  • خوش امدی (۱)
  • دارمی و ابودیات الحب (۱)
  • دارمی و ابوذیات الحبیب (۱)
  • دارمیات الحب (۱)
  • دارمیات الحسانی 3 (۱)
  • دارمیات الصداقه (۱)
  • دارمیات عتاب (۱)
  • دارمیات عرس (۱)
  • دارمیات عید الفطر المبارک (۱)
  • دارمیات لل موبایلات (۱)
  • دارمیات مبایل (۱)
  • دارمیات و الغاز الحسانی الساری (۱)
  • دارک (۱)
  • درک الخلاف (۱)
  • دعوة للمائده (۱)
  • دعوه خاصه (۱)
  • دگ الباب (۱)
  • دوست دارم / اودَّک (شعر دو زبانه عربی و فارسی) (۱)
  • دولاب الزمان (۱)
  • دوّار الحب (٢)
  • دیار الحبیب (۱)
  • دیانه علی(ع) (۱)
  • دیرة هلی ( حزاینی ) (۱)
  • ذکر الاحباب (۱)
  • ذکر الاما الحسین ع (۱)
  • ذکر الامام الخمینی ره (۱)
  • ذکر عاشورا (۱)
  • ذکر مصایب لاهل البیت (۱)
  • ذکر یات شهادت الحسین(ع) (۱)
  • ذکریات (٢)
  • ذکریات الثوره (۱)
  • راوی القصه (۱)
  • رسالت الائمه (۱)
  • رساله الی سیدی القاید / نامه ای به رهبرم (۱)
  • روج البحر (۱)
  • روح دردش / برو چت کن (rap) (۱)
  • زیارت الایمه (۱)
  • زید اجروح (۱)
  • زیل الشکه (۱)
  • زین العابدین (۱)
  • زینب (۱)
  • ساس البیت (۱)
  • سامحینی (۱)
  • سر الخیانه / راز خیانت ( شعر فارسی و عرب (۱)
  • سفره الی مدینه الفلاحیه (۱)
  • سنه هجریه (۱)
  • سکونت بیت اسلیم (۱)
  • سیّول الغدر (۱)
  • شجاعت جاسم ابن الحسن (ع) (۱)
  • شجاعه (۱)
  • شجاعه الامام الخمینی ره (۱)
  • شجاعه بیت اسلیم (۱)
  • شجاعه علی (ع) (۱)
  • شجاعه و کرم (۱)
  • شجره بیت اسلیم (۱)
  • شعر عربی فارسی (۱)
  • شمس النهار (۱)
  • شهادت القاسم ابن الحسن (ع) (۱)
  • شهاده الرسول(ص) (۱)
  • شکوه و حکایه (۱)
  • صبر (۱)
  • صبر الامام (۱)
  • صرت عزرائیل (۱)
  • صعب انساک (۱)
  • صعوبه (۱)
  • صندید (۱)
  • صورة من عالمی (۱)
  • صید الحبیب / شکارِ دوست (۱)
  • ضرب السیوف (۱)
  • طریق النجاح (۱)
  • طلاق (۱)
  • طلقات الزمان (۱)
  • طولنه السفر (۱)
  • عاقبه المور (۱)
  • عبرن امن الریل / از ریل گذشتند (۱)
  • عتاب مع الاخوان (۱)
  • عتاب مع الحبیب (۱)
  • عتب (۳)
  • عتب و عتاب (۱)
  • عداب الزمان و شاطی الامان (۱)
  • عدم التدبیر (۱)
  • عدم الثقه (۱)
  • عدم الفهم (۱)
  • عدم الفکر (۱)
  • عزیمه (۱)
  • عشگ (۱)
  • علل القصص (۱)
  • علم (۱)
  • عله الفساد (۱)
  • علی ابطن الگمر موجود (۱)
  • علی الاکبر(ع) (۱)
  • عمل بیت اسلیم (۱)
  • عندی اعتاب (۱)
  • عوده جار الله (۱)
  • عید 22 بهمن (۱)
  • عید شعبنه /نشید (۱)
  • عید فطر (۱)
  • عید میلاد (۱)
  • عید و ایامک سعیده (۱)
  • عینی علی دربک / چشم براهتم (۱)
  • فاحت اعطور السلام (۱)
  • فاطمه ام بیها (۱)
  • فراق الاب (۱)
  • فراموش کردنت سخته (۱)
  • فرحت زفاف هدیه الی جلیل ثالثی ابن سعید (۱)
  • فرسان الشهاده (۱)
  • فصل المدرسه / فصلِ مدرســـــه (۱)
  • فقد الامام الراحل ره (۱)
  • قتل المحبة (۱)
  • قدر الاب (۱)
  • قدره الله (۱)
  • قریه البرگه (۱)
  • قریه العمه (۱)
  • قریه المچریه (۱)
  • قریه الکسر و الرفیع (۱)
  • قصیدة عید الفطر المبارک (۱)
  • قصیده (۱)
  • قوه الاهیه (۱)
  • قیاده الامام (۱)
  • قیاده الامام الخمینی ره (۳)
  • قیاده الرسول(ص) (۱)
  • گوم عید یا وسام (۱)
  • لا تضّر الناس تنضر (۱)
  • لابس النظاره ( چوبیه ) (۱)
  • لتمر علیه / به دیدنم نیا ( فارسی و عربی) (۱)
  • لطمیه (۱)
  • لطمیه : دگت اطول الحرب (۱)
  • لطمیه : عباس وین المرجله (۱)
  • لطمیه : هیهات من الذله (۱)
  • لطمیه طوفان الظلم (۱)
  • لطمیه بحق علی الاصغر (۱)
  • لطمیه جیناک متعنین الک (۱)
  • لطمیه عتاب زینب (ع) مع اخیها العباس (ع) (۱)
  • لطمیه ودعتک الله اویاک (۱)
  • لطمیه یمنور مسیرتنه (۱)
  • لطمیّه یسیدی (۱)
  • لقطه من حرب الطف (۱)
  • لم الشمل (۱)
  • لیش تدلل علیه / چرا عشوه می کنی (٢)
  • لیلـــةالقـــــدر (۱)
  • ما تدری انه حسانی (۱)
  • ما نامت العین / چشم نخوابید (۱)
  • ما ننساک (۱)
  • مات اسلیم (بمناسبت وفات خلف العلی السلیماوی السار (۱)
  • ماتدرین؟ (۱)
  • مال الحرام (۱)
  • مبعث الرسول(ص) (۱)
  • محامی (۱)
  • محبه (۱)
  • محبه الاب (۱)
  • محبه الامام (۱)
  • محبه الامام الخمینی ره (۱)
  • مداراه الخوان (۱)
  • مدح الاب (۱)
  • مدح الام (۱)
  • مشاکل (۱)
  • معایدت الاحباب (۱)
  • معذرت می خوام عزیزم / حبیبتی المعذره ( فارس (۱)
  • معرفه الباطل (۱)
  • معرفه الشاعر (٢)
  • مقدمه (۱)
  • مقدمه کتاب سوالف و حزورات مجالس اهلنه (۱)
  • مقدمه کتاب نفحات (۱)
  • مقصدنه ابو الحسنین (لطمیه) (۱)
  • ملامت المحب (۱)
  • منبر المحنه الام (۱)
  • منبع الشعر (۱)
  • مهتاب (۱)
  • مهدی :احمد:علی (۱)
  • موال (۳)
  • موال 5 (۱)
  • موال حزاینی (۱)
  • موال و ابوذیات الحسانی 4 (۱)
  • موال و ابوذیات الحسانی الساری 5 (۱)
  • موال و ابوذیات الفراق (۱)
  • موال و ابوذیات جدیده (۱)
  • موال و ابوذیات وفسته روح او عوفنی ابمرمی المنیه (۱)
  • موال و ابوذیه حب و عتب (۱)
  • موال و ابوذیه زیاره الصدیق (۱)
  • موسی:محمد:عسل (۱)
  • مکر (۱)
  • میبره (۱)
  • میدان الحرب (۱)
  • میلاد الرسول الامین (۱)
  • میمریات الحسانی 10 (۱)
  • میمریات عید الفطر المبارک (۱)
  • نار الحب (۱)
  • نحن بانتظارک (ما منتظرتیم) تقدیمی (۱)
  • نشید : انا مقاتــــل سرود: من دلاورم (۱)
  • نشید : یا علی (۱)
  • نصره الدین (۱)
  • نصیحه لک (۱)
  • نعاوی بحق الاب (۱)
  • نعاوی علی فقد الاخ (۱)
  • نوحه فارسی و عربی (یا فاطمه س) (۱)
  • هات و ادات (۱)
  • هات و دارمیات (۱)
  • هجر المحب (۱)
  • هجوم الزمان (۱)
  • هدیه الی ابی (۱)
  • هدیه الی سعید مطرود علاوی (۱)
  • هدیه الی علی الباوی (۱)
  • هوسات تخص الاب و الابن (٢)
  • هوسات ترحیب الحجاج و الزوار (۱)
  • وجود الاب (۱)
  • وداعا (۱)
  • ودعیتچ (۱)
  • وردة حیاتی (۱)
  • ورع الامام (۱)
  • وصیه قبل الممات (۱)
  • وفاه الامام الخمینی ره (۱)
  • وفی (۱)
  • ولایه الفقیه (۱)
  • وین اربای (۱)
  • کرامت الائمه (۱)
  • کفاف الشر (۱)
  • کیف (۱)
  • یا امیر المومنین (۱)
  • یا حسافه (۱)
  • یا خنساء (۱)
  • یا زایرین احسین (۱)
  • یا شمس (۱)
  • یا شیعی (لطمیه) (۱)
  • یا عسل (۱)
  • یا غزاله (۱)
  • یا فاطمه (س) (۱)
  • یا گمر عدنان / ای ماه عدنانی (۱)
  • یا لیت (۱)
  • یا نسیم / ای نسیم (عربی و فارسی) (۱)
  • یا هضیمه (۱)
  • یا کعبة العین (۱)
  • یبن الزچیه (۱)
  • یزید و افعاله (۱)
  • یقولون (۱)
  • یمن ریتک (۱)
  • ینزیل غزلی (۱)
  • یوم الخمیس (۱)
  • یوم العید (۱)
  • یوم شفتچ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٢
  • اردیبهشت ٩٢
  • فروردین ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • آبان ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
دوستان من
  • غرش کرخه و کارون /سروده های متنوع اقای جاسم ثعلبی حسانی سواری.
  • جن از دیدگاه قران و روایات و صاحبنظران محقق/ آقای جاسم ثعلبی حسانی سواری
  • دهکده ی شادیها سروده های/آقای جاسم ثعلبی حسانی سواری.
  • دیوان الشعر الاهوازی لل شاعر جاسم ثعلبی
  • شعر نو سروده ی /آقای جاسم ثعلبی حسانی الساری.
  • ستاره ی درخشان شعر و ترانه ی فارسی و عربی
  • مدونه الشاعر عبد العباس بیت صیاح
  • بسمه او حزن
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • طراحی وب قالب
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دیوان اشعار جاسم الساری الحسانی فی اللغه العربیه
شعر فی اللغه العربیه /حزورات / قصص / بیت اسلیم من این؟ هل من السواری او من ال خیگان
مگام اشحیش
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

فی بعض الاماکن فی المعموره بعض الناس یبحثون عن کسب الاموال ولو بطریقه خاطئه.

کما ورد فی الحدیث النبوی دین هولا دنانیرهم.

فی تلک الحظات شخص تصارع مع اسرته و شرد منهم حتی یعیش فی بلد ثانی (یقال فی مسجد سلیمان).

بحث عن فرصه عمل ولا یجد ها حتی صار یدور الی محل یسکن ویرتاح فیه اذا تجول فی المدن والقراء حتی رای مگام مزدحم فذهب الی المگام ودخل البنیه و جلس امام قبر و دعا ربه حتی یساعده .

فی هذه الحظه صاحب المقام ینظر و متوجه الی کلامه فراه غریب و دعاه الی ان یعمل فی هذا المگام قیما و غیر النذورات یعطیه کل یوم عشرت ریالات.

بغی فی المگام یخدم الزائرین و ینضف و یسکن فیه .

مرت علیه سنه واحده و جمع المال من مساعدت الناس .

فاتی الیه صاحب المگام و اعطاه کیس متروس نقود وقال له هذا الکیس حقک راتب سنه واحده اذا توافق اجعله صداق لزواجک مع بنتی .

لذا وافق الشخص بشرط ان یذهب الی اهله ویکسب رضاهم ویاتی معهم حتی یخطبون بنت صاحب المگام.

الدرب عسر ولا تاجد وسیله نقل فی زمن القدیم جهز له صاحب المگام جحش(حمار صغیر) و رکبه علیه و قال له حط بالک علی هذا الجحش مثل ما تنظزنی انظره.

قال الشخص حتما صیر مرتاح.

رکب الجحش و ضم نقوده امامه   و سار متوجه الی اهله .

فی الطریق جبال و کهوف عسره فی حین نزول الجحش فی نزله بعد عشرین کیلومترا اختل و راح یتدهرب حتی اصتدم بصخره و مات الجحش.

نزل منه و اخذ نقوده و دفنها فی مکان حتی لا تسرق منه.

الشخص تالم کثیرا علی موت الجحش امام مفرق ثلاث طرق .

سحبه و حفرله قبرا و دفنه و علی معزت صاحبه و وصیته له جعل الشخص یبکی و لا یقدر ان یترکه .

تمر علیه الناس و تسئل لمن هذا القبر ؟

یقول لهم هذا مقام اجحیش .

فینزلون ویطلبون مراد منه.

ما یمر علیهم اسبوع حتی یعطیهم حاجاتهم باذن الله.

لذا اشتهر المگام و تاتی الیه الناس من کل مکان تزوره و جمال منطقته و جبالها العالیه.

بعد بضعة سنین کثرت الزوار علیه حتی لا یذهبون اهل المحل والقراء الی المگام الاول.

تالم صاحب المگام الاول و اتی یسئل منهو السبب لا یاتون الا مگامه .

مشی و سئل الناس و قالو له هناک مگام هام یعطی امراد فاذهب فی طرفت عین تجد امرادک .

فدخل مگام اشحیش تعجب من کثرة الزوار و بعد ان زار رای الشخص الذی کان یعمل فی مگامه.

سلم علیه و قال مالک بینه انت این ذهبت واین جحشی؟

قال له الشخص: انا هنا و جحشک اصتدم بصخره و مات هنا ودفنته و بنقودی و مساعدت الناس بنیت علیه هذا المبناء .

قال صاحب الجحش:(انهجم بیته هذا احسن من امه)

قال الشخص فمزارک الاول لجحشه قال بلی بقدر ما احبها دفنتها و تاتی الناس بل وعی علی قبرها و تنذر نذور بدون ان تسئل و تقضی حوائجهم و یبذلون النقود.

من هذه الساعه انا و بنتی نسکر مگام الام و ناتی معاک الی مگام الابن ما نظرک.

وافق الشخص و تزوج ببنته و سکن هناک وقال الحقیقه للناس و خربوا کل ما بنوه و غیر عمله .جعل یتفلح ویعمل بل زراعه .

نقل هذه القصه جعفر امحمد من  السید ابو خلف المشعشعی رحمه او......

نظرات ()



علت روایت القصص
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

اخوانی اخواتی الاعزاء سلام علیکم و رحمةالله و برکاته

اضیف لکم خبره انی احد الناس الذی عشت فی زمان و مکان الذی کان یسکن فیه اجدادنا قبل ان تصل الطرق و المواصلات و الکهرباء و .....عشت فی قریه یسموها قریه العمه الذی واقعه بین البرگه والمچریه و تبعد خمس کیلو عن مدینة الرفیع.

ساکنین المناطق الریفیه  هم اهل الضیافه والکرامه والنخوه و اهل تعب و قلوبهم نظیفه کل اهل القریه تحسب عائله واحده احب اشرح لکم بعض عاداتهم فی المناسبات.

1)  الفواتح: اذا عائله فقدت احد منها کل العوائل تحزن و تبکی و تعزی ابو نائبه و تشترک بل عزا الا اخر یوم و حتی تهیة الطعام لل قاصدین الی الماتم علی جیران ابو نائبه کل احد من جیرانه علیه ان یطبخ وجبه الی الناس المعتنین من بعید بمدت ثلاث ایام وبعد ذلک علی ابو نائبه.

2)  العرایس: فی الافراح والعرایس کل اهل القریه تشترک وتفرح کما یفرحون اهل العرس و یشترکون بحفلت العرس قبل ثلاثة ایام قبل الزفاف و یقدمون المساعدات الی صاحب العرس بلا عوض او بمدت ایام .

3)  الزراعه: فی فصل الزراعه اهم فصل عندهم یهتمون به و اذا احد منهم احتاج شی یخص الزراعه یقدمون له و فی فصل الحصاد اذا تاخر واحد منهم یجتمعون (عوانه) و یذهبون لمساعدته لما یلم المحصول و یاتی به الی بیته.

4)  الصید: مهنة اهل القراء صید الاسماک بل فاله او الشبک و له انواع  بعض من یصیدوا فی مکراف وبعض من یصدوا بشبک کبیر فی ماء جاری و بعض یصیدوا فی سلیه فی وسط الشطوط و منهم من یصید فی زهر فی شطوط صغیره صید الطیور فی فصل اول الشتاء یذهبوا الی محل زراعتهم و یعلفون دوشه بل بذورات حنطه او شلب بعد ما تاکل بها الطیور ینصبوها بشبک و متی ما تگعد الطیور فی الصحن یجرها الجاذوب بحبل و یجتمع الشبک علیها ویصیدوها و یذبحوهاو نوع الثانی یرمونها ببندقیه اسمها التنبل و نوع ثانی اسمه المطبگ.

5)  المجالس: اذا حسوا بمسئله مهمه یجتمعون علیها و یسهرون حتی تحتل مثل الخطبه او المشاکل الداخلیه بعضهم بعضا و یقدمون التنازل و یحترمون الاخرین.

6)  الضیافه: لاهل القراء صفات جمیله جدا لا تاجد عند غیرهم بل مدن یرحبون بل ضیف و یبذلون کل ما عندهم من ترحاب و یکرمونه و یعزبون باحسن ما لدیهم و یعتنون الصدیق فی ای مکان ویحییون فیه حتی لو بغی عندهم شهرا واحد .

7)  الغیره : اهل القراءلهم غیره وحمیه کل نساءالقریه عندهم خواتهم و یساعدون البعض فی کل نواقصهم لا عندهم حساده ولا کره .

8)  اکلهم : من محاصیلهم من الحنطه و الشلب بعد ما یشرونه وییبسونه و یاخذونه الی المکینه و یطحنونه و ثم فی وقت الاستفاده یعجنون و یخبزونه فی تنور طینی و ناره من حطب اکثر فی الغداء سیکون اکلهم خبز حنطه و فی العشاء تمن یسمونه طبیخ مع روبه و حلیب و یجعلون الطبیخ فی صینیه ای وعاء کبیر و یتقابلون علیه و یاکلون فی ایدیهم .اما فی الفطور یخبزون عیش تمن وله انواع یسمونه رصاع،سیاح،طابگ،شمر،و یاکلونه مع الحلیب و الشای و یستعمل اسمه ثریده (خبز تمن مع حلیب و یخلطونه و یصیر مثل التلیت)و اذکر الاخوه والاخوات عیش الطابگ یستعملونه مع السمک الکبار.و باقی احتیاجاتهم من الطیور الذی یصیدونها و الدجاج الذی یربونه و السمک الذی یصیدونه و اللبن و الگیمر والروبه والجبنه وازبده والحلیب یخرجونه من مواشیهم مثل الغنم و البقار والجاموس و غیرهم.

9)  وقت الشتاء: فی وقت الشتاءاهل القریه یبغی لهم عمل واحد وهو تعدیل و تقویت بیوتهم القصبیه ما تحتاج الیه من بردی و قصب و تصفیح البیت و فرش البواری علی الصطوح وما شبه ذلک و بعض من یذهب لیلا لصید الاسماک والطیور و اکثرهم فی البیوت.هم لا یاجد عندهم مذیاع ولا تلویزیون ولا سینما ولا.....ففی وقت الشتاء کل لیله یجتمعون فی بیت و یاتی الیهم واحد منهم یروی لهم قصص و فی بعض الاوقات وانا شاهد بذلک تطول السالفه او القصه الی عشرة لیالی کل لیله یروی الراوی منها بمقدار ساعتین واذا انختمت السالفه اکثر الشباب ینعزلون عن الشیاب فی مجلس ثانی و یلهون انفسهم بقرات الاشعار و صیدهم فی العام الماضی.

عند ما کنت اذهب مع والدی وانا صغیر توجهت لهذه القصص و بقن فی ذاکرتی و کان اکثر من الموجود ولکن فیهن عبر .

10)الحزورات: یجتمعون اهل القریه فی مسابقات تتقسم من شمال القریه وجنوبها او علی الفامیل و یتناشدون کل واحد یقول بحزوره اذا حلها یاتی بل ثانیه واذا لا فیبقی یسئل علیها لما یجد حل لها و اذا ما وجد یخسر عزیمه یعزم بها اصدقائه المقابلین.

اعتذر من کل اخوتی واخواتی الاعزاء علی وجود خطا او نقص اسئلکم التوفیق وسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

 

                                                  جاسم محمد ثعلبی(حسانی)

نظرات ()



قصه صاحب و نص الصاحب
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

فی زمان  القدیم حطاب یسکن فی قریهٍ هو و زوجته، مهنته کل یوم یذهب الی الصحرا و یجمع الحطب و یکوره علی راسه و یاتی به الی السوق و یبعه بربیه و یشتری فی الربیه طعام یکفی یوم واحد.

مرت الایام و تعده الزمان دعا ربه ان یرزقه بولد صالح ،رب الجلاله استجاب الدعوه و ارزقه بولد.

کثرت عایلته و کثر عمله بحیث مثل ما کان یذهب مره واحده الی الصحرا فصارت مرتین .واحده الصبح والثانیه بعد الظهر.

فات الزمان و هو تعبان و فرحان بقدوم ولده عندما یرجع من العمل یتولی تربیت طفله و یساعد زوجته .

الی ان وصل عمر الطفل سبع سنوات.

فقال یا رب اعطیتنی امنیتی ارید ان تکملها لی.

فقالت زوجته مادا ترید بعد.

قال لها ارید ان ارسل هذا الطفل الی المدرسه.

قالت المدرسه لا یسمحون بدراسة اولاد الحطاب .

فقال لها ربی الکریم یسهل الامور.

ایها القاری لازم ان تعرف فی الممالک السابقه المدرسه او المکتب یختص الی تربیة و تعلیم اولاد الملوک والوزراء فقط و باقی الناس محرومون من دخول المدارس.

اول الصباح ذهب الحطاب الی عمله  و انشغل بجمع الحطب ویفکر ماذا یصنع لولده و این یرسله حتی یتربی تربیه خاصه و یتعلم الکتابه.

فی ذلک الحین خرج الملک وزوجته و خدامه الی الصید واتی الی الغابه الذی فیها الحطاب.

ثم بدا یتقنص الطیور والغزلان .

عندما یزحف فی جنب الحطاب سکن الحطاب و خاف ان یتحرک.

والملک یتقدم لل صید.

تارة رحف عربید( حیه صحراویه کبیره طویله سامة خطره) الی مکان الملک کاد ان یلسعه ولکن انتبه لها الصیاد فضربها بفاس و قطع راس العربید.

سمع الملک نهض والی یری العربید جنبه و مقطوع الراس.

شکر ربه علی سلامته و تشکر من الحطاب و قال له.

لک طلب علیه قول بما ترید من اموال و ذهب و فضه و سکن و....

قال له الحطاب : اذا راغب ان تکرمنی بهدیه لالی حاجة بنقود ولا ذهب ولا ...

ارید طلب من سماحتک ان تعطی اجازه الا ولدی یدرس مع اولادکم فی المدرسه.

قال المک طلبت شی ثقیل .

قال الحطاب الامر امرک یا جلالة الملک.

قالت له زوجته :ایها الملک اعطیه الاجازه یدرس فی المدرسه ماذا تنتظر من ابت الحطاب ان یستخرج من الدراسه.

وافق الملک و قال له خذ هذا الکتاب و اریه الی المعلم حتی یستقبل طفلک.

تشکر الحطاب من الملک والملکه فصار فرحان من شی الذی صنعه بقدرة الله.

رجع الی البیت فقال لزوجته کذا صنعت و کانوا فرحین بذلک.

فی صباح الباکر ذهب الی المدرسه و سجل ابنه فیها و استمر بل دراسه.

تعجب ابن الحطاب من المدرسه وحضوره فیها.

قام یستلم موضوعات الدرس باکملها و یتوجه الی المعلم و صار شاطرا.

عندما یاتی الملک و الوزرا الی المدرسه و یتفقدوها ویسئلوا المعلم عن درس اولادهم یجدون ابن الحطاب طالب اول فی الدراسه.

وهذا الموضوع لا یسعدهم ابدا.ففکروا ماذا نفعل حتی یصبح ابن الخطاب غیر ممیز فی الدراسه.

دعوا اطفالهم و قالو لهم خذوا ما تریدون من الاموال بشرط ان تزیفوا دراسة ابن الحطاب و اذهبوا معه الی الملاهی حتی لایستطیع قراة درسه و یسقط.

الحطاب فی حین دخل ابنه المدرسه خصص له راتب کل یوم ربیه حتی لا ینقص اولاد الملوک والوزراء.

بدوا اصدقائه و جروه الی الملاهی و صار کما هم لا یعرف ای موضوع من الدراسه .

فطن علیه ابیه و قال له یا ولدی این وصلت بک المدرسه؟

قال :انا من الطلاب الشاطرین .

قال ابیه :هذه المده الاخیره تاتی الی البیت متاخراً.

قال له :اذهب مع اصدقایی اولاد الملوک والوزراء.

قال الحطاب: و ماهم عدد اصدقائک؟

قال الابن:قال اربعین صدیق یحبونی حبا شدیدا و یموتون قبلی.

تعجب الحطاب و ذهب الی المعلم وسئله عن درس ابنه وفهم الی جرا.

قصد ابنه و قال له: یا بنی لی عندک حاجه متی اتیت من المدرسه اشرحها لک.

رجع الی البیت و شرح لزوجته کل ما راء.

عند رجوع ابنه حضره امامه و قال یا بنی کرر کم صدیق عندک؟

قال اربعین .

قال الحطاب فکیف وجدت اربعین صدیقا وانت طفل صغیر.

اسئل ابیک کم صدیق عنده.

قال الطفل : یا ابتا کم صدیق عندک؟

قال الحطاب صدیق و نص الصدیق.

امر الحطاب ابنه حتی یدعی اصدقائه الی وجبت طعام فقبل ابنه.

بعد ما دعی الولد اصدقائه حضروا وجبت طعام فی العشا واتوا الی بیت الحطاب باجمعهم.

عند ما رای الحطاب جلسوا الاصدقاء فی دار ضیافته دخل علیهم  و تقدم نحو ابن الملک و بعد السلام ضربه (صطره) ابن الملوک وتلقی ضربه تجنن و خرج غلضبا من بیت الحطاب متوجه الی قصر ابیه و شرح لل ملک الی جرا.

باقی اصدقائه عند ما رءوا القضیه فرو مدحرجین من بیت الحطاب و ما بقی احد فی بیته.

قال الحطاب لابنه.

فاین اصدقاءئک ؟

سکت ابنه.

بعد ذلک ارسل الملک جنودا و سحبوا الحطاب الی العداله .

و فی یوم الاخر دگ طبل الضبوح و حضروا الناس حتی یعدمون الحطاب شنقا حتی الموت بسبب اهانه ابن الملک.

عند ما حضرت الناس و قالوا الی الحطاب اطلب طلبتک نجریها لک.

قال حضرولی الملک .

حضر الملک و قال لل حطاب ما قصرت ویاک بدخول ابنک المدرسه اتیت الی ابنی فی بیتک وضربته.

قال اسئلنی ما السبب؟

قال الملک ما السبب.

قال الحطاب : ابنی قال عندی اربعین صدیق و تعجبت بذلک.

بعد ما صطرت ابنک یجب علیه یقول اسامحک لاجل صدیقی فلان. و غیر ذلک خروج باقی اصدقائه بدون سبب.

قال الملک وانت کم صدیق عندک یا حطاب؟

قال الحطاب: عندی صاحب و نص.

قال الملک اذا رایتهم صح کلامک فانا اغفر ذنبک واذا لا اشنقک.

قال الحطاب موافق بشرط ان تلبس ملابس مثلی و تذهب معی.

عطلوا المحکمه ذهبا معا فی طریق.

عندما وصلا الی قریه قال الحطاب لل ملک قف هنا حتی ارجع الیک و هو امامه.

قصد باب بیت و ضرب الباب.

بعد کم دقیقه خرج رجل وفتح الباب وراء الحطاب صدیقه فقال لل حطاب ادخل اهلا و سهلا.

قال الحطام امام مسامع الملک.

انا عندی مشکله و هی کذا ابنی ضرب ابن الملک و الملک یطلبنی بثار و یرید قتلی ماذا اصنع.

قال صدیق الحطاب قل لل ملک کل ما یرید من املاک ونقود و ذهب و زوجات نعوض علیه منی.

قال الحطاب کفیت اذهب و ارجع علیک.

فی الطریک سئل الملک الحطاب هذا صدیقک الکامل .

قال الحطاب الی الملک لا هذا نصف الصدیق.

قال الملک نصف الصدیق هکذا فکیف الصدیق یفعل؟

قال الحطاب شوف بعینک.

ذهبو ساعات فی الطریق وصار وصولهم الی قریه فی اللیل  المتاخرو الجو کان باردا.

وصلوا الی بیت تقدم الحطاب و دق الباب.

فخرج صاحب البیت.

بعد السلام قال الحطاب عندی مشکله صعبه اقول لک بها وارجع.

صاحب البیت دخلهم بقوه بدون عذر فجلسهم واشعل نار الموقد(اامنقله الریفیه وهی حفره فی الارض و توقد فیها النار) وقال للحطاب کیف المشکله.

قال یا اخی ابنی ضرب ابن الملک والملک یتطلبنی.

قال من هو الملک؟

قال له ملک فلان.

قال صاحب البیت اجلسا هنا حتی اشتری لکم فواکه وارجع.

ذهب الصدیق الی بیت الملک و سحب سیفه و قتل حراس القصر و دخل الی القصر و وجد غرفة الملک و هو نائم مع زوجته ففرقه من زوجته و قص راسه و جعله فی کیس و رجع الی البیت .

بعد تناول الفواکه .

سئل الحطاب صدیقه ما ذا افعل؟

قال الصدیق لمن ماذا تفعل؟

قال الحطاب: عن مسئلة الملک.

قال الصدیق لا تخف راسه فی الکیس و خرج الراس و جعله امامهم.

تعجب الملک، ثم قال این وجدت الملک؟

قال الصدیق فی فلان غرفه وعلیه کله خضراء .

تالم الملک علی خیانت زوجته معه و صداقتها مع الخادم .

قال الملک للحطاب صدقت .صدقت و انا لا ارجع الی معکم و اجعلکم وزرا  الایمن والایسر.

قال الحطاب تقصد من هما؟

قال الملک: یا حطاب انت الملک و صدیقک هذا الوزیر الایمن لک و نصف الصدیق یکون وزیرک الایسر و انا فی خدمتکم.

رجعوا بجمعهم و حکموا و بغی الصدیق مع صدیقه صادق و وافی و الله اهدا لهم الوزاره بلا تعب و انه خلیتهم و اجیت.

نقلت هذه السالوفه من امحمد احمود الساری و نقلها من اجداده

نظرات ()



خالی الگلب
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

فی زمان القدیم کما قال راوی القصه الحیوانات یتکلمن مع الانسان یمکن السالفه خیالیه لا ادری .

کان رجل عایش فی مدینه یوم بعد یوم تقل نقوده و یتعقد عمله الی ان وصل به الزمان بقی بدون سکن.

فکر فی مستقبله و قرر ان یذهب یدور علی شنصه ای تقدیره.

خرج من البلده حافیا و مر علی الکهوف و الاشجار الشائکه و عجز من المشی و جلس تحت ظل شجره .

فی هذا الحین کان اسدا جائعا اشتم رایحة الانسان واتی یبحث عنه .

وجده ممتد علی الارض تحت ظل شجره.

ناداه الاسد و قال یا ایها الانسان لماذا اتیت الی غابتی الیوم اکلک فی طرفة عین.

قال الرجل له اذا اکلتنی فی یوم الباکر تجوع ولکن افهم انا ذاهب ابحث عن شانصی فاذا عندک شغل او ترید ابحث عن شنصک ما کو مانع .

قال الاسد انا موافق فاذا ذهبت ولقیت شنصی قل له لماذا الاسد یاکل کل یوم ولا یشبع.

قال الرجل طیب ولکن احملنی وارسلنی الی البلد الثانی.

وافق الاسد وحمله علی ظهره و اتی به الی مکان قریب الی قریه فنزله و اکد علیه حتی یرجع له بجواب.

بعد ذلک ذهب الرجل و صعد علی تله ورای بستان فیه ناس یعملون وینضفون البستان ومنهم یسقون.

سلم علیهم وردوا علیه السلام و قالوا له تفضل الغدا جاهز.

جلس معهم و تغدا و شرب الشای و سئلوه این ذاهب.

قال ذاهب ابحث عن حظی.

قالو له اذا بحثت عن حظک اسئل علی هذه النخله اماذا ما تحمل الثمر.

قال لهم طیب و ارجع لکم الجواب.

ودعوه و سار فی طریق عسر جن علیه الیل و رای من بعد نور ضاوی فتدنا الی النور فوجده قصر کبیر و امامه بیوت کثیره .

افتر علی القصر ما وجد باب حتی یدقه جلس فی مکان الذی تجمع به فضولات الاکل فبدا باکل بعض الخبز .

فی هذا الحین اتی الخادم حتی یرمی کیس الفضولات فراء رجل فقیر مشگگ الملابس نایم فی جنب القصر.

راح الخادم و قال للملک کما رای .

قال الملک للخادم اذهب و اتنی به.

ذهب الخادم واستیقضه و جلبه الی الملک.

سئله من انت و الی این ذاهب؟

قال له انا رجل فقیر و ذاهب ابحث عن حظی النایم.

قال الملک للخادم اذهب به الا الحمام واغسله و لبسه ملابس حسنه و جمیله و اتیه الطعام و افرشله و نومه حتی یرتاح.

ذهب الخادم و جهز بما امره الملک.

فی صباح یوم قدا فز من النوم و ذهب لتناول الفطور و بعد ذلک دعاه الملک الی قرفته.

قال الملک له ایها الرجل اذا ذهبت الی حظک لاحظ حظی معاک لما ذا ما تطیعنی عمامی ؟

قال له طیب اتیک الجواب.

ذهب و ذهب حتی وصل الی بحر کبیر و فیه حوته کبیره لا تقدر تنزل تحت الماء

ناداها یا حوته عبرینی الی طرف المقابل .

قالت له این ترید؟

قال لها ارید ابحث عن حظی.

قالت له اذا عبرتک تبحث عن حظی انا الحوته.

قال لها بلی .

قالت تقدم وارکب علی ظهری.

رکب وعبر البحر و ودعاها و ذهب شمالا.

حتی وصل فی جزیره ورای فیها کل الحظوظ .

اول ما بحث عن حظه.

وجده نائما و ضربه و قال له لمتی و انت نایم .

قال حظی (روح اعیشک من ولد الی ولد)

تشکر و ذهب الی حضوض الاسد والنخله والملک والحوت وسمع الجواب و رجع.

عند ما وصل الی البحر نادا الحوت عبرینی و اقل لک بما قال شنصک.

قالت ارکب و عبر و وصل الی الیابسه و قال لها یقول حظک انفری الجمرزه التی فی انفک و انت تغطین فی البحر.

قالت له خذها و بیعها و اتصرف بها لانها جمیله وثمینه .

قال لها لا احتاج الیها انا ثری و قال لی شنصی.

نفرت الحوته الجمرزه و راحت تحت الماء.

مشی و وصل الی الملک و رحب به و قال له الملک ماذا فعلت.

قال له اعطینی الامان و اجیبک .

قال الملک وحق من خضر العود وارجع یابسه لا تخف تکلم.

قال للملک شنصک یقول خل الملک یتزوج.

تعجب الملک و قال له نعم .

کان ابی حاکم و ما عنده ولد لما صرت فی الدنیا قال للناس صار عندی ولدو لبست ملابس الرجال لحد الان و والدی توفی وانا الان بنت ارجوک تزوج معی وانت زوجی فی الیل و فی النهار خادمی امام الناس.

قال لها کفی عنی انا غنانی شنصی من ولد الی ولد ما احتاج مملکتک ابدا.

قالت له الملکه اذا سمعتک بک نشرت هذا الکلام فاقطع راسک.

قال لها ابدا. و خرج الی اهل البستان.

لما وصل الیهم سلم و قعد و قال لهم یقول شنصکم مدفون تحت النخله خمسة مصاخن ذهب اخرجوهن و تحمل النخله.

قالو له ساعدنا و نعطیک اربعه منهن .

قال اساعدکم و ما ارید شی لانی غنانی شانصی الا الابد.

حفر معهم و وجدوا الذهب مدفون تحت الشجره و وادعهم و ذهب الی الاسد.

وصل الی الاسد تعبان قال للاسد ارسلنی الی بلدتی و افهمک بحظک.

وافق الاسد و اتی به الی مقربة من بلدته و نزله و قال له قل ماذا  قال؟

قال له یقول حظک خل یفرس شخص خالی گلب و یشبع بعده.

قال الاسد الی الرجل سولفلی قصتک.

اجاب القصه باکملها الی الاسد.

تالم الاسد و قال للرجل انا اذا بحثت عاما فی الرض ما اجد احد مثلک خالی گلب .

انت سمعت حظک قال اغنیک الی اخر عمرک .

اول الغنی الجمرزه الذی ترکتها .

ثانی الغنی تتزوج الحاکمه و تعیش معها منعمه لک.

ثالث الغنی تقسم الاموال مع الفلاحین .

کمشه و اکله و التذ به و ما جاع بعد ذلک الاسد الی اخر عمره ابدا.

وانه خلیتهم واجیت.

مرویه القصه من سالم مسعد الدیوان و من اجداده.

نظرات ()



قصه بنت الجان
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

فی زمان القدیم کان ملکا حاکما فی مکان من الارض .الملک کان ظالما ویحب الگناصه والصید فی البر والبحر.

الملک متزوج باربع نساء و عنده سبعة اولاد المراةالرابعه بایره و عندها طفل ذکی و شجاع ولاکن لا یحبه الملک.

فی یوم من الایام حضر الملک اولاده و قال لهم یا اولاد نذهب غدا الی الصید دبروا ما تحتاجونه.

اتاه ابنه ابن البایره و سلم علی ابیه وطلب منه ای یعطیه الاجازه حتی یمشی معهم الی الصید .ولاکن رفض والده طلبه .

توسط الاخرین حتی یکسبوا رضایت الملک.

ولکن زوجته العزیزه قالت للملک خذه و ارسله فی مهمه صعبه حتی یموت و ترتاح منه.

صار الصباح و حرکوا هو واولاده فی السفینه بل بحر مشو نص نهار و صادوا ما صادوا من الاسماک والطیور.

وصلو الی جزیره فیها شجره رمزیه و توقفوا هناک للتفرج نظر الملک فی اعلی الشجره راه طیر جمیل کل ریشه من لون و یقرد کل لحظه بصوت .

تعجب الملک وامر اولاده ان یلزموا هذا الطیر حی.

فذهبوا حین ما وصلوا بمقربه منه طار الطیر .

تالم الملک و حضر اولاده سریعا و رجع الی البیت.

عند ما وصل امر اولاده السبعه حتی یذهبوا و یبحثوا علی مکان هذا الطیر حتی یلزمونه.

اعطی کل ولد منهم حصان وسیف وبقی ابن البائره بدون رکوبه و سیف ،قال لابیه وانا قال له انت اذهب راجلا حتی لو تموت ما علیک الوسفه .

بکی الولد ورجع الی امه و قال لها یا اماه ارید رکوبه وسلاح حتی اذهب مع اخوتی.

قالت له ما تاجد عندی فرس فخد هذا الحمار و هذا الخنجر واذهب یا ولدی ودعتک حتی ترجع منتصر.

خارج هذه المملکه و فی درب بعید یسکم هناک نسر وکل من یمر علیه یاکله.لذا الاولاد السته ذهب معا و حین وصلوا الی النسر احاط بهم و حاربهم بعد لحظه ترکوا خیلهم وسلاحهم و رجعوا فارین  الی بلد ثانی و جعلوا لهم جاسوس حتی ینتظروا ابن البایره ماذا یصنع.

وصل ابن البائره الی النسرفراء خیول اخوته هناک افتهم انهم فروا ام اکلهم.

هجم علیه النسر و دافع عن نفسه وبعد مماطلات مع السر جرح النسر بل خنجر .

و سقط النسر مجروح علی الارض.

فی هذه الحظه قص من ثیابه واتی الی النسر یضمده بعد تضمید النسر تصادق معه .

شرح له النسر القضیه.

قال له یا ابن آدم انا حارس علی طریق بنت الجان الذی تسکن فی جزیره علی بعد کیلو مترات بعد ما تذهب من هذا الطریق تجد شایب کبیر السن واقف علی مفرق ثلاث طرق .

طریق السلامه و طریق الندامه طریقان لا یصلا الی بنت الجان و الوحید طریق الیروح ما یجی الذی یصل الیها ولکن کن حذرا بنت الجان لها طیر ساکن فی وکره علی شجره جمیله امام قصرها اذا تصعد علیه و تکضه فوق شجرته ما یطیر و هی نائمه فی قصر زجاجی سنه تنام وتگعد سنتین .

فاذا هی واعیه لا تتدنا الطیر فتاکلک واذا نائمه تقدر بسهوله کض الطیر و ارجع سریع الی دیارک فاذا وعت و ما لگت طیرها تسمع صوته فی کل مکان وتاتی الیه .

فاذا اخذت الطیر و رجعت الی البیت لا تذ کرنی امامها لانها تاکلنی.

تشکر ابن البایره من النسر و حرک علی حماره.

ذهب وذهب حتی وصل الی الشایب لقاه جالسا سلم علیه وقال یا شایب الخیر انا ارید الذهاب الی قصر بنت الجان من این اسیر قال له لا من هداک یا ولدی ترید قتل نفسک بیدک اترکها وارجع الی امک.

قال اما ان اوصلها واما ان اموت.

قال له ثلاث طرق هنا درب السلامه ودرب الندامه ودرب الیروح مایجی.

قال له این درب قصر بنت الجان قال له درب الیروح ما یجی.

ذهب فی درب الیروح ما یجی سار وسار وسار حتی وصل الی بحیره و فی وصطها جزیره و فی بطن الجزیره قصر جمیل و امامه شجره باسقه والطیر فوقها یقرد .

فی هذه الحظه ظهر له عبدا اسود کبیر و دعاه الی البراز فتبارزوا نصف نهار حتی تفوق علی العبد و قتله و هو حارس القصر.

بعد ذلک ربط حماره و رکب سفینه صغیره و عبر الی الجزیره وراء الجمال کله فیها جنة علی الرض.

ذهب واکل ما یرید من ثمار ثم بعد ذلک دخل علی بنت الجان وهی نائمه علی سریرها و وقف امام راسها ونظر الیها و رجع اراد ان یخرج ثم انتدم ورجع الیها وباسها فی خدها وبقی مکان البوسه فی خدها بعد ذلک خرج و غلق الباب.

وصل الی الشجره التی فوقها الطیر فصعد علیها و لزم الطیر و جعله فی قفسه التی اخذه من القصر و رجع وعبر بل سفینه و رکب حماره وسار بل طریق حتی وصل الی الشایب.

تعجب الشایب به وحمد الله و قال له انا اذهب معک لان اذا فزت بنت الجان ستاکلنی.

رکبا الحمار و حرکا فی الطریق ثم وصلا الی النسر .

حین ما شاهدهما النسر تعجب و قال کیف وصلت یا ابن ادم ارجوک اذا اتت الیک بنت الجان فلا تذکرنی ابدا.

قال له ابن البائره اعطینی سلاح و خیل اخوتی .

قال خذهن معاک .

رجع ابن البائره والخیل والطیر والشایب الی مدینته .

فی مقربه من المدینه رای اخوته منتظرینه حتی یروا ماذا یصنع.

تحاشموا علیه حتی جبروه اما یحاربهم واما ان یعطیهم الطیر.

اعطاهم الطیر و خیلهم وسلاحهم و ذهبوا متقدمین الی ابیهم وقالوا له نحنوا وجدنا الطیر و خذه یا ابانا.

بعد ساعه او اکثر وصل ابن البائره الی قصر ابیه و قامت الناس تستهزی به و تمسخره .

سکت و ذهب الی امه و قال لها کیف وکیف.

شکرت الله امه و ذهبت به الی السوق وشرت له ملابس جمیله و رجعت وامرته ان یحسن نفسه قبل ان تفز بنت الجان و تاتی الی طیرها.

جهزته و انتظرت مجی بنت الجان لحظه بلحظه.

و فی نفس الوقت شاهدت الناس تراب کثیر یاتی الیهم لما وصل الی ان راو ملکه عظیمه و معها الاف من النسور والعبید یاتون الیهم.

فر بعض من الناس وبغی الملک واولاده السبعه .

وصلت الیهم و نزلوا الخدام لها کرسی من ذهب و فرشوا لها فراش من سجاد ثم جلست علی الکرسی و امرت الملک و اولاده یاتون الیها مع الطیر. الناس الذی فروا رجعوا بعد ما شاهدوا لیس لهم فیها خطر و تجمعوا امام بنت الجان و الملک و اولاده.

حضرت بنت الجان عدد من خدامها وبیدهم اصواط و قالت لهم صیروا علی استعداد کل من یکذب اجلدوه.

قالت لهم من خطف الطیر .

قال اولاد الملک الاعزاء نحنو خطفنا الطیر.

قالت لهم کیف؟

قال اتیت ولزمته فی الصحرا.

بنت الجان علی علم بان الطریقه الوحیده علی قبض الطیر فوق شجرته وامام قصرها فقط.

قالت اجلدوه.

جلدت منهم ست اولاد والدم یخرج من ظهورهم.

ثم اتی الیها ابن البایره و روی القصه بما سدت و نکر النسر والشایب و قال لها عند ما باسها .

ثم قال لها انا ذهبت فی هذه المهمه فقط حتی یرتاح والدی.

قالت له اجلس معی علی الکرسی .

فجلس فصاحت یا ایها الناس اذا اردتم ان تختاروا ملکا شجاعا ورعا صابرا و صادقا هذا هوه امامکم .

فصفت الناس وافتخر الملک بولده و نصبه ملکا و تنازل عن الملوکیه.

ثم اتته بنت الجان وقالت له وانا زوجتک اطلب ما ترید.

فتزوج ابن البائره بنت الجان و صار محبوب فی قلب والده و الناس و صارت امه هی العزیزه عند الملک و طرد اولاده و امهاتهم لکذبهم علیه.

هاذا وانا خلیتهم واجیت.رویت هذه القصه من هاشم الخلف سواری

 

 

نظرات ()



الملک المفکر
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

     کان فی زمن الماضی احد الملوک یحکم فی مملکته ، والد الملک متوفی و کانت والدته علی قید الحیاة و فی الماضی اخذت نصایح من زوجها و فی بعض الاحیان تجلس فی جلسات المملکه و تسمع کل ما یتخذه الملک من الدستورات .

     و بعد وفات زوجها انتقلت الملوکیة الی ابنها الوحید الابن کان قاصراً فی السن ،  فاذا حدث عنده امرٌ وصعب علیه یاتی الی والدتةِ فیشیرها فیتخذ القرار النهایی.

    تعدت الایام و مر الزمان و الملک یحکم فی قومه بمصداقیه و عداله فمتی ما اتت له مشکله یاتی الی والدته و تحتل بسهوله .

    بعد مر الزمان کبرت الام و حست بالالم الشدید و کلما تعد ت الایام تکون الام بالنزول و وصلت الی ترک الاکل و تمر بعض الاوقات فی غیبوبه  و افتهم المک بان والدته وصلت لها المنیه و ما باقی لها الا ایام معدوده.

فی هذه الحین فکر الملک بتدبیر حکومته بعد انتها المشیرة له و هی امه،حزن حزناًو انسدت علیه دروب الفرج و ظل یفکر ماذا یصنع.

لذا امر مادون منه ان تحضر کل العشیرة  فی جلسه فی المضیف حتی یطرح علیهم ما یخصهَ .

وصل موعد الجلسه و امر الخادم ان یحضر القهوة و الشای ،کما کان فی السابق تحضیر القهوة صعبً.

     ( کیفیة تحضیر القهوة فی السابق: یاخذو حبة القهوة و یقلونها فی المقلایه علی النار ثم متی ما اسودت و اکتملت بلون القهوة یجعلونها فی الهاون ثم یدق الهاون و صوت الدقیق یسمع من مسافات و هی علامت حضور الناس الرجال فی المضیف.

تبقی القهوة فی الهاون حتی تصیر ناعمه کالطحین ثم بعد ذلک یاتی بها الخادم و یضعها فی الگمگم و هو دلة قهوه کبیره ثم یضعها علی النار حتی تفور و بعد ذلک یصفونها و یاخذون منها فی دلة صغیره بعد ان یضیفوا علیها الهیل و..و یعزبون بها من الکبار السن و المشایخ و الی الیمین)

   بعد ضرب الهاون واجتماع الناس کل اهل العشیره حضرت فی الجلسه و بعد صرف القهوة والشای امر الملک المجلس بل استماع الی کلامه .

     فقال یا اخوانی و یا اهلی دعیتکم و اشیرکم علی قضیه مهمه و من  و هی احتمال فوت والدتی انذرکم من هذه الحظه اذا اتی احد و قال لی بان والدتک توفیت فاقطع راسه فمن هذه الحظه انا باقی فی المضیف ولا اخرج منه.

    تحیروا بهذا الخبر المهم و الصعب ولا یجد احد من قومه ان یستجیب له لماذا و لای وقت .

    اختتمت الجلسه بخوف و حذر و تسائولات کثیره بدون اجوبه و لکن الملک مغضب کثیرا.

    تعدت الایام و کان وضع الصحی لوالدة الملک ینحدر و وصلت الامور الی ان انتقلت الی رحمةالله .

    صعب الامر علی قوم الملک ماذا یصنعون و کل من یاتی الی الملک ویقول له توفیت امک یاخذ راسه .

   فجاء احد هم و قال تعالوا نغسلها و بعد تغسیلها امرهم ان یلبسوا ملابس سودا ممکن یراهم الملک و یفتهم بوفات امه و یذهبون بها لل مقبرة.

   و لکن الملک لایجیب لا لبکاء و لا لملابس و ثیاب و لا لاشارات، ظلوا متحیرین بذلک القضیه، کل یوم من الصباح حتی الغروب یجتمعون امام المضیف بثیاب سودا و حزن شدید و الملک یخرج و یدخل و یاکل و یشرب و ینام ولا یجاب ولا تجد شجاعة عند   احداً  من قومه و یقول له ماتت امک.

    مرت ثلاثة ایام و الجنازه باقیه فی قصره فقال احدهم نحنو لا نصنع حل لهذه المشکله فتعالوا نجتمع کلنا فی العشا و نصلی الی الله و ندعوه بحل هذه المشکله و الا الجنازه تتفتت.

    فتجمعوا لیلاً امام المضیف ثم بداَ بل دعا حتی نصف اللیل و ناموا. فی وقت الصباح استجاب الله سبحانه و جاء مسافرا قاصد الی بلده مجاوره لهم و رای الناس محتشده ملبسه بثیاب السود امام المضیف فقال انا جوعان و اتی الیهم      و قال: بعد السلام ما بالکم لماذا انتم بهذا الحال.

    فقالوا لنا مشکله کبیره و لیس لها حل فاذا ترید حلها فیقطع راسک الملک اذا قلت له ماتت امک.

   قال لهم : انا اختم لکم هذه القضیه فقط حضروا لی فطور و شای لانی جوعان و تعبان من بعد السفر.

   فقالوا له : تستاهل کل ما تطلب فی الحین نجهز کل شی .

   حضروا الطعام و الشای ثم اکل و تمدد و هم ینظرون الیه ماذا یفعل.

   بعد دالک غفز من مکانه و خلع ثیابه و بقی فقط بستر العورة ثم ذهب الی برکة ماء امام المضیف ثم اخذ الطین الاسود و لطش وجهه و بدنه و صار مسودٌ.بعد ذالک اتی الی المضیف من بابه و جلس شبه القط ونظر الی الملک .

نظره الملک و تبسم متعجبا فقال له :( ول ول وجهک کانه وجه جنی) فقال المسافر:( علمی اکبر منی) ثم قال الملک :(هل  ماتت امی) فقال المسافر :(طلعت منک ولا منی) تعجبوا الحاضرین بهذه العقلیه التی صنعها المسافر .

     قال المسافر لل ملک : انت قلت امک ماتت لا یجوز لک ان تاخذ راسی تعال معنا ندفن والدتک.

    جاء الملک و توسط قومه و حضر بدفن الجنازه و بعد المراسم رجعوا وامر قومه ان یحضروا الجلسه فی المضیف.

    بعد ذلک قال الملک لقومه :ویلکم ما لقیت احدا بینکم اجعله وزیرا لی یحل هذه المشکله بمقابلتی و یخبرنی بفوت امی حتی انتکل علیه لهذا انا اختبرتکم لمنصب الرئاسه و ما نجح احدا منکم و یستحق هذا المنصب المسافر .

    انت ایها المسافر من لیلة القادمه ساوزوجک بنتی و تصبح ملک هذه المملکه و هنی ٌ لک .

     فقبل المسافر وتزوج بنت الملک و تریس المملکه و قادها الی الازدهار بفکره و تدبیره و اقام العدالة فیها فرزقهم الله من فصیح جناته فی الدنیا قبل الاخره .

     نقلت هذه القصه من والدی المرحوم محمد جابر الحسان حفظها من ابیه و اجداده و اعتذر من النقص و الاضافه و دمتم سالمین.

 

نظرات ()



الصدیقان الوفیان
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

هذه القصه حقیقیه و کما نرویها لکم .

فی زمان القدیم کانا صدیقان الاول منهما من اهل الحویزه و الثانی من اهل بغداد تعارفا علی بعضهم فی شغل التجاره و ینعدون من احسن التجار الموجودین .

کل ما یحتاج منهما بضاعه  او اموال یذهب الی صدیقه و یساعده علی نواقصه.

الحویزاوی یذهب کثیر الی البغدادی و حتی بعض اوقات یبغی عنده شهر او شهرین لحیث درب التجاره فی مسیر البصره .

لذا دعا التاجر الحویزاوی صدیقه البغدادی حتی یاتی الیه زیاره ولو قصیره.

قبل البغدادی الدعوه.

الحویزاوی متزوج مع زوجه جمیله و مومنه ولیس له اولاد و له املاک واتجار کثیره و خدام کثیره.

لذا تشرف البغدادی الی الحویزه و استقبل استقبال جید من قبل الحویزاوی.

جلسا معا فی دار الضیافه و تسائلا عن وضع التجاره والمعیشه و غیرها من امور.

التاجرالبغدادی لیس متزوج و له انتظارات کثیره مثل جمال الزوجه و غناها و فهمها و.... ومکتفی بقطه این ما یذهب یاخذها معه.

صار وقت المساء و اراد التاجر البغدادی ان یزور المدینه ویتجول فیها لذا طلب من صدیقه الذهاب الی السوق حتی یری ماذا یحتاج الی نوع من الاجناس.

ذهبا معا و تجولا فی المدینه والحدائق و....... ثم بعد ذلک اقترب وقت الاذان و رجعا الی البیت.

فی هذه الحین زوجت التاجر الحویزاوی ذهبت الی السوق لشراء ما یحتاج لها من اشربه.

فی حین رجوع الصدیقان رای التاجر البغدادی امراة ذاهبه الی السوق فانسر فی جمالها و حسنها و لطافتها و حبها بنظره واحده و لکن مایدری هی زوجت صدیقه الحویزاوی.

رجعا الی البیت و صلا و صار وقت تناول العشاء ولاکن التاجر البغدادی ما اکل الی قلیل.

سئله صدیقه لماذا هل الاکل لیس لذیذ او لیس له نکهه طیبه و ما السبب.

قال التاجر البغدادی: یا صدیقی اضمهه علیک علی الله ما تنضم انا رایت بنت فی رجوعنا و لابسه کذا و فی مکان کذا و اشتد قلبی بحبها اذا انت صدیقی زوجنی بها والا سوف ارجع الی بلدی .

قال له اکل وانا سوف ازوجک بها کل مایطلبون صداق اعطیهم.

فرح التاجر البغدادی و اکل واکل کثر و صار ینتظر الوقت حتی یراها و تخمد نار قلبه.

کن علی علم بان المراة التی حبها التاجر البغدادی هی زوجت التاجر الحویزاوی.

لذا ذهب التاجر الحویزاوی الی زوجته و قال لها انت علی علم بان انا احب صدیقی کثیر و طلب منی طلبه کبیره لم یطلبها احد وارید ان ترفعی راسی و توافقی علی ما اقول.

قالت زوجته امر تحت امرک.

قال لها من هذه اللحظه انتی مطلقه و بعد ثلاث لیال ازوجک الی صدیقی.

قالت له کیف انا لا اقدر افارقک انت عزیز عندی اکرمتنی و دللتنی و ..

قال لها کافی فطلقها  و قال لها لایسمع احد بهذا السر فاذا سالنی احد اقول نوت الی سفر بعید وذهبت.

لذا جهز حفل الزفاف بصوره خاصه و زفها الی قرفه و دعا صدیقه البغدادی یذهب الی عشیقته.

ذهب البغدادی و دخل الی عروسه فراها حزینه ولیس لها رغبه بل زواج معه.

سلم علیها و جلس امامها و قال لها ما یحزنک ؟

هل تعرفیننی ؟

قالت له نعم اعرفک.

قال کیف؟

قالت له انا زوجت صدیقک فلان ولاکن بقدر ما یحبک نفذ طلبک الذی طلبته منه .

قال لها کافی انت من الان اخت لی وجعل خنجره بینه وبینها و رقد علی الوساده.

صارالصباح و اتی الیه صدیقه و ایقضهما من النوم وحضر لهم الفطور و لکن یری البغدادی حزینا جدا.

علی ای حال قضت الفرصه و قال البغدادی الی الحویزاوی نحن سوف نذهب الی بغداد تعطینا الاجازه.

قال لهما مع السلامه .

جهز التاجر الحویزاوی جهاز کامل للبیت و ارسله معهم علی عشرة جمال و خدم و هو سار معهم علی حصان الی الحدود و ودعهم ورجع.

یقال ان الرزق یاتی البیت اذا کانت المراة صالحه.

التاجر الحویزاوی کان یحب زوجته اکثر من الازم و یفدیها بروحه و کل ما یذهب الی بلد یاخذها معه و مکانتها عنده عظیمه .

فی حین رجوعه تالم باشد الالم وبکی بکاء لم یبکیه احد و صرخ صوتا اهتز منه الحصان .

لهذا ظل التاجر الحویزاوی منزویا لا له طاقه بل تجاره ولا فی العمل و بغی مکتوف الایدی و وحیدا فی داره.

بعد ما کتله الکسل و قلت امواله و شردت خدامه و فرت احبابه من حوله رای نفسه لا یملک الی ثوبه لحیث کل ما عنده من اموال واملاک خرجها الی طبت نفسه ولم یفیده ابدا.

بغی فی الشوارع یفتر و لا یلفیه احد و کل من یدخل الی بیته یطرده .

قال انا لیس لی عیشه بعد فی الحویزه .

فذهب لیلا متجها الی العراق.

ذهب و ذهب حتی وصل الی بغداد.

عشر سنوات مرن علیه بالم وامراض و یاس و هلاک و تدمیر.

لذا لیس له نقود حتی یستبیت فی مکان .

جمع اشیا من المزابل و جعلن وساده و نام علیهن فی الشارع والصباح یستعطی من الناس.

ذهب یوم واتی یوم ثانی والامور تسیر هکذا.

فی یوم من الایام اتی الیه شاب وقال له هل تحب ان تعمل معی فی دکان قماش.

قال له کیف؟

قال الشاب :اعطیک دکان مملی بل قماش انت فقط تبیع و لک اجره عنده کل شهر 100 دینار و تنام فی الدکان و اکلک وشربک علیه.

قال له قبلت.

قبل و ذهب مع الشاب الی المغازه و صار یبیع .

اکمل عامین فی هذا المکان .

و فی هذه الحظه حضر الشاب و معه جنطه من النقود و قال للحویزاوی تعال احاسبک.

قال له ای حساب.

قال الشاب اجرة عملک فی الدکان.

تحاسبا و کان سهمه مبلغ کبیر .

قال الشاب لل تاجر هل تحب ابایعک ادکان وما فیه بهذه النقود؟

قال اذا توافق انا موافق .

ثم قال الشاب لل تاجر الحویزاوی انا اجلب لک القماش بقیمه رخیصه و کل ما لدیک نقص قول لی انا سوف ادبر کل ما تحتاج الیه.

تشکر التاجر الحویزاوی من الشاب و دعا له بل توفیق.

مرت السنین حتی اصبح التاجر الحویزاوی احد اکبر التجار فی بغداد.

ما اطول السالفهة علیکم ذات یوم دعوا التجار فی بغداد الی محاضره وجلسه حتی یقیمون سعر الاجناس فیها و ارسلوا دعوه الی التاجر الحویزاوی.

لبس التاجر الحویزاوی احسن ملابسه و ذهب و دخل الجلسه لحیث اول حضور له فی هذه الجلسات.

بدئوا بل جلسه حتی ختمت .

فی هذه الحظه رای التاجر الحویزاوی قطه دخلت و التفت الی واحد من التجار نظر الیه وهو فی زاویة الدار عرفه بان صدیقه البغدادی.

توسط الخلسه التاجر الحویزاوی و قال یا اخوان انتهت جلست التجاره عندی سئوال منکم من هو یاتی بقصه و شهودها فیها؟

قالوا لا احد .

قال انا اتیکم بقصه وشهودها فیها.

قالوا تفضل نستمع کلنا.

عرف نفسه و بدا بل سالفه بینه وبین صاحبه التاجر البغدادی.

بعد ما هدا له زوجته و هدر املاکه و تدهور صحته و الا ان وصل هنا یستعطی النقود ولا اوفی به صدیقه و لا سئل عنه.

قالوا الجالسین : لک حق ولکن نستمع الی کلام التاجر البغدادی.

تقدم التاجر البغدادی و ابتداء بقصته.

قال یا اخی بعد ان فهمت المراة زوجتک جعلتا اخت لی و بعد رجوعی الی بغداد اشتریت لها شقه و سکنتها فیه و جعلت لها خدمه من نسا ولا رایتها لحد الان الا فی الطریق حتی بغداد.

ولکن انا لا اقدر اساعدک فی بلدک و کنت اسئل علیک کثیر حتی وصولک الی بغداد و ارسلت احد اولادی جلبک الی العمل فی الدکان و یبایعک برخیص و احد اولادی یشتری منک بقیمه عالیه حتی ان وصلتک علی ما کنت فیه الان.

قالوا الجالسین کفی بکم یا اصدقاء و الفخر لک یا تاجر الحویزاوی عندما بذلت بزوجتک الی صدیقک فاذهب و ناتی الیک فی اللیله القاده و نعتذر منک.

اتی الموعد و الا یری کل التجار سایرین الیه و فی موکبه نساء و هوسات و فرح و.......

عند ما دخلوا البیت دخلت معهم عروس جهزها التاجر البغدادی و هی بنته الجمیله التی خطبت ها کل اولاد التجار و ما اعطا ها لهم .

قال له یا صدیقی هذه هدیه لک و ابتداء الفرح و الاستقبال و الحلویات بحساب التاجر البغدادی.

ثم بعد ثلاث لیال اتی التاجر البغدادی و ذهب مع صدیقه الحویزاوی و اعطاه الامانه و هی زوجته القدیمه بشقتها و خدمها و اثاث بیتها.

فرح التاجر الحویزاوی و عاش عمر طویل و تشکر من الله علی اعات زوجته و مکانته و امواله .

بغی 5 سنوات ثم رجع التاجر الحویزاوی بنسائه الاثنین الی الحویزه حتی الممات. وانا رخلیتهم و اجیت.

روی هذه القصه محمد الجابر من احد کبار المشایخ

 

 

 

نظرات ()



ابن العجوزه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

عجوزه و ابنها تسکن فی بیت کبیر، بعد فقدان زوجها تعسّر علیها الزمان.

بعد ما شاهد الولد مرة الزمان فکر و ذهب یبحث عن عمل الی ان وجد له مکان یعمل فیه .

کل یوم یذهب من الصباح الی المساء الی العمل.

فی بیت العجوز سدره کبیره محمّله بل اثمار .

یاتون الاطفال من کل البلده حتی یبحثون الثمره من تحت الشجره خارج البیت و البعض منهم یصعدون علی السدره و یجمعون النبق.

و حتی فی زمن زوجها هکذا.

لان اثمار هذه الصدره لیس لها مثیل فی بلدتهم.

مر الزمان و فات الاوان وجدت العجوزه لها صدیقا یاتی الیها و یجلس معها بعد ذهاب ابنها الی العمل تحت الشجره.

تکررت الجلسات والعجوزه سکرت فی حب صدیقها حتی لا تقدر تفارقه لحظه واحده.

کل ما یاتی الصدیق الی بیت العجوز  الاطفال یجتمعون خارج البیت لجمع النبق و یخشی الصدیق ان یراه احد .

لهذا قال الصدیق لل عجوزه انا لا اقدر بل دخول الی البیت اخشی ان یرونی الاطفال و ینفضح سرنا.

قالت العجوز: لا تخف فکرت فی حل هذه القضیه.

یقال ان وجود السدره فی البیت برکه و قطعها مکروه.

لذا بعد ما رجع ابنها من العمل وجد امه تعبد و تدعی بحزن والم و تقول یا ربی اغفرلی انا کل یوم اری فوق الشجره العصافیر تتزاوج  ربی ارحم وانت ارحم الراحمین.

سمعها ابنها و تعجّب بعد کل هذه السنین الماضیه و امه تحت الشجره ما نطقت هکذا.

سکت عنها و العجوز تبحث عن کلام ینتهی بقطع الشجره.

فی یوم الباکر عند رجوع الولد من العمل وجد امه کسلانه وقال لها ماذا اعمل ارسلک الی الطبیب .

قالت لا انا ما اقدر ابقی فی هذا البیت والسدره فیه، اخجل من ربی عند وجود العصافیر فوقها تتزاوج .

قال لها ابنها و ما هو الحل.

قالت اما ان نرحل منه و اما ان تقطع الشجره.

قال لها الولد لا باس اقطع الشجره.

لذا کسب رخصه من عمله و ذهب الی جاره و طلب منه طبر و منشار لقطع الشجره.

بل اتفاق کان الجار له علم فی تورط العجوز مع صدیقها اراهما من فوق الصطوح مرارا ولکن سکت.

قال الجار لل ولد:یا بنی اترک قطع الشجره و انطر امک و تشوف السبب.

قال الولد الحر تکفیه الاشاره شکرا لک علی ما هدیتنی به.

صار یوم الثانی واعتذر من امه لان ما وجد طبر و منشار لقطع الشجره یبحث او یشتری من السوق فی وقت لاحق.

لذا صار الصباح و استیقض الولد ولبس ملابس العمل و خرج من البیت وامه تراه بعد ذلک صعد فوق صطح بیت جاره و اختفی وصار یراقب العجوزه من فوق.

طبق العاده اتی الی العجوز صدیقها و دق الباب و فتحت له الباب و دخل و وجد مائدة الطعام والفواکه الموتنوعه علی البساط و جلس وصار یغازلها کل عاده.

الولد یری المنظر من فوق و یستمع الی مقالهما وتالم کثیرا عند مشاهدة الوان الماکولات علی البساط لان فی عمره ما اتته امه بقلیل من ذلک.

لذا بدت العجوز الکلام مع صدیقها و قالت امرت ولدی بقطع الشجره الیوم او الیوم الباکر تنقطع و ما من شی یبقی یمانعک .

قال لها صدیقها ابنک یمانعنی.

قالت العجوز بعد قطع الشجره اقطع راسه .

قال کفی بک و بعد ابنک ستصل نوبتی و تقطعین راسی.

فر صدیقها هاربا من العجوزه الشمطا بحیث ما التفت علیها بعد الی الابد.

الولد شاهد و سمع کل الکلام و تشکر من جاره ونزل وفتح الباب ورای امه جالسه علی البساط تحت الشجره.

قال لها یا اماه و ما هذا هل تنتظرین ضیف یاتی الینا؟

قالت له یا بنی انی نذرت نذر کل عام اجعل بساط تحت الشجره و ثوابه الی روح والدک المرحوم .

فکر الولد و وصل الی ان یشرد من العجوزه و یترکها وحدها.

لذا بدون ان تراه جمع ملابسه و کل ما یحتاج الیه و خرج من الدیره.

ذهب وذهب و ذهب الی ان وصل الی مدینه کبیره متطوره یحکمها ملک من الملوک الظالمه.

لذا لیس له نقود ولا یعرف ملجا له حتی یضیفه .

دخل فی مسجد و ابتدا بتنظیف نفسه و صلی و دعا ربه و قال یا رب فرج علی فرجا عاجلا.

بقی فی المسجد  وانطرح فی زاویة المسجد و نام.

فی وقت اذان الصباح نهض یصلی و راءشخصین واحد منهما لحیته طویله و یکنس بها المسجد والثانی طاوی له طویة خرق علی رجلیه .

سئلهم لماذا هکذا انتم.

قال ابو لحیه انا خادم هذا المسجد واستخدم لحیتی الی کنس المسجد بها لان المکنسه مکروهه کنسها فی المسجد.

قال ابو خام: انا طاوی الخرق علی رجلیه لان اغشی اسحق نمله و تموت .

فی قلبه قال به به هذان اکلف من امی.

لذا بقی معهم و سئلوه قال لهم انا غریب و ما اجد سکن فعلا باقی هنا لحد ما اجد سکن .

بقی شهرا واحد فلمسجد.

طلع یوم من الایام الولد الی السوق.

و سمع و شاف الاعلانات علی الجدر و مضمونها ان الخزانه المتعلقه الی الملک انسرقت  و علی کل مواطن اذا یرا احد غریب دخل المدینه سیعرفه الی الحرس.

فهم الولد بان یلزمونه حتما فدعا ربه ان یفرج علیه.

صار یوم الثانی اتوا الحراس الی المسجد و لزموا الولد وسحبوه الی دیوان الملک.

بعد ذلک دخل الملک و قال یا سارق این الخزینه؟

قال له الولد الخزینه عندی بشرط ان تعطینی الحکم علی المملکه ثلاثة ایام.

قالوا الوزراء لل ملک وافق فاذا ما طلّع الخزینه سوف نصلبه .

وافق الملک و شال التاج و وضعه علی راس الولد حتی یحکم ثلاثة ایام و یعرف این الخزینه.

لذا فی حین تسلمه الحکم اعطی دستور الی الحراس حتی یجلبوا العابدین الذی ساکنین فی المسجد.

ولکن الحراس امتنعوا لان للعابدین شعبیه فی البلاد .

قال لهم الولد اتونی بهم سریعا والا اسجنکم.

ذهبوا الحراس و سنسلوا العابدین و جروهم الی السجن.

جعل لهم الولد فی باب السجن فتحه حتی یستمع ما ذا یقولون.

جا الولد و معه الحاکم السابق و جلسوا امام الفتحه وانتظرا حتی یسمعون کلامهم .

فبدو بل لیامه و قال واحد منهم لل ثانی کیف افتهم الملک الخزینه عندنا.

قال الثانی ممکن شافنه فی لحظه دفن الخزینه فی مکان الفلانی.

لذا اکتشفت السرقه و دخلا علیهم الولد و الحاکم السابق وقالا لهم سمعنا ما قلتوه الملک یدری بنیة سوء شعبه .

قالا یا ملک ارحمنا الخزینه عندنا و السرقات الماضیه کذلک نرجعها بسرعه.

ذهبوا معا و اخرجوا الخزینه من تحت الارض و رجعوا السرقات الماضیه.

استعد الولد حتی یرجع الحکم الی الحاکم.

ولکن الحاکم قال ایها الولد کیف عرفت بان الخزینه عند العابدین؟

قال له الولد علمتنی امی.

قال کیف؟

قال له کذا و کذا وجر السالفه الی اخرها.

قال الملک ایها الشاب انت ذکی و تستاهل ان تبغی حاکم و انا وزیرک انت تقدر تحافظ علی البلاد و تسوقه الی الازدها و عن قریب ازوجک بنتی و مبروکه لک.

قال الولد شکرا علی ما هدالی ربی من برکات واحب ان اکون ولدا صالحا لک یا ملک. هاذا و خلیتهم واجیت.

هذه القصه رواها جعفر امحمد من والده من اجداده.

 

 

 

نظرات ()



ناقص الصبر
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

فی زمان القدیم لا یوجد مدارس دینیه فی کل مدینه و لذلک کانوا الطلاب طالبین العلم یذهبون الی بلدان اخری للحصول علی المراتب الدینیه.

فی احد القرء کان شاب اسمه احمد توفی اهله و تربی فی بیت عمه و عند ما وصل حد الزواج زوجه عمه ابنته و بنا له بیت فی جواره.

بعد سبعة ایام العرس اتت القافله التی تذهب الی النجف الاشرف لطلب العلوم الدینیه .

احمد له رغبه شدیده فی طلب العلم عند ما شاهد القافله قال لزوجته و کسب رضایتها حتی یذهب معهم.

جمع متاعه بصرّه و جعلها بعصا ء و اخذ مقدار من النقود  و ودع زوجته و حرک مع القافله مترجل.

عند ما وصل الی النجف اشترک فی طلب العلم تحت نظر المدرسین قراء کتب کثیره منها علم الاصول و علم الاخلاق و المنطق واللمعه الدمشقیه و..........

بغا فی طلب العلم اثنا عشر سنه بصورة مستمره ولا احد ارسل له رساله عن سلامت اهله و ممکن بعد المسیر و الخطرات الاخری مثل صعوبت تادروب و وجود الحیوانات الوحشیه مثل السباع والضباع فی المسیر.

بعد اتمام الدراسه تخرج احمد من الحوزه و کسب درجة الاجتهاد من النجف الاشرف فی حفل خاص ومراسم التودیع.

کسب احمد الدرجه العلمیه و جمع ملابسه و حرک الی اهله .

عند رجوعه وصل الی نهر کبیر (الدجله ام الفرات) و انتظر الشخص الذی یعبر یعطیه الاجازه حتی یرکب فی البلم .

ولکن المعبر مشغول.

تالم احمد بشده و قال للمعبر عبرنی دربی بعید.

ما التفت المعبر الی احمد و بقی ساکتاً.

حتی کمل کل من یرید عبوره و رجع الی احمد و قال :من این اتیت و الی این تذهب؟

قال احمد: قبل اثنی عشر سنه اتیت الی بلدکم لطلب العلم و هل حین راجع الی بیتی .

قال المعبر : ما هن الکتب الذی قراتها؟

قال احمد : فلان وفلان وفلان.

قال المعبر: درجتک ناقصه.

هل ترید اکملها لک ؟

قال احمد :ما هو نقصی؟

قال المعبر: بعد سنه تعمل معی و اعلمک علی نقصک.

تمشکل احمد بنقص دراسته فقال مع نفسه کملت اثنی عشر سنه فی الحوزه و اکمل الباقی عند المعبر حتی لا یوجد لی نقص فی درجة علمی.

وافق احمد بذالک /

رجع مع المعبر و اشتغل معه ساروح للغنم.

و کمل السنه .

و فی الیوم الاخر من السنه اتی المعبر و قال لاحمد کلت السنه وانته من هذه الساعه اذهب الی اهلک .

قال احمد و ما نقص درسی؟

قال المعبر : انت ناقص الصبر فقط.

استهزاء احمد بهذا الکلام و قال خدمتک سنه لاجل فهمت انا صبری قلیل.

قال المعبر بلی کل دقیقه تصیح عبرنی الناس تجلس من الصباح الی الظهر و ما تصیح مثلک.

علی ای حال رجع احمد الی بیته و وصل الی محاری بلدته نصف اللیل.

دق الجرس و ما فتحوا له الباب.

فکر بان یصعد من الجدار و یدخل بیته .

عند ما صعد فتح باب القرفه و راء زوجته نائمه و امامها شاب نائم.

تالم و اشتد و شک بزوجته و خرج الخنجر و اراد ان یقتلهما.

و فکر ثم قال انا عملت ساروح غنم سنه حتی علمت الصبر.

فانا اقفل الباب ثم اجلس و انتظر الجواب.

قفل الباب و جلس و فزت زوجته و رات زوجها جالس فرحت به و جلست امامه و قدمت له الماکولات.

ثم قامت و فززت ولدها و قالت یا ولدی هذا ابوک قد حضر .

الولد اتی الی ابیه و شبگ علیه و فکر احمد فی اذا کان لم یصبر لحد الان فامراة و ابنه قد قتلهم ولاکن ببرکة الصبر نجیت مرته و ابنه من الموت الحتمی.

نقل هذه الرساله عبد الامیر اخضیر الساری.

 

نظرات ()



مکانة الملح عند الله
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

فی زمان القدیم الناس عایشه فی فقر واذا قل صعبت علیهم المعیشه یذهبون الی الاهوارلصید الاسماک .

کانت عائله تسکن هکذا فی جوار الاهوار  .

العایله متکونه من الاب والام والاولاد سبعه.

الاخوان فی العایله صار بینهم خلاف و ست اخوان تصدوا الی اخیهم و کل وکت یهینونه و یغلطون علیه.

الولد متدین و مودب و جمیل حتی فکر و قال لاخوته اما ان تحترمونی و اما ان اذهب الی این ما ارید و ابعد عنکم الی الابد و اما ان اقتلکم و اقتل نفسی.

لهذا قرر ان یبتعد عنهم و یذهب بعیدا عنهم و یعیش عیشه حره.

جمع مایحتاج و بضاعه من الطعام و سار لیلا متجها الی بلد غیر بلده.

ذهب لیل ونهار و لیله ثانیه تعب و جاع فقال استراح ساعه واکل واشرب ثم احرک.

لاکن هذا الولد الجمیل عنده عاده وحده ما یاکل الی واحد یقابله حتی یستلذ بل اکل لهذا طلب من ربه ان یری احد و یدعیه یاکل معه.

بعد استراحته و صلی و دنی القربه المشحونه بل ما وصرة الاکل فرشها و جعل یلف الخبز حتی یاکله واذا حضر شاب امامه و جلس معه علی المایده .

بحین راه الشاب تعجب و قال له من انت یا شاب ؟

قال له انا ملک  بعثنی ربی حتی اکل معاک حسب دعوتک.

قال اهلا بک وسهلا.

اکلا من الاکل و سئل الولد الشاب.

قال له ممکن تقول لی متی انا اموت .

قال الشاب انا ما اقدر اقول لک متی تموت ولکن اقدر اقول لک فی این بلد تموت.

قال الولد لل ملک کفی قل لی فی ای بلد اموت.

قال له تموت فی مسقط راسک امام اهلک واخوتک وعمامک.

قال له طیب لا ارجع علیهم الی الابد.

حتی لا اموت .

جمع الطعام و غسل ایدیه و نظر خلفه الی الشاب ما وجده صح نظره بان الشاب ملک من الملوک الرحمانیه.

لذا حرک و مشه لیالی وایام وصل الی بلد لم یعرفه و رای خیمه فی اطراف المدینه فنوا علیها.

فخرج له شیبه و حیا به و ضیفه واسکنه معه حتی صار کابنه و علم قصته و اعطاه بنته کزوجه له و یعمل مع الشیبه فی الزراعه و السراحه و نساء کل جریان اهله.

مرت السنین بطی علی اهله وصارت امه تنوح علیه لیل مع نهار التفتت القبیله علیهم و صروا علی اهله ان یدورون علیه حی او میت لذا استخدموا مخبرین حتی یطیحون به.

بعد چم عام وصل الخبر لاهله بان ابنکم فی فلان بلد عند فلان شخص و کبیر الطایفه الفلانیه.

اتوا بکل مشایخهم و وصلوا محاری الطایفه وارسلو مخبر لل شیخ علی رجوع او کسب رضایت ابنهم.

سمع الشیخ وحضر الولد و قال له ان اهلک اتوا الیک حتی ترضی معهم وتزیل کل الکراهیه بینک وبینهم.

الولد ذکر کلام الملک الذی قال له انت تموت عند اهلک رفض الرجوع الیهم.

لذا صر علیه الشیخ والمشایخ حتی قبل یرجع معهم لمدة معینه والشیخ معه یرجع.

حین وصوله الی بیوت اهله اتا الیه عمه بعد العزائم و الفرح وقال له یا ابن اخی اعطیتک بنتی هدیه زوجة لک .

بعد اصرار الشیخ وافق بل زواج مع بنت عمه.

عمه شیخ العشیره و انتشر الفرح و الطبل و الغنا ء و زفوا العریسین ای دارهما.

بعد اتمام المراسم و دخول العریس الی زوجته الذی ما شایفهه طول عمره .

سلم علیها فردت علیه السلام و جلس امامها علی الفراش.

و فی هذا الحین حضر الملک الذی ظهر له فی الصحرا و تناول معه الطعام.

و جلس امامهما ولکن فقط الولد یراه.

فقال الولد الی الملک :ماذا ترید؟

قال الملک ارید اخذ الامانه رسلنی ربی علیها.

قال الولد : اقسم علیک بالله والرسول و...........ان تعفوا عنب هذه الیله.

قال له ابدا ما قدر اتخلف امر الرب.

قال له اعطینی فرصه عشر دقایق حتی اتوادع مع اهلی و اخوتی.

قال الملک ابدا اخذ روحک فی هذه الحظه.

قال الولد اسئلک بل الملح الذی اکلته معی اعطینی فرصه.

قال الملک استخیر ربی و اعطیک الجواب.

الملک استخار ربه  و قال لل ولد ربک یقول احتراما لل ملح اعطیه کما یرید من العمر .

فرح الولد و شکر ربه و تزوج بنت عمه و اخذها معه و رجع الی بیت زوجته الاولی و سکنوا و عاشوا بعد وفات الشیخ وصل الولد ای نیابته و عمر مضیف عمه و بقی شیخا الی الممات.

وانا رجعت الیکم و رویت کما شفت وسمعت.

من عبدالله امحمد الجابر الحسان

نظرات ()



کاظم الغیظ
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

 

   فی زمان عهد الامام الکاظم (ع) اشتهر الامام بکاظم الغیظ    تلقب  بالکاظم

کان یهودیا ساکن فی المدینه و عندما سمع الامام الکاظم یکظم الغیظ فقرر ملاقات الامام و یوذی الامام حتی یخل فی شهرته.

 

عندما ذهب الی المدینه و سئل عن بیت الامام  و هو راکب حصانه اجابوه الناس و دلوه علی بیته.

 

فی هذا الحین کان الامام ذاهب الی العمل و عند خروجه من البیت صادف الیهودی وسلم علیه فرد علیه السلام.

 

فقال الیهودی: اسئل علی بیت الامام الکاظم.

 

قال الامام: تفضل انا امامک.

 

قال الیهودی: لا حاجه لی بل دخول لی عندک سئوال .

 

قال الامام : تفضل.

 

 

بدا الیهودی یسئل عن التوحید وطرق اثبات الخالق و الامام یجیب علیه .

 

فی هذا الحین رفع الیهودی الحربه(الرمح) و جعلها علی کف رجا الامام و بدا یضغط علیها و هو یستمع لجواب الامام.

 

دخل طرف الحربایه فی وسط کف الامام و نبتت فی الارض و بدا الدم یتفور من اطرافها.

رای الامام الدم یخرج من جرح الحربایه .

فقال الامام الکاظم لل یهودی: ارفع ثوبک لا یتلوث من الدماء.

 

تعجب الیهودی و قال والله انت امام و کاظم الغیض واعتذر منک علی ما فعلت و اذا تعطینی اجازه من هذه الحظه استسلم علی یدک والله شاهد.

 

فستسلم الیهودی و صار من احسن احباء اهل البیت.

 

 

نظرات ()



راعی الغنم
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

فی زمان القدیم لا تاجد فرص لل عمل بحیث الناس تعمل فی الزراعه و رعایة الاحشام.

کان راعی غنم یرعی الاحشام فی طول حیاته کل فتره یذهب الی صاحب احشام و یسرح باحشامه و فی المقابل یسکن عنده و یاکل و یشرب فی حسابه.

لذا اتی الراعی الی صاحب احشام وسئله بحیث اذا یرغب براعی یرعی احشامه فوافق صاحب الغنم.

وشرط معه اذا کملت سنه اعطیک نعجه حقک و استفاد من خمس نعجات اذا اردت الحلیب او البن و تسکن فی الکوخ الفلانی و...

وافق الراعی و سرح بل اغنام

عند ذلک فی رجوعه من السرح یحلب النعجات الخمسه و یروب الحلیب و یخضه و یطلع زبده منه و یجعله فی کوز.

حتی بعد اشهر انترس الکوز وعلقه فی اعلی الکوخ.

الکوخ مکون من ثلاث عصی متصلات من فوق یشدونهن بحبل و من تحت مفروقات و یلقون فوقهن باریه او حصیر مصنوع من قصب .

فی یوما من الایام رجع الراعی من السرح و کان تعبان و عجزان و عصاه بیده جلس فی الکوخ تحت الکوز.

ثم ذهب بل تفکیر و قال :

نعم انا فعلا راعی و جمعت الزبد و عندی منه کوزه و بعد سنه سیکونا عشر کوزات ابیع الزبد و اشتری نعاج مع نعجتی الذی یعطوها لی فیصیرن ثلاث نعجات بعد کم سنه یصیرن یولدن و ابیع الزبد و سهمی یصیرن عشرین نعجه بهد کم سنه تصیر عندی میات النعاج ثم اخرج من السراحه و اجلب لی ساروح غنم یسرح بنعاجی.

ثم اصیر ثری و اجالس الاثریا واتزوج بزوجه جمیله تلبس الحریر فقط و انجب منها اطفال و ارتبهم تربیه حسنه و ارسلهم الی المدرسه.

ثم فکر و قال لا لا ارسلهم الی المدرسه بل استخدم لهم مدرس خصوصی یدرسهو فی بیتی .

و یعلمهم الکتابه والقراءة .

واذا ما حضروا الدرس ماذا یفعل بهم المعلم ؟

هل یضربهم .لا باس المعلم یودب لاجل التفهیم.

بعد لحظه فکر و قال انا لا اتحمل ان المعلم یضرب اولادی.

فاذا ضربهم سوف اضربه بهذا العصا هکذا.

عند ما حرک العصا صدمت الکوز و انکصر الکوز و خر الزبد علی راسه و ضاع امله .

قال ماردت الغنی و انا لیس مغتنی من نفسی.

رواها حسین خلف الساری منقوله من اصلابه

نظرات ()



الولد الصالح
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

     فی زمن القدیم و فی قبل مجی الاسلام و رسوله (ص) کان الانسان لیس له قیمه عند اهله بل اخص کبار السن ، کل عاده عندما یکبر اب او ام فی اسره وحتی یرتاحون منه اذا ما اخذ الرب الامانه یذبونه فی الصحاری حتی تاکله الذیاب و او یموت من الحر اوالبرداوالجوع.

 

هکذا تدور رسوم الناس القدماء.

 

کان فی اسره اب وام وطفل ولهم جد معهم.

 

    کان الجد اخر ابو بل قریه الذی رحم به ابنه حتی یستهتر تماما ثم یلقونه فی الصحاری.

 

    اتت امراة الولد و قالت لزوجها انا تعبت من تهیة امکانات والدک و عجزت عن تحضیر اکله و شربه و تبدیل ملابسه اما ان تترک العمل و تباریه واما ان تلقیه فی الصحرا واما ان تطلقنی.

 

فکر الولد کثیر و قال لابیه ماذا اصنع.

 

 

قال الجد یا ولدی خذنی الی الصحراء و اترکنی حتی ان اموت.

 

قال الابن لا اقدر علی ترکک فی الصحرا.

 

قال الجد ولکن احسن مما تطلق زوجتک.

 

لذا قرروا ان یذهب بالجد الصباح الباکر ویلقیه فی المحاری.

 

    بعد ما جهز نفسه الابن ورکب الحصان و اخذ ابیه فی سله و جعلها خلفه بکاء طفله وقال یا ابی انا اذهب معک و مع جدی .

 

قال الابن لولده یا ابتی انا سوف ارجع سریعا.

 

قال الطفل لاباس و انا معک.

 

قالت زوجته خذ طفلک معاک خل یری الصحرا.

 

حرکوا الی الصحرا الولد والجد والطفل راکبین علی الحصان.

 

ثم بعذ ذهاب نصف نهار وجدوا رملیه و فیها شی کمثل الکهف .

 

    وقّف الحصان واسترجل منه و انزل السله الذی فیها ابیه و جعل السله والذی فیها الجد فی الکهف و اخذ امامه الماء و الطعام.

 

     و توادعوا الولد والجد و حرک الولد حتی یرکب الحصان ویرجع الی البیت.

بکا الطفل و قال لابیه لماذا ترکت جدی هنا؟

  قال ابیه لان جدک لیس فیه فایده و مترادی الی الموت و کرهته امک .

قال الطفل یا ابی اما ان ترجع جدی الی البیت و اما ان تجیب السله منه.

قال ابیه : ولماذا ترید بل سله .

  قال ناخذها معنا و احتفظ انا بها حتی متی ما کبرت اجعلک فیها و القیک فی الصحراء.

فکر الولد بجواب الطفل .

   الاب ذهب الی طفله و باسه وشمه وارتاح به ورجعا سویا و ضما الجد علی سدرهما و رجعا معه الی البیت و احترموه الی ان وصل اخر عمره والتهمته الارض.

  الولد عمل عمل لیس لطاعت الله ولکن خوفا من العاقبته حتی لا تتکرر به مثل ما عمل.

هاذا ویقولون اعمل تلگی. رویت هذه القصه من امحمد الجابر الحسان

 

نظرات ()



قصه العباده و الطرب
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

فی یوما من الایام فی مدینة تسکن اسره متکونه من الابوین واثنان من اولادهما یعیشان فی هذه المدینه .

مرت الایام و الاخوین بعد العمل یخرجا کل  فی شاکلته .

الکبیر وقت الاستراحه یذهب مع اصدقائه لل ملاهی و الحفلات و شرب الخمر و لل اسواق و ....

والصغیر بهدایة من الله ساکن فی المسجد ینضف و یصلی و یقراء القران و...

مرت ایام کثیره کل واحد منهما ما یترک سبیله .

اتی الاخ الکبیر الی اخیه العابد وقال له یا اخی لمتی وانت جالس فی المسجد تعال معی وتعرف علی الشباب و منهم اولاد الملوک و... فی الایام القادمه حفل زفاف ابن الملک و لحیث لا یوجد مکان وسیع فی المدینه و یفرشون السجاد فی الصحرا و تجتمع کل المطربین و الرقاصات والشراب و تناول انواع الطعام کف یا اخی لم تجد کذا فی المسجد تعال معی.

اجابه الاخ الصغیر فقال له کلا تعال معی فی الایام القادمه ستکون ندوه شعریه یشترک بها کل شعراء المسلمین و سیکون هناک دعوه وتناول الحلویات من قبلها صلاة الجماعه و قرائة الدعا و.....ارجو ان تحضر معی و کف عن المسکرات و المحرمات.

لا اطاع واحد الثانی و کل واحد منهم ذهب بمن یرضاه.

مرت الایام ووصل  ذلک الیوم غسلا ولبسا احسن ثیابهما و ذهب کل واحد منهما علی طریقه.

الاخ الصغیر بعد تعدیل نفسه و .....ذهب متبسماً الی المسجد ولکن فی لحظة دخوله الی المسجد و تحت سقف الباب نزلت علیه طابوقه(صخرة) من الاعلی و اصابتة فی راسه وطاح مغشی علیه بعد ما حضرت الناس و عرفوه و حملوه الی بیت اهله و بقیت الام والاب یتصارخان علی سلامت ابنهما و حملوه الی الطبیب و ضمدوه و.....

الاخ الکبیر ذهب فرحان و مسرور و یغنی فی الطریق و....قضی امسیه رایعه فی عرس زفاف ابن الملک وشاهد الجمع الحاضر فی الحفل و الغناء والرقص و الشراب و........وبقی حتی الساعة الثانیة لیلاً وبعد رجوع الناس من الحفله رجع سکران و فرحان و یغنی باطوار مختلفه و الطریق مظلم .

فی حال سیره فی الطریق عثر بکومه من التراب امام رجلیه وفی عثرته سمع صوت نقود.

عندما جلس و نظر الی الکومه وجد کیس فیه حفنه من النقود المصکوکه ذهبا

فرح اکثر و قام بعدهن وجدهن میّت لیره ذهب جعلهن فی کیسهن و دخلهن فی جیبه و اتی اهله متسرعا.

وکان یغنی بصوت عالی و دق باب بیت اهله خرجوا و شاهدوا ابنهم سکران و الطرب زایل علیه دخلوه واجلسوه حتی کسب راحته.

عند ئذ الاخ الکبیر شاهد اخیه مضمد و سئل ماذا حدث لاخی.

قالوا له سقطت علیه صخره من المسجد و طاح مغشی علیه الی الاخر....

قال لهم هذا جزاه انا قلت له المسجد یدمرک فاذا کان معی فالان له نصف ماوجدته من الذهب .

قالوا له این وجدت الذهب .

قال لهم فی حین رجوعی الا البیت عثرث بهِ.

و اخرج الکیس و فتح بابه واراهم الیرات الذهبیات .

حزن الاخ العابد کثیراً.

قال الاخ العابد الی اخیه تذهب معی الی حاکم الشرع او للحکیم اذا فهمنی بدلیل او برهان لتنکیلی فانا ابقی فی عبادتی واذا لا فانا اذهب معک این ما ترید.

قبلا الاخ الکبیر و وضعوا موعدا للذهاب حتی یحکم بقضیتهم.

وصل الوقت و خرجا الاخوین و وصلا ال الحکیم حتی یفرض بینهم.

بعد دخولهم و اتیحت لهم الفرصه بدئو بل الی جرا علیهم.

سمع الحاکم او القاضی علی قصتهما.

ما وجد لهما حل یقنعهما.

فقال لهما اذهبا الی شخص یقال له الامام الصادق(ع)

اخذوا العنوان و ذهبا الاخوین الی بیت الامام(ع)

طلبا اذن الدخول فدخلا و جلسا و رحب بهم الامام.

فسال منهما .

قالا کذا و کذا.

نظر الامام الی السماء وبعد لحظه قال هکذا افتی بینکم.

قال للصغیر انت فی یوم حضورک فی المسجد کان آخر یوم لک فی الحیاة ولکن عند دخولک واستمرارک فی عبادتک بدل الله سبحانه و تعالی موتک بضربة حجر حتی تعیش اکثر فاذا کنت ذاهب مع اخیک الی الطرب فانت الان تحت التراب.

و اما انت الاخ الکبیر کان ذالک الیوم الله سبحانه مقدر علیک ان تکون ملکاً فانت اذا کنت ترکت الملاهی و اتیت مع اخیک الی المسجد فالان انت ملک وطیر الملوکیة علی راسک ولکن ترکت المسجد وذهبت الی الملاهی بدلت الملوکیة بکیلو ذهب بس.

وهذا ما افتی بینکم وافعلا بما فبلتم من نصایحی.

تشکرا الاخوین من الامام وخرجا و بعد ما غسل عن بصیرت قلبهما الغش ذهبا معا الی المسجد و کانا من احسن العابدین الی النهایه  و ترکتهم عابدین و رجعت.

نقلت هذه القصه من سید قاسم السید شبر الموسوی رحمه ا...

 

نظرات ()



الارث
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

فی زمان القدیم  الناس اذا عندهم مساثل مثل الارث یذهبون الا حاکم الشرع و یفتی علیهم .

فی تلک الزمان کانت اسره متکونه من ثلاثة ااولاد و اب.

وعندهم املاک و احشام و مال کثیر .

تمرض الاب  بقی فی السریر بحیث لا یقدر النهوض من مکانه .

و نادا اولاده بان المنیة قد اتت الیه بانه یوم بعد یوم یضعف اکثر.

قال لهم یا اولادی بعد مماتی و دفنی و فاتحتی جمعوا ما یبغا لکم من الاموال بحیث اثنان منکم لهم حصة الارث و واحد منکم ابن حرام لا یستحق الارث من اموالی.

مرت ایام و توفی الاب و دفنوه و خلصوا کل ما وصاهم به.

ثم اتی الاخ الکبیر و جمع اخوته و قال لهم یجب ان نعمل کما قال ابینا علی تقسیم الاموال.

قالا له اخوته و ماذا نفعل؟

قال لهم نذهب الی حاکم الشرع و نشرح له القضیه.

قبلوا کلهم و قرروا الذهاب الی حل المشکله.

وصل یوم الموعود و زینوا انفسهم و لبسوا ثیابهم الجمیله و حرکو نحو الحاکم.

فی ذلک الزمان الطرق ترابیه و الناس تمشی برجل حافیه .

ساروا علی الطریق و یتفکرون من هو منهم ابن الحرام .

کل واحد منهم یقول بس لا انا.

نظر الاخ الکبیر: الی الطریق و قال قد مر علی هذا الطریق امره .

قال الاخ الاوسط : و الامره مغتاضه.

قال الاخ الصغیر: الامراة حامله علی کتفها طفل.

و هم سایرین فی الطریق اتا لهم رجل راکب حصان .

و سئل منهم ما رایتوا فی الطریق؟

قال الکبیر: راینا امراة.

قال الاوسط: و هی مغتاضه.

قال الصغیر: تحمل علی کتفها طفل.

قال الرجل نعم صحیح و لاکن این هی؟

قالوا له ماندری ؟

قال الرجل ارید زوجتی منکم.

قالوا له تعال معنا الی حاکم الشرع واذا ثبت حقک عندنا نعطیک ایاها.

و اتی معهم فی الطریق یمشی.

فی نهایة الطریق.

 قال الکبیر: ذاهب من هنا جمل.

قال الاوسط: محمل بصماط الایمن منه حامل دبس و الایسر زبد.

قال الصغیر : عینه الیسرا عمیاء

و مشوا مشوار حتی اتاهم رجل وسلم علیهم.

و قال : یا اولا ما رایتوا ؟

قال الکبیر: راینا جمل.

قال الاوسط: حامل صفحة الیمنا دبس والیسرا زبد.

قال الصغیر: عینه الیسرا عمیاء .

فقال الرجل: نعم و این هو؟

قالوا: لانعلم.

قال لهم: ارید جملی منکم.

قالوا له تعال معنا الی حاکم الشرع و نعطیک جملک.

وصلوا الی حاکم الشرع و الناس مجتمعه هناک.

حتی وصلت نوبتهم فی وقت الاذان و بعد الغداء

صلوا وجلسوا مع الحاضرین و الحاکم علی مائدة الطعام.

قال الکبیر: للجمع لا تاکلوا هذا الطعام لان لحمه المطبوخ لحم کلب.

قال الاوسط: المراةالذی طابخه هذا الطعام علیها حرمان الصلاة.

قال الصغیر: لا تاکلو من طعام الحاکم لانه ابن حرام.

تعجبت الناس علیهم و تالم الحاکم و قال لهم .

انتم من این اتیتونی؟

و ماذا تریدون؟

قالوا له عندنا قصه طویله و صعبه لا نعرف منهو الذی لایستحق الارث.

قال الحاکم و ما هولاء معکم.

قالوا للحاکم اسئلهم.

سئل صاحب المراة المغتاضه و قال یا حاکم اعطونی دلیل کامل بان امرتی نعدهم.

قال للکبیر این فهمت المتعدیه من هنا امراة.

قال : فی المشی المراة تجر فی اطراف اصابع رجلها علی الارض و مکان القدم فهمت الامرة متعدیه من هنا.

قال الحاکم: صح کلامک.

وسئل الاوسط: و قال له من این فهمت مغتاضه.

قال : کل خمسین مترا یلتفت اثر القدم فهمت بان الامراة مغتاضه و تنظر حتی یاتی لها احد ویرجعها .

قال له الحاکم: صح کلامک.

قال للصغیر: این فهمت بان معها طفل؟

قال الصغیر کل خمس میة متر توقف المراة و تجلس طفلها فی الارض حتی تستراح و رایت اثر قدم الطفل فی جانب الطریق.

قال له الحامم :صدقت.

ثم امر الحاکم الرجل ابو المره بان یذهب و یدور امراته وهم بریین منها.

بعد ذلک سئل الرجل ابو جمل و وضح القضیه للحاکم.

قال الحاکم لل کبیر کیف فهمت بان الجمل ماشی من هنا؟

قال الکبیر: رایت اثر جدمه علی الارض ای الطریق.

قال الحاکم للاوسط کیف فهمت الجمل محمل من دبس و زبد؟

قال للحاکم طرف الدبس ملتم علیه ذباب علی النقط الطایحه من الحمل و الطرف الثانی ملتم علی النقط نمل فهمت الذباب یحب الحلاه و النمل یحب الزبد.

قال الحاکم للصغیر کیف فهمت الجمل عینه الیمنی عوراء.

قال للحاکم الجمل فی طریقه هامش علف بس من الیسرا و فهمت الیمنا عوراء.

قال الحاکم لبو جمل اذهب و دور جملک ماهو عندهم.

ولاکن الحاکم فهم بانهم اذکیا و کل شی الذی یقولون فیه له صحه .

امر الحاکم ذباح الغنم و الساروح و قال لهم من این جبتوا هذه الذبیحه؟

قال الساروح من الغنم .

قال الحاکم من ام هذا الشات؟

قال له یا سیدی فی صغره و ماتت امه و رضع من ثدی الکلبه الذی مع الغنم.

قال الحاکم الی الکبیر من این فهمت بان الحم لحم کلب.

قال الکبیر : لحم الکلب خفیف و یطفح علی سطح المرق.

تعجب الحاکم فهمه.

قال الحاکم لل ساروح اذهب و اذبح ثلاثة نعاج و اشو لحومهم شوی للغداء  سریع .

قال الحاکم للاوسط: کیف فهمت بان الطابخ الوجبه کان علیه حرمان الصلاة.

قال : اسئل الطباخ.

حضر الحاکم زوجته و قال لها من طبخ الطعام .

قالت له انه.

قال لها انتی نظیفه.

قالت له لا یا سیدی فی الصباح اتتنی العاده.

ثم قال للاوسط کیف فهمت.

قال فهمت من طبخها و عدم تحمیر البصل و

لان عندها وجع والم و کملت الوجبه بدون ترتیب فقط لل خلاص.

قال له صدقت.

ثم قال للصغیر کیف فهمت الحاکم ابن حرام.

قال له اسئل امک.

الحاکم حضر امه ثم بدا معها بل کلام و قال لها لا تکذبی احکی معی بل صحیح.

لان کل ما قالوا لی هولا الاخوه کان صحیح.

من ابی؟

قالت له ابوک فلان الحاکم.

قال الحاکم للخدم حضروا جدر کبیر و اترسوه ماء واشعلوا النار تحته و اجعلوها فی الجدر حتی تتکلم  بل حقیقه.

فعلوا بما امرهم بعد ما احتر الماء .

قالت له امه اخرجنی یا حاکم حتی اقول الصدق.

قال لهم اخرجوها.

بعد ذالک کشفت الحقیقه بان فی زمان سفر ابیه اختلطت مع العبد و الحاکم ابن العبد الذی یعمل فی بیتهم.

قال الحاکم : وماذا تریدون منی؟

قالوا: من هو لا یستطیع الاستفاده من الارث منا الثلاث؟

قال الحاکم الاکبر و الاوسط مستحقین سهم الارث ولکن الصغیر بسبب معرفته لی بان انا ابن حرام هو هم ابن حرام و ماله من سهم .

وارادو یخرجوا الی البیت ولکن الحاکم بنا لهم قصور جنبه لان هو لایقدر علی حل مشاکل الناس لحیث افتهموا فیه ابن حرام وبقیت حل المشاکل لهولا الاخوه الی الابد. ودمتم سالمین.

نقلت هذه القصه من  جاسم ابن امحمد الجابر  من حسان.

 

 

 

 

 

نظرات ()



حزازیر(الغاز)
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

 

1)  شنهی المادره ابدنیا ولا دین .

 

2) اوشنهی البل سنه تولد ولادین.

 

 

3) او شنهی الا اله رجل و لا دین .

 

4) او شنهی الی زهه برض الوطیه.

 

5)  اکبر کبتره لا    تکرک تبیض دجاجه لا    اله اربع رجلین حماره لا .

 

6) چلب الضبح فی جوة النیرانی   لاگته چلبه سوده امخالفه النیبانی خذت حگهه امنل سبع او کلمن یکضهه جوعانی.

 

 

7) یحمل مراکب حدید و ابره ما یشیل.

 

8) اربعه مترابعین    ابفرد ثوب گابعین.

 

9) طاسه ابطن طاسه او بل بحر رکاسه.

 

 

10)                  اتطیر مع الطیور   تجلس مع الشیوخ    و تاکل مع السباع.

 

11)                  طیر الطار   و شگ ابحار   لاله ریش و لاله منقار.

 

 

12)                  اخضر فی المزرعه  و اسود فی الاسواق   و احمر فی البیت.

 

13)                  اسود اسود مثل الجیر    یطفر طفرات الخنزیر.

 

 

14)                  من هی تبوسها و تدوسها و تندم علی فلوسها.

 

15)                  من هو تقطع راسه و تبکی علیه.

 

 

16)                  من هی تمشی و تطم اثرها.

 

17)                  یل شاتل العودین خضر فرد عود لا ینشرا و ینباع و لا منه موجود.

 

 

18)                  نائمه و خمسه ابگفاها.

 

19)                  اکبر عدو واحسن صدیق.

 

 

20)                  جاعد ابدکانه او یعلس ابمصرانه.

 

21)                  این ما تذهب یذهب معاک.

 

 

22)                  مطرگنه یلملبس لا یحوس ولا یتنفس.

 

23)                  لاهو طیر ولا هو فرس تبتاع       لا شفته ابسماء ولا شفته ابگاع        یطیر او یمشی او لو تعب ما جاع    او لا یشرب الماء او یمشی ابساع.

 

 

24)                  یسقط من الجبل ما ینکصر واذا تلقیه فی الماء یموت.

 

25)                  یاکل و ما یشبع واذا شرب یموت.

 

 

26)                  یخرج من الماء واذا رجع الیه یموت.

27)                  خضرا ء خضراء من ابعید    مصکاکهه من الله   و مفتاحها حدید   متروسه عرب و عبید.

 

 

 

28)                  لابسه ثوب الملیح   او فرخهه ابطنها ایصیح    سئلیتهه اعطتنی الصحیح.

 

29)                  اربعین ابفرد دار و الیخرج یشتعل نار.

 

 

30)                  اربعه مترابعین  وابدربهم سایرین    اثنین متقدمین   واثنین متاخرین .

 

31)                  حیوان لیس له ام من صنفه.

 

32)                  امک بل گبر او گصایبهه خضر.

 

33)                  سود سود بل براری اگعود    لا یشربن مای ولا یگطعن عود.

 

34)                  اصفاحهه دوا وافروخهه سوه    اتحب الصفن او تکره الهوا.

 

35)                  حرامیت الزیناهم اوبل دار دشیناهم الدار طلعت من الرواشین والحرامیه کضیناهم.

 

36)                  اجو ثلاثین او ظافوا کل بیت ثلاثین او خرجو ثلاثین.

 

37)                  اثنین من الخوص وسته من الصوف او واحد من الزور یتکلمون بل عداله وایکرهون الغرور.

 

38)                  خمستهن شالن کاره امن المزلگ لل حداره .

 

39)                  بین السماء اوبین الارض یمشی طول ما یمشی عرض.

 

40)                  اثنین کاضینهه او ثلاث ناظرینهه.

 

41)                  یعبر الشط او ذیله یابس.

 

42)                  ارض براضیه مزروف من عرضه اتصفجله یگضی قرضه.

 

43)                  دایر مدور لل نخل جانینه.

 

44)                  ثلاث عبروا جسر واحد شاف وعبر او الثانی شاف وما عبر والثالث لا شاف ولا عبر کیف؟

 

45)                  عبر ثلاث الشط فی بلم بحیث اذا بقی واحد مع الثانی یاکله.(طلی،علف،ذیب)

 

 

جواب الحزازیر و الالغاز

 

1) الجاهل(الطفل)

 

2) السدره

 

3) الحیه

 

4) المای

 

5) الرگه

 

6) القطعه الحدیدیه عند الحداد

 

7) الماء

 

8) ثدایا الحیوانات

 

9) الرگه

 

10)                الذبابه(الذبانه)

 

11)                الجراده

 

12)                الشای الیابس

 

13)                البرغوث

 

14)                السیگاره

 

15)                البصل

 

16)                الابره

 

17)                یقولون الاکثریه ثدی حضرت مریم (ع) ام عیسی النبی فی حین رضاعه فرد ثدی در الیها.

 

18)                المطاله(یعملونها من فضولات الاحشام )

 

19)                الزوجه

 

20)                الفانوص

 

21)                الخیال

 

22)                المیت

 

23)                البراق الذی حمل النبی(ص) الی المعراج

 

24)                الورقه

 

25)                النار

 

26)                الثلج

 

27)                الرجیه

 

28)                الساعه

 

29)                الشخاطه

 

30)                اطارات السیاره

 

31)                البغل

 

32)                النخله

 

33)                الصهاوی

 

34)                الشخاط

 

35)                السلیه

 

36)                شهر رمضان

 

37)                میزان القدیم

 

38)                الاصابع الید

 

39)                البلم

 

40)                الجگاره

 

41)                البلم

 

42)                تنور طین

 

43)                منخل

 

44)                امراه  حامل و طفل شایلته

 

45)                اول الطلی یرجع یاخذ العلف ویرجع الطلی معاه ینزله ویرکب الذیب و یرجع یاخد الطلی .

 

نظرات ()



تشکّر و تقدیر کتاب سوالف و حزورات مجالس اهلنه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

اتقدم بجزیل الشکر و الامتنان الی کل اهل القری الذی ساهموا بحفاظه

 

الوطن  الغالی من ایادی   الاستعمار البریطانی و ابوس   ایدیهم   علی

 

ضیافتهم و حسن اخلاقهم  واشکر من ساعدنی بنظر لکتابتة هذا الکتاب

 

بل اخص اخوانی جعفر و   عبد الله   اولادی مهدی و علی و محمد و

 

موسی  و احمد و کل اصدقائی الذّی شوقونی الی انتشار  الکتاب  الی

 

عاشقین    القصص     و الحزورات     و اقول لهم انشاء ا... بعد

 

نهایة  هذا  الکتاب  سوف   أبدأ   بکتابٍ   آخر   حول اهل البیت انشا الله .

 

اهداء

 

اهدی هذا الکتاب الی والدی نور عینی  والی کل اهل قریتی الاعزاء

 

و کل من ساهم فی نشر و کتابت هذا الکتاب بما فیه من قصص و

 

حزورات    و اشکر    اخوتی  و    اولادی     علی    مساعدتهم

 

لی طوال المدّه الذّی    جمّعتهُ و  کتبتهُ و لکم  الف  شکر و  تحیه.

 

اخیکم جاسم امحمد الجبیره حسانی

نظرات ()



ولادت المهدی المنتظر(عج)
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                

مولدک یبن   الحسن عیدت  کل المسلمین

 

اشموع تدوی کل بلدنه هذا یوم المومنین

 

هذا یومک والظلم بل  عالم اشتد   الحکم

 

گوم وانهض ثوره ضد ایاد و اتفلش  الظلم

 

اسم جدک یرتفع بل کون یتمرکز علم

 

والحکام الدین تبغی ترسم لهل الکلام

 

سیدی نتذکر  ایام المضیه  الاسفه

 

نهضت امتنه ابشهامه علی الشاه الا لفه

 

انکصرن اگرونه او بقاءمالوم مختوم الخفه

 

رفت اجنودک علمعم علی روس الکافرین

 

 

مولدک یبن الحسن  عیدت   کل المسلمین

 

ابیوم میلادک  یسید نرجو  اتطیع الطلب

 

سایرین ابنهج جدک ما نوافق لل ضرب

 

اسیوف مرفوعه او نباشر امر النه ابهل گرب

 

او علی الکفار انتحاشم اجنودک انصار الحسین

 

مولدک یبن الحسن عیدت کل المسلمین

 

در انته او نبینه  بشر اهل الخیر

 

یا امت محمد  انتظری   التقدیر

 

من نسل الحسن مولود عدنه ایصیر

 

یتحاشم علی    الکفار   و  ایصدها

 

یتحاشم علی الکفار من کل صوب

یعلمهم عمل کل هل ظلم مگلوب

 

ما تبغالهم چاره لکون اتوب

 

احاه یبن الحسن چا وین موعدها

 

الامل نتصل هل ثوره او نمحی کل صنم موجود

 

بامرک یا امام الدین ما نخلف امر موعود

 

نبی الاسلام واعدنا غرب او شرق تتخاطف روایا السود

 

ابقیادةسیدی المهدی اقص.ر الکفر نمردها

 

نمردها او نرید الثار یوم الذبحوا العطشان

 

بل کوفه عشر تیام ابدمهم صبغوا المیدان

 

الیوم الیوم واجهنه الفرار امنین یا فرسان

 

او خل اسیوفنا تضرب او تخدع روس اعادیها

 

یوم اخمستعش شعبان ولادت قاید الاسلام

 

من امر اله الکون محفوظ البصر ضرغام

 

غاب المهدی الموعود ینطر رایت الاسلام

 

اذا تنکس یرفعها رجل شیمه او رجل غیره

 

یقائم ارد اسولفلک عن الجور السده بینه

 

الرواح انملت من الضیم زلازل مطرت اعلینه

 

مدنه اتهدمت بحروب الامریکی الیعادینه

 

محد شد عزمنه او گال الکوفه وین امانیها

 

انظر علی احوال الناس بل تعذیب

 

ما تگدر تناظر شاب بیهه او شیب

 

وین الواعد اهل الخیر یبن الطیب

 

یبن غیره او حمیه اشلون تعذرها

 

یبن نرجس فرحنه ابیوم مولودک

 

انتحاشم با شوارع ننتظر جودک

 

الظالم یکتب او ینشر علی اجدودک

 

لیش او های ما تنهض تکسرها

 

تکصرها او تکودها حطب لل نار

 

تراویهم عملهم تطلب النه الثار

 

نظل اموسدین الموت لیس العار

 

لشایش تشهد النه الگاع نزهرها

 

 

 

 

 

 

یوم المعلم

 

الوجوه ابتشرت ابیومک الورود اتحاشم الفلاح

 

معلم یرتسم بسمک دموع الحب کذا التمساح

 

حق انته او تدیر العین وتحیی آثار موکبنه

 

شبه جدنه النبی الطاهر تسیر او تهدی مرکبنه

 

سجیت اورود بستان الفلاحه او زهرت امتنه

 

الشجاعه تنطبع بل دین یل امنور مسیرتنه

 

الک کاس الکلام انته او خسر مکن عاندک ملاح

***

خسر بل دنیه ظل ایحوم  ما یندل طریجه وین

 

سهران ابدروب  الغیر   یتاسف عجب بعدین

 

اشلون انساک یا استاد و انته الی ضوا بل عین

ما یلتم تگلی  اشلون ابیا  چاره المای الفاح

 

یوم اثنا  عشر یومک یضل مرسوم بل تاریخ

 

کل    تلمیذ یتذکر   علوم  الدین  و المریخ

 

انته سبب زهرتنه او ثقافتنه من التصریخ

 

الک تنعجد گعدتنه و الک نفدیلک الارواح

 

الروح التنفدی لجلک عساها تنعد او تزداد

 

تمحی الامی والخاطی تدیره ابدرب ما ینگاد

 

یا شمعه اشلون انساک هذا یومک الی عاد

 

تعلمنه جلوس اویامک یا در او گمر نوار

 

الک میحان ساح اعلی الارض واتهدر الافلاک

 

روحی انطبعت ابفیک ییابه اشلون انه انساک

 

ابونه انته و تعلمنه اشلون انعیش ضد اعداک

 

نجمه و ابسمه السابع شرارک نور در اوطاح

 

فهمنه علی اعدانه قصب رادو تسیر کل محاچینه

 

السان الدین ما هم     الاجانب   و الیعادینه

 

غرب او شرق حاطتنه الذنب شنهو المسوینه

 

الامام الامه مصدرنه کلامه طوب ثار او طاح

 

بلادی ثوری ابمنهج رسول الله علی الکفار

 

المعلم طالب او تلمیذ بل شارع یصیر الصار

 

اجساد امتدت ابدمهه تحامی لل وطن و الدار

 

های اعلومک اذکرها وتذکرنه ابرسمنه اشباح

 

 

  

 

نظرات ()



هله ابجیتک یقایدنه او یخسر من یعاند
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

یهل تسمع لفانه الظلم و اتعدت علینه الخیل

 

یحکم بیهه کلمن شال راسه بل حقد و ایزیل

 

لیالینه مظلمه موحشه اعلینه او تمرمرنه

 

الدروب احتجت اتطالب اجبال العالیه بینه او تدهورنه

 

او ظلینه سفینه بل بحر نتهاوش اویه الروج

 

اسنین او شهر و الیالی گضیناها ابهتاف او موج

 

رب النه او نبی مرسل یدافع عن احکام الدین

 

غیر الله و اکبر و القیاده الترشد المسکین

 

ابقیادة سیدی القاید امام الامةاسرینه

 

گلب واحد تعاهدنه او علی العدوان هجمینه

 

 

او یشهد بیهه کل غایب سبع واگف علی الثایه

 

جریح او دمه یتفاور او یتقدم مع الرایه

 

فعلنه او یذکر التاریخ ویه الشاه و اعوانه

 

تحررنه او سگینه ابدم ارضنه الگبل عطشانه

 

دموع الی تصب لل ثار هاجت سیلت و اشتعلت النیران

 

هاجر من ارضهه عدو لا غیره و لا وجدان

 

یتم بل شعب معدود او عمل کل شی ابامتنه

 

شاع الخبر یا هل ناس اشتودا ابنهضتنه

 

یقود النهضه سیدنا الخمینی من سنت اثنین

 

واربعین حاربهم جنود الشاه مچتوفین

 

ما یدرون عسکر کل شعب ایران

بایع قایده یتقارب العشرین

 

شعب احنه تعاهدنه نعلی رایة الاسلام

 

ما انحب خوارج بل وطن تبقی و لا ظلام

 

یا گاع الوطن صیری گبر للی فلک بل ناس

 

خلی امت الدین اتحاشمت و اشتدت الفراس

 

یا بن پهلوی جیناک قایدنه بطل متلاوی اچفوفه

 

چف الی یلاوی الکفر بل حق تکثر اصفوفه

 

یوم اثنعش من بهمن حلو یومک

 

اشلون الشاعر ایوصفک

 

شمس انت او قدر فیک

 

بحر انت او سگیت الی یظل عطشان

 

                               

                                لل فارگ امامه بل قلب شخصک

 

امام الامه یا مندوب

 

شخصک بل گلب مرسوم

 

الگلب ما ینسه اوصافک

 

اذا حتی الگلب ینسی احچایاتک یضلن لل شعب تفسیر

 

ثوره ضد الاستکبارشرق او غرب غایتنه

 

ما یبغی ظلم موجود ذاک حد مسیرتنه

 

نبایع کل شعب مظلوم طلب لل ناس رادتنه

 

قلیدنه الخمینی سیر التاریخ

 

مثل موسی او نبی ابراهیم مهجتنه

 

هوا عاصف نهب اعلی الظلم و الضیم

 

                                 و انکسر معابد تعبد الشیطان

 

یا شیطان الاکبر لا تعارضنه

 

شعب واحد

گلب واحد

 

قیاده ثابته او تهتف ابموطنه

 

و الاستقلال یضوی نوره ثورتنه

 

و التحریر یعطر ورد نهضتنه

 

مثل رشدی یضل مسجون یکافر شوف ضربتنه

 

او مثل الشاه یتنادم عداوتنه

 

و انراویک شیعه او سنه وحدتنه

 

رشدی اتشوف ضربتنه

 

 

 

نظرات ()



نظمت هذه القصیده بطلب من المرحوم راضی الصالح الساری 25/9/69 نور اسلام
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

             الزمان مره لک و مره علیک

الفلک یفتر        

 مطر و ایزید و ایفتر  

  او تنشف گاعنه الطیبه من الالام 

او ما یبغی ابدلیلک بس نداء الاحلام       

  ولک تزهر    

 احباب الشربت الگهوه استکان الچای  ما لحگ بعد یخدر      

  صدگ راعی المثل لو گال

  احبن نافعی وانه المکصر          

 و لک تنظر ورده انه او جفه حبی

او حاربنی زمانی ابلیل  والدنیه مظلمه وانه اتعثر   

احباب  الی  فدیت العین بچفونی فرشت الگاع لل یحضر

او دموعی الی تصب لل جای

بفراحی سگت عطشانهم بل حر

وحید اصبحت بل میدان لل خارج صریخی وصل یتباشر

عجیبه هل طبع یا ناس

اخیکم امس الکم زین چا وشصار بیه مفرود واتگنطر

یخی جاسم شعر نظم علی الما وفوا دین الناس

حفنت مای و اتطشر

 

شرید اشعر

الشعر ورده او مزهره او عطر بل بستان

یراضی بل حدیقه شوف و اتنظر

اوراد انواع تتلافت علی الشبان

الوان الوان مبتشره ولک تنظر

مو کل ورده محبوبه او تسوا السوم

الورده الرایعه نکهتهه کل عنبر

مثل زنبور صیر او باشر البستان

زنبورک یحلق بل ورد سهار و یسکر

عسل تمطر عسل یمطر

ولاکن هذا هم کافی الک یفلان

و الیواعد وعد ما ینجر او ینعان

چندوب النصیحه وانته الخسران

خساره اتعاشر المایسوا چفیه

خساره اتصابحه او تتحابب انت اویاه

طریح اموسد اعلی الغبره واویلاه

جیبولی صدیقی الچان انه عیناه

صدیقک نکر ذاته او هل لغه الجیه

صدیقک لغه الجیه الچان صدر الکون

اله راس الذبیحه وانته الممنون

اهناه اگعد اهناه ارتاح شوف اشلون

 

مریض ابچین طبتی ما نشد بیه

مریض او صاحبی دوم انه اتعناه

وابطهران اقصد مشی بس الگاه

الاف انقود اخرج دعوتی لله

اشلون افلان هل طاب او نسه الجیه

طبیبی گال راضی موش جرعت مای

خذ های الکتیبه انقود دبر جای

کل بیت الاضیفه یعتذر منوای

المبلغ زاد و انه الهظم شد بیه

یبن آدم اعیونک صفر لا تنسه طیب العاطی

تعتذر و انته ابیا سبب و انه الچنت لک شاطی

کل وکت واگفلک جسر تعبر علی بل ماضی

مندوب راکب بل بلم

او روحی ینادیهه البحر

یل ما الک یتقدر

لا تنسا کل هذا الجرا راضی زمانک یفتر

یخسر الباطل یخسر

  

 

 

نظرات ()



مبعث الرسول(ص)
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

آیه ابحبک الباری ابکل اکتاب مکتوبه

رسول انبعث لل اسلام او یضوی الارض من نوره

الشعوب الیوم فرحانه ابعید البعثه لل اسلام

او مدارسنه او مساجدنه انملت من ساده او علام

الیوم ابتسمت الاوراد الیوم النجده لل ایتام

الیوم انبعث مکن ربه محمد هادم الاصنام

مثل الیوم مکه اتلوج سما ها اظلم علی الظلام

ابجبل طور انزلت رحمه او حراء اکرم ابهل اکرام

او شوارعنه زهت بنوار او دگت جرس ما تنسام

الشجر یزهر او یتراگص او نخلنه یسجد او محتام

مبتسمه اهالینه او ماخذها الفرح متنام

بسمک تندب اتنادی رسول الله انبنی سوره

الگمر اشرق ابنوره الیوم او ضوه اگلوب وادینه

طرد کل الدغش و الضیم وانسرت تهانینه

انفتح باب الگلب هل یوم بلمختار هادینه

محمد خاتم و مختوم من ربه انرسل دینه

او شرحله رب اله الکون منظومه او دواوینه

یسر نصر لل اسلام او یترصد ابحادینه

اویگود الدین والاسلام او بکتابه ینادینه

ابو سفیان مهما صار من شافه انطفت عینه

او فکر بل سیاسه اویاه وایکبر نحف دینه

کف من دعوة التوحید یا احمد او مر بینه

ما طاع الظلم والعار والثروه ابموازینه

الشمس لو بیده حطوها او گمرها ابثانیه ما همت ایمینه

ابشجاعه اعلن احکام الدین والقران آیاته انزلت لیه

 ما نقبل السلطه البیهه اسم الغیر بس سلطةالباری العدنه مذکوره

آیه ابحبک الباری ابکل اکتاب مکتوبه

رسول انبعث لل اسلام او یضوی الارض من نوره

انت شمعه او تضوی درب الادرک حب الجلاله

انت مای اببحر یجری انت روجه او ما جراله

انت شمس او تضوی ارضک والگمر بعدک محاله

انت مرکب لل سلامه والرکب یعرف حلاله

انته میزان المحبه لل حبیب او ما نقاله

انت خاتم لل سعاده او کملت درب الرساله

انته شجره لل امامه او زینت خلفک شتاله

انت ریحانه مزهره انته قاضی بل عداله

انت گلب الصافی مایه انشوفک ابغیمه او شماله

انت مظهر لل خلایق انته فانوص ابضلاله

انت ما یگدر یوصفک شاعر او مادح رجاله

انت بس ربک یعرفک قدرک و شانک ابجاله

 مثل سلمان آل رشدی او باقی اخوانه الجهاله

اگلوبهم عمیانه منک ارتدوا ابحال الندامه

والمفر لاوین گلی باچر اتقیم القیامه

تایه او یکسر العبره ابیا فریق او شق علامه

نفتخر اسلام کلنه او طایعین ابکل ضروره

آیه ابحبک الباری ابکل اکتاب مکتوبه

رسول انبعث لل اسلام او یضوی الارض من نوره

عدی اویاکم احچایه المستمع والطالب افهم

انته مسئولیه عندک یا مجاهد کون تعلم

مو مثل ذاک الی گالو بل قیامه ندب و اسلم

گله منهو ربک انته گال ربی البقر و انصم

انقبل حچیه انسان امی ربنه یسمع موا معلم

انته دربک درب احمد طیع لل حق زین و اکتم

کل خطا ظاهر او باطن صیر نمونه او تفهم

اقرء واتکلم او داوم او ثبت الحکام واکرم

بل قیامه لو حضرنه انته وانه انصیر ماتم

لو عملنه ابغیر فکره او بل ظواهر شمه نشتم

طالع الفرقان شوفه هایه احچایه محظوره

آیه ابحبک الباری ابکل اکتاب مکتوبه

رسول انبعث لل اسلام او یضوی الارض من نوره

 

 

 

 

نظرات ()



فقد الامام الراحل
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

العمر خلص وفر ینزل او یتجمع ابنهرانه

ابحروب الچان قایدنه یقود الدین و ارکانه

او سهر لیل و سنین او شهر معدوده

یقود الثوره او یسجی الاسلام او نور اوطانه

شهید الصار لجل الدین و الرافع روایانه

ابحرب صفین من جده و اخذ نهجه

او سار اعلیه او عسکر سحب من ارض الوطن

یقصف علی الکفار نیرانه

لل مشرک مطر یمطر غضب و یزید

و یتلاهب علی الکفار خفافیش او جفت من ارضه حزنانه

عجیب اشلون فارگناه

حبیب او ینظچر کل وکته ویانه

الزمان الی قدر بینه او فرگ گلبین

ما گلنه ابسهوله الدهر فردانه

عز النه یبو احمد او ما نگدر نوصف یعجز الی گال

شبان او کهول اتنوح یوم الی سمعنه لل اجل فریت

البعید الدرب ینگال تتلاگه الوجوه او تحیی الاذکار

لاکت حیف یا دهری شوصفنک

ابد ماینسکن ویاک

ابونه الچان بانی لل فقیر ابیوت

سرا ابدرب الشهاده او بعد ماجانه

عید الیوم ما فکرت ینسانه

22 بهمن

عید میلادک    یبهمن   یبقی برسوم   الاسلام

کل سنه  التنزل  جدیده   نفرح  او نرفع اعلام

مدن ایران تتباش ر وصولک یا   امام   الدین

محتزمه او تصیح ابصوت عجم و عرب مشترکین

زلازل هدمینه ارکان حکومت پهلوی الخاین

اتحاد   اتتحدت امتنه او مثل الجبل   متعلین

شوصفنک یقایدنه بح  ر انته او حلو   ملگاک

سفینة نوح رکبت  الشعوب او سیرینه اویاک

شمس   انته  او  تضوی  کل  بلد    مظلم

ضلام   الشاه   ساقط  و احنه  عد عیناک

صار   الصار  بینه  او   بعد  هم   نصبر

صبر   ایوب  ما   یلحگ   بعد   فرگاک

هوسات

هله او کل الهله بیام بهمن من تمر بینه           

 انتصرنه ابنصر دین الله و هوه الچان مطلبنه او تمانینه

ابو احمد یبقی قایدنه او حطم روس  اعادینه             

ابدا       ما    ننساه     یلحامی       الرایه

انفجر برکان و   اشتدت  علی   الکفار               

واحد مادرا    ابواحد   و اخذنه   الثار

سحب شاه العماله    بنطرونه او طار                

 ما        لحگ         یر کب          طیاره

هله ابضچرک   یبو   احمد یا  شهید الدین                 

جنودک      کل   شعب    ایران   مصتمدین

لر او    عرب  کرد او   عجم   مشترکین                  

 الرایه      اترفرف   وینه     الگال   ادناها

تهانی    امعطره   ابدم    الشهید   السار                 

 لجل الدین من حگنه   نعلی  رایت   المختار

نسجی  ارض   الوطن و  الغایه  الاستقرار               

 مرفوعه     بل        حد    رایتنه

نظرات ()



عارف العلوم و شجاع المیدان امام علی (ع)
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

                              

                               الیوم عید کل شعبنه ابمولدک یبن الرساله

 

یا علی ابهل یوم جدد دین ابن عمک رجاله

 

الاسلام ابفرح هل یوم 

          

معتمده بهالیهه

 

مولد سید المختار

 

ابن طاها او حامیها

 

هذا الیوم یوم الثار

 

تطلب روس اعادیهه

 

وتجدد ثوره من ثوره او قیاد الوطن بیهه

 

واحدهم مثل جدهم علی الکرار

 

یکسر روس افاعیها

 

 

ابحرب صفین حرب الشام والکوفه او توالیهه

 

سلت رمحه او ضرب بل گوم

 

مایندرا اولها او تالیها

 

لطم جیمه علی جیمه او طشر روح حادیها

 

عفیه من رجال اکرام او هم بل کرم بادیها

 

اخذ درب امن ابن عمه محمد رسل عالیها

 

شهد جیل او بعد اجیال او جیل الیوم یقراء او سمع سادیها

 

علی الی طوع المجنون او قتل شجعان من صغره

 

او زهت ارض الاسلام اشجار انس او جان تبراله

 

الیوم عید کل شعبنه ابمولدک یبن الرساله

 

یا علی ابهل یوم جدد دین ابن عمک رجاله

 

الف مبروک یا طلاب یلمطلوبه غیرتکم

 

 

اساتید ابفرح هل یوم شدوا احزام ثورتکم

 

 

ثوره ابتدت واتنادی و الامریکان تنظرکم

 

العدوا عادا بعد مایصیر صدیق او ابن دیرتکم

 

لا تنسون شنهی الصار ابقاید مسیرتکم

 

ابعلی نقسم قسم هل یوم فرد قایه نشارککم

 

نقابل کل عدو فتاک نضحی ابدم الخاطرکم

 

طریحین اعلی درب الله او درب الدین و امثاله

 

الیوم عید کل شعبنه ابمولدک یبن الرساله

 

یا علی ابهل یوم جدد دین ابن عمک رجاله

 

 

نظرات ()



معایدة الاحباب
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

                                          

اجانه العید یل غیاب و انتم ما نشاهدکم           

 باچر عید للاسلام کلمن یفگد احبابه

 

واظلن موچب اعلی الباب       

 و اجر حسرات یا یابه      

 گلبی دوم ظاچرکم

 

علیکم ظل گلب محتار       

 لفانه العید یل غیاب    

لا امی و لا بویه ولا خویه

 

الی گلالی صباح الخیر      

و الگلبی یطفی النار   

 لاکت مادریت اشلون 

 

نستنه اگلوبکم و احنه ابضاچرکم                  

 اجانه العید یل غیاب و انتم ما نشاهدکم

 

ابجفاکم عید ما ارغب بعد روحی                   

 ظچرکم باچر ابشوال زاد اولچم    اجروحی

 

علیکم سهرت اعیونی       

 باچر عید اناشدکم  دنشدونی      

 اشلون انحرم گعدتکم

 

اجانه العید یل غیاب و انتم ما نشاهدکم           

 باچر عید للاسلام کلمن یفگد احبابه

 

 

 

 

 

الجواب

 

عساه العید لا عید و لا قدم تحیاته                

  عزه لل فارگ احبابه او حزن لل دز وصیاته

 

چنه بل ماضی نصابح           

 نابس اهدوم الجدیده              

 او نعتنی الاحباب کلهه

 

ویمشی الفارگ عجیده       

  وین یل تنشد علینه                 

  صارت اوکاتی شدیده

 

انه و انت اعلی الفرگنه      

 او طشرانه ابحکم ذاته

 

 عساه العید لا عید و لا قدم تحیاته                

 عزه لل فارگ احبابه او حزن لل دز وصیاته

 

صباح العید فزینه              

 نشاهد دور ما دوار               

 او ضکرنه ایام ماضینه

 

انتشابگ ویه شیب او جار   

اورحت ابفکر حدر الگاع        

 شبه لوحه ابنبت مسمار

 

اتخیط گلبی بل فرگه        

عسه لامر العید او دار                   

 یخوی الدنیا قداره

 

تغنیلی حزن بطوار         

نوبه اتگول نتلاگه                  

 تفرحنی و اضل سهار

 

ابجفاکم لیلی مانامه        

و احسب بل عمر مشوار               

 خاف الدهر یفرگنه

 

ویخلینی عمر محتار       

 شوفتکم دوا الجسمی             

  او تضل منظر یشع بل دار

 

اخی الکم تذکرونی        

 ولاتنسون احسبوا جار              

جار الجاوراکم دوم 

 

یراویکم حسن ذاته

 

عساه العید لا عید و لا قدم تحیاته                 

 عزه لل فارگ احبابه او حزن لل دز وصیاته

نظرات ()



انشوده هل نورک علینه یا شهر بهمن
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

                               هل نورک علینه او  کثر  الافراح

 

یل بیک الفخر ظل الگلب  مرتاح

 

والثوره  العزیزه الماترید اسلاح

 

ناطرها النبی من کل شی  اتامن

 

هل نورک علینه یا شهر بهمن(2)

 

هل نورک علینه او بل شوارع عید

 

وابکل بیت افراح او زهور اتزید

 

مبتسمه مدینتنه ابلباس اجدید

 

وانجوم السماءمن نورهن یعمن

 

هل نورک علینه یا شهر بهمن(2)

 

محتفلین من النصر  و   امجاده

 

مشترکین کلنه العامی و الساده

 

الله   یحفظ   القاید  و   اولاده

 

یخلیهم ضخر  للدین  والمسکن

 

هل نورک علینه یا شهر بهمن(2)

 

جاسم ثعلبی ینشد و  یقراءاشعار

 

یلم ابهل ورد و   ایقدم  الازهار

 

مبروکین  یل حطمتوا  الاستکبار

 

لظهور الامام  اجیوشنه  انشدن

 

هل نورک علینه یا شهر بهمن(2)

 

نظرات ()



نشید بهمن یا نور العین
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

بهمن ینور العین یا عز الاحرار                    

بیک الفرح والشوگ یا دار الاغیار

منک فرحنه      ابجیتک نجحنه     ایعودک النه      

انته العزیز الیوم  و انته ابن الابرار(2)

 بهمن یا نور العین یا عز الاحرار (2)      

 بیک الفرح والشوگ یا دار الاغیار(2)

 

 

فرحانه اهلی الیوم ابجیت السعاده

کلمن یشارک فیک خاخذ مراده

میسوره کله      ابمجمع حفلهه   

ابهای التریده الروح  یا سر الاسرار

بهمن یا نور العین یا عز الاحرار (2)       

 بیک الفرح والشوگ یا دار الاغیار(2)

  

 

قادتنه موجودین و اهل الدیانه

عل عدو متحزمین و اهل الخیانه

ما وسفه عدنه         نوگف ابحدنه       کلنه اتحدنه  

یا عدو یا غدار انه ابن الانصار

بهمن ینور العین یا عز الاحرار(2)   

 بیک الفرح والشوگ یا دار الاغیار(2) 

 

 

 

جندی و معلم دوم کلنه جنودک

یا وطن یا محبوب نحمی حدودک

نبذل ادموم اعلیک او نزهی ورودک

یوم الردتنه     نحمی شملنه      

او نشتل اورود الوان کلها من الازهار

بهمن یا نور العین یا عز الاحرار (2)      

بیک الفرح والشوگ یا دار الاغیار(2)

 

 

 

اذکر اجنود احسین یوم الحرب صار 

استشهدوا ویاه با حومه والدار

اجنودک وطنه      وانشد عزمنه   

  یوم الحضرنه        بیک انتصرنه   

یا سیدی عیناک انطشرها طشار (2)

بهمن یا نور العین یا عز الاحرار (2)      

 بیک الفرح والشوگ یا دار الاغیار(2)

 

نظرات ()



انشوده عید شعبنه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                                 

عید شعبنه عید . عید شعبنه(2)

ابجیت الامام المقدام                  

 وانجله منه الظلام            

 او عید شعبنه(2)

بهمن یزهی کله اورود              

  کل یوم و کل عام ایعود   

لاوین الیوم الموعود

نوصل املنه                نوصل                نوصل املنه

عید شعبنه    عید  عید شعبنه (2)

ابجیت الامام المقدام   عید شعبنه(2)

 

نحن جنود الثوره     والوطن کله انوره        

 نشتل اورود  الحمراء   بل وطن کلنه

عید شعبنه عید  عید شعبنه (2)    

ابجیت الامام المقدام عید شعبنه (2)

 

یا معتدی یا قدار        یا عدوی یا محتار        

وین الدرب یا ستار

ازلف دربنه           ازلف          ازلف دربنه   

عید شعبنه     عید    عید شعبنه(2)       

 وانجله منه الظلام او عید شعبنه(2)

 

جندی و اتدرب کل یوم      

 من حقی اخذ بل لوم       

 گلب العدو ظل مالوم 

وانلومه کلنه           و انکصره کلنه             وانلومه کلنه (2)

عید  شعبنه    عید        عید    شعبنه (2)

تزهی ارضنه   تزهی     تزهی  ارضنه(2)

و اتهلهل اطیور السماء ابنصرت شعبنه(2)

                                      

                                      

نظرات ()



المعلم الثائر
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                  

القلم متحیر اشیکتب لبو   الشیمه وابو  الغیره

 

الفکر منظوم بل طابع ابگلبی  انرسم  تصویره

 

انرسم تصویرک ابگلبی او دم صبن دموع العین

 

یجرن والهمن   فکری او دلالی  انجسم  نصین

 

نار   الفرگه  یا یابه  اذا ترحل  مصیری  وین

 

الالاف السنین   احساب  ما شفناک یبن احسین

 

حنین اگلیبک  اویانه او  علی العدوان  متصدین

 

خطک  یبو  البسمه    دام  و العلام   موجودین

 

نار اعلی الکفر  نسعر نطیع او کلنه  ممنونین

 

ای سور العدا الی کان شیب او شاب موجودین

 

ابعقیده ابدین    والایمان ضد  الجور  متحدین

 

اذا تامر  امر یا لیث نلاوی اچفوف  بل چفین

 

شنهی اترید حتی الروح  والموجود الک تزیین

 

یا رافع     شعار  الله و  اکبر  حیل کبر  زین

 

موجودین بل   میدان  امر و  اعطی  تفسیره

 

القلم متحیر اشیکتب لبو  الشیمه  وابو الغیره

 

الفکر منظوم بل طابع ابگلبی انرسم تصویره

 

 

نظرات ()



القدره الاهیه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                          

نور لامع شع برضنه واکتفه منه الظلام         

 انرسم بل تاریخ فعلک یا مجاهد یا امام

 

هدمیت اقصور کسری او کل طواغیت  العصر          

  احتجت امتنا ابشهامه او تنتظر کلهه النصر

 

وین یا شاه  العماله راح  بنیان   القصر          

 ما چنت تنتظر هیچی تنعصر وسطه   الگبر

 

سایل او تسحب العبره    های  تالیت  القدر               

 لیش یا ظالم تگلی ما تجوز امنل غبر

 

لل ریاسه ما تصالح  حلو    شردیت  المصر              

 ندری بیک انت اجنبی وافهمنه سالفتک تمام

 

 

نور صاطع شع برضنه واکتفه  منه  الظلام            

 انرسم بل تاریخ فعلک یا مجاهد یا امام

 

ربنا خالقنه و طعنه ما نصالح    کفر  احنه                

 عتبه الک مضمومه تدری بل  شوارع  من   نزلنه

 

وابشعار الله و اکبر و الاستقلال   احتزمنه               

  غیره عدنه ظلم لا نتحمله او  لاهو  حملنه

 

علی الطاغوت الزمان الی یحسب هوه ربنه               

 عدنه مشعل لل هدایه او  مختبر  ذنبه او    ذنبنه

 

منته  صالح گال نهضه علی   اعداء  الدین  گمنه                     

 رکضه وحده الطاح طایح والسجون  انملت  منه

 

 

 

انت قایدنه یبو احمد  هدفت  ضد  الاصنام                

نور صاطع شع برضنه  واکتفه    منه    الظلام

 

هذا یومک یوم الاکبر احیی اشعار  الدیانه                  

 بل مطار اتجمعینه او ننتظر جیتک  حمانه

 

انته شمسیه بنیت الکل یتیم  ابوسط گلبک                            

 انت حمای الحمه دمعک یصب نهران او  سگانه

 

ورده چنه اورود صرنه ما   نصالح  کفر  احنه                       

  تعلی رایات النصر ما یبقی  بس  دین  الاسلام

 

نور صاطع شع برضنه واکتفه منه الظلام                  

 انرسم بل تاریخ فعلک یا مجاهد  یا  امام

 

 

 

 

نظرات ()



الابتسامه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                    

الدمع یکتب مکاتیبه   یمحبوبه   یبسمتنه

 

        لفانه الحزن   والحسره   او علینه اظلمت دنیتنه

 

هب امنل عرش موحان او   کثیره   ناس لامتنه

 

الدمع بل عین ظل غرگان وانعابت  سفینتنه

 

ندیر البال علی الصوبین  وین   الی یساندنه

 

انملت روح او گلب یا ناس بل حسرات ضحکتنه

 

مشاکل تنچمد کل یوم باچر   یوم   فرحتنه

 

لاکت لاوین الفرح لاوین او فوگ الناس ظلمتنه

 

الدمع یکتب مکاتیبه یمحبوبه  یبسمتنه

 

        لفانه الحزن والحسره او علینه اظلمت دنیتنه

 

تضل الروح مفروده مسکینه او تدیر  العین

 

اعاتبلی شهم وایگول انه الی  ازیل الدین

یزید اهموم من گلبی او یطیب جرح مو جرحین

یلبسمه یلحبیبه   الیوم اتکون  گعدتنه

او   دوی   اشموع   قرفتنه

الدمع یکتب مکاتیبه یمحبوبه یبسمتنه

        لفانه الحزن والحسره او علینه اظلمت دنیتنه

ابتسمی وابتسامچ کون یمحی   الالم ویاها

راحه لل بدن و الناس کلهه  اتدور ادواها

انعاب جسمی من بعدکم او ذبلت الروح ابجفاها

البسمه الچانت دوانا انطردت او لزمت لواها

وین شبان الطوایف اتجندوا اندور  وراها

راح شیال المشاکل والالم یکتب   عداها

والیعادی البسمه کلمن صادق السکته او ظماها

یاکل ابدرده او ینادی وردة اگلیبی حشاها

عاد عاد الفرح النه نفزع  ابموجب  فرحنه

حتی لو الام دهری تجتمع کلهه ابفزعنه

لا وحگ رب الاماجد ما نصالح   الم احنه

حتی لو الام دهری تجتمع کلهه اعلی حدنه

اشلون بربات الموده ورده وانحبچ یبسمه

المایودچ وحگ ادم ما یحاسب من بلدنه

الدمع یکتب مکاتیبه یمحبوبه یبسمتنه

        لفانه الحزن والحسره او علینه اظلمت دنیتنه

اخ یلبسمه ابتهاجچ تشفی اگلوب العلیله

ایصیر شاب الچان شایب او تنتنهض روح النهیله

آه یا وردة زمانی یا طبیبت کل منادی

الانس لما فتح فمه ترتفع منه الحدادی

لاکن اتمنه ابعمری طلبه من امت بلادی

الیبتسم بسمه جمیله اتکون ضربه لل اعادی

*****

انه السکنیت دار الفرح و اتمنه

الزمان ایطول و ایطول العمر منه

العمر شمعه یضی بل دار و البسمه ورد تزهی او بگت جنه

جنه اتکون دنیانه او وردهه یزهی الاشجار

او بستان الصداقه فاح او ملت نهرانه الامطار

البسمه دوا لل حزنان دکتر تجرح المحتار

اذا تتفکر الشاعر الک ینطق نطق یا جار

الحزن هم عاده لل انسان ینبت بل گلب بسمار

تداوی الگلب و المسمار و البسمه تزید الثار

 

 

نظرات ()



ولادت الامام علی(ع)
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                  

سلطان العرش ارسل رسوله او بینه لل ناس

 

انس او جان طاعتله والما طاع راسه ضربته الفراس

 

رب الکون ارسل خاتم او بکتابه هادینه

 

ابصبره و ابحروبه اروه الگبل عطشان وادینه

 

ینادی وین یا عباد هذا اکتاب ربنه الیوم والینه

 

او مشه الروح اله الکون او من بعده علی سار ابنهج دینه

 

او مثل ریح ابهوا صرصر کصر طوفان اعادینه

 

یکر الکفر بل طاعه والی طاع گال الله و اکبر عفه تندیمه

 

علی الی تشهد الاعداء بفعاله او تقسیمه

 

علی نور ابضلام اینور علی نجمه ابوسط غیمه

 

علی مفتاح لل حیران علی عالم علوم الکون علی واحد ابتفهیمه

 

علی من بعد ابن عمه اهل غیره او اهل شیمه

 

علی اسمه دوا بل ضیج یشفی صدر کل مالوم بل هیمه

 

سفینه او رکبت بسفار علی شارع ابهل مینه

 

علی ایمانه بل توحید ما مثله احد یوزن ابتوزینه

 

اذا کل الابشر کفتین کفه اموزنه العلی بل ایمان واهل الرض کلهه ابکفه جمعینه

 

علی ریح ابشمال الهاب من جنه المایشتم هواه ینگطع تشمیمه

 

علی فارس علی قاید علی یکرم علی مهیوب و الماسار دربه نگص تعلیمه

 

واجب ینظر المیعاد رجوع الروح لل رب منهو یبراله

 

 

نظرات ()



نور الشمس
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                         

یوم اثنعش من بهمن بزق نور الشمس بایران

 

محتفله اهالینه اسود او ما تنام الیل هز الطاقیه البرکان

 

هله ابجیتک یقایدنه او ما تنوصف فرحتنه

 

غریب او جیت متعنی ابونه او راس خیمتنه

 

یبو الشیمه یبو الغیره یل امحرر مسیرتنه

 

الگلب و الروح مفدیه الک یا بانی دیرتنه

 

یضیف او رحبینالک

 

حبیب الشعب یا قاید

 

ابونه او ننتظر جیتک

 

هله بیک او هلک کل عار

 

یا شاه العماله لا تعاند نه

 

الشعب و الجیش منتصرین ید وحده

 

فرد مسلک

 

یبحر الدین یا قاید سفینتنه

 

وحگ جدک اسود اببرانبنه بگلوبنه الایمان

 

یوم اثنعش من بهمن بزق نور الشمس بایران

 

محتفله اهالینه اسود او ما تنام الیل هز الطاقیه البرکان

 

یا شهید ابدمک ارویت العقیده یا شباب

 

یا گمر ضویت ارضک یا مناظل یا شهاب

 

یلی بیک الغیره کثرت اتجندت ضد العذاب

 

آه من رفعیت ایدک او گلت والله ما نهاب

 

عدل عایش بل مذله لا وحگ سید البریه اتحنه ابدم او تراب

 

ایسیل دمی سیل هادر تغرگ اوهام المنایا

 

او یتجمع بل ارض غدران

 

یوم اثنعش من بهمن بزق نور الشمس بایران

 

محتفله اهالینه اسود او ما تنام الیل هز الطاقیه البرکان

 

 

نظرات ()



الوطن
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

اجبال الوطن متعلیه او تشوف الفرح بل دیره

 

الفرح بسمه         

الفرح عاده             

 الفرح جمره او بگلوب العدا نبتت مسامیره

 

تتبسم اجبال الطیب               

 منشوره ابورد بهمن            

هله ابجیتک یبو الغیره

 

مبروکین یا ثوار ابهاذ العید                                

 و اتهلهل اطیور الجو ابتفسیره

 

او تگول الیوم یوم الخیر      

یوم انزیل کل العار         

 لل اسلام العزیزه نبنی الدیره

 

دیرت فرح                      دیرت نور                     

 فیلق والعلیل ایصیر زمزیره

 

یهل تسئل           یل امعادی                     

ولک شترید  قایدنه انفگد قیادنه غیره

 

موجودین بل ثایه اشکثر مترید         

 سادات   او عوام             

 او ناس    متغیره

 

کلنه لجل هذا الدین              

و المسند حکومتنه            

 او شعبنه الکلهم الطیبین

 

او یا دین الحنیف احنه جبل و اعله                    

 یا ثوار احنه نخل و احنه اشجار

 

او سلبایه بعیون الکفر        یعمه الگال                   

و الیرید الاسلام اتهدم ارکانه

 

بل میدان موجوده الزلم والخیل                       

 او رایات الخمینی انوارها بل طف

 

لهیب اسیوفها ایکصر مغاویره            

اجبال الوطن متعلیه او تشوف الفرح بل دیره

 

یطلاب انتم السلوه وانتم ابثار الشهید

 

  انتم اجنود الخمینی الگال جندیی ابطن امه جدید

 

جددوا عهد الولایه ابیوم بهمن و النه عید

 

 عید صیح الله واکبر یهل عالم                              

 الناس و الوجدان صابر 

 

  لو شفت جثه اعلی حگها راسها طایر فقید

 

      لیش صابر انه وانته     

الچنه نتذکر اسلام   شنهو دینک یا معادی

 

هذا مسلم   لا ولک متحزم او تذبح ابطیره     

اجبال الوطن متعلیه او تشوف الفرح بل دیره

 

نظرات ()



من قل صدقه قل صدیقه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                   

                                     

الدهر ناکراًکم یستجیبه القضا                              

 یعمل فنائاً  الم    یکفیه   البکاء

 

علیمن دوم گلبی التهب ویهم                               

 سعید البل زغر ما شفت کل هم

 

کبر سنی ابذکر اصوات ونهم                               

 ونین ابنظم یکسر   کل   شچیه

 

دنیای     این   الانتها   والم                               

 عمر الاناس    فاتا  ام   تفوتوا

 

الدنیا مادریت ابهای   شترید                               

ضرب بل صوط تفتر  علی   شترید

 

ما ساعه اظل  مرتاح  شترید                               

 اشوکت تخلص الروح منل اذیه

 

عجیب الناس عدهه طبع  موزین                               

حچای الصدگ لل خلگ موزین

 

الحگ ینگال اذا تنکر موزین                               

 الینکره  یبغا   کاذب   بل   دنیه

 

حلمتو   باننی   کنت   صبیاً                               

 و    اعاشر   البغا   فی   الامی

 

این الاذا  و  این ما  وعدته                                

 یا ایها   الانسان   انت   الدانی

                                        

                                          

نظرات ()



کتبت هذه القصیده بطلب من المرحوم حاج صباح عرمشی
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

               

                      شوف شیلتهه العفیفه الصدر   ابیض چن قطیفه

 

الشاب والشیاب     صاحت وین  اشرق   هل گمر

 

ورد وابستان زاهر   ینسجی   او     ما کو ثمر

 

لل غیر بس اتشوف    عینه هذا   محتوم الدهر

 

وجهه در و شذر یضوی اقراء بیهه کل صحیفه

 

الحجی شاب او صبغ شیبه من سدت بیه الطلابه

 

افلوس بیده خبز راید شرک   نفسه ابهل رغابه

 

عمی وین الاهل گولی سیرت   امری ابرهابه

 

اتگله لتحاچینی اگلک   ما هو شغلک مو لطیفه

 

                     

                    

                     اتحیراو حیر جماعه الناس   صبحت بل جداله

                    

                     سکر الخباز   واطرد   مشتریته     بل جلاله

 

سیروا   اوطفوا  شمسهه لاتدخلون   الرذاله

 

اسهام ترمی نبل   ینبت کفو من   های   الشریفه

 

رفع راسه الگمر و اتصده الکلام

 

العین ساعه وخدهه رمانت نظام

 

وین تالیت  الحسن یهل  الفهام

 

یرجع اتراب او یظل ریحه عفیفه

 

یرجع اتراب او تظل بس الاعمال

 

اشعدکم  امعلجین   ویاه الجدال

 

                             

                              راعی  هل   بستان ساجیه ابدلال

 

والخان  اخوته   مو    صحیحه

 

عربی انته  اوهوه  اخیک

 

باچر اتضیفه    ابمضیفه

 

و گهوه تشرب بل صریفه

 

لا    تگلی   هاذه   کیفه

 

یلبس   اهدوم   الضریفه

 

یا ابو الفیته عجیب الناس ما تحمل حچی

 

مو طبیعه های عدهه  ابنظره وحده تشچی

 

مثل سالفتک غطاها   السکته   الیل البچی

 

 

                       

                        یا زمانی طفی ناری ورمت اگلیبی سفیفه

 

ما الومک لو تگلی البیض حکمه لل رجال

 

ورده وابستان تزهی امخدره ابضی او دلال

 

تا مر او تنهی اعلی اهلها  شرمن الباس الجمال

 

انه ونته القهر و  الهم هدم اگفینه الظریفه

 

نظرات ()



عتاب مع الد نیا
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

  

الدهر کون علینه اوهدف اشماراد

 

او قصف بطواب او هدم سور اهالینه

 

او خله الدم یجر ایامه کل معتاد

 

نهرانه مچبیه ابفرگ وادینه

 

او بقینه کل سفن نتهاوش اویه الروج

 

والبحار ضاع اشماله وایمینه

 

او ندبت ابصوت ابو صالح ابو الطلبات

 

اریدک تحضر او تکسر سکاکینه

 

                  

                   بعدنه الزمن خل یحچی کلمن گال

 

الزمان ایادب المایعمل ابدینه

 

او مطلوب اصبحت وامعیر ابهل حال

 

یا شمعه او مزهیه ابکل شی صبرینه

 

بس ما ینصبر علشرف والناموس

 

والتاهم نذل ماوزن اسنینه

 

نبیع ارواح واگلوب او نفوس اعلیک

 

او نرفع روس اهلکم فوگ عالینه

***

اعاتبمن واگول المن والمن احچی اهمومی

 

          

           اگلچ وانتی ما تدرین وابعیده علیه او زودت لومی

اهدیلچ سلامی او کل تحیاتی

 

یا وردة زمانی ابجنة الابرار

 

یا ورده او مزهیه او یا شمع بل بیت

 

یلنورچ یشع یا تمره یا گنطار

 

یا دیرة هلی او یا غیرة الاغیار

 

یا شهمه او ابیه او یا بدر یا نار

 

یا ست الدویرج البیچ رفعت راس

 

یا صوله او نجیبه او یا شمس نوار

 

یا بنت الشهامه البل مجالس صیت

 

یا هیبة اهلهه البیچ تحما الدار

 

الزین ابهل وکت یتحمل الصعبات

 

والیصیبه رمح لو سها لو سکار

***

شتت ضعاین هلی وادیارهم شاهت

 

واوحش علیه الوکت والنایحه ناحت

 

سافر حبیبی غفل والروح اذا صاحت

 

لا وین یا صاحبی وین الضعاین جلت

 

والشامت ارتاح بطوار او یغنی جلت

 

واگلیبی محتار ناره مسعره او ناشره

 

             

              محد یطفی الهضم و ابروحی الزعل ناشره

 

محبوبی مسجون مجنون الشعر ناشره

***

 حدو بضعونهم لاوین یردون

عطاشه او من دموع العین یردون

الچان اهلچ ییابه اخو یردون

رضیت ابکل امر یصدر علیه

***

حیاتی الناس تضکر طیب والعار

مجالس تحتفل کل وکت والعار

نزیل النار من الگلب و العار

ابصبر وابشوگ وابفرگه او اذیه

***

صباح او مسه نذکر ما نسینه

ولا لحظه ابفگدکم ما نسینه

سهرنه المضه کله او ما نسینه

الباری یجمع اشمول البریه

***

اخلی النار فوگ النار بل نار

عدوی ما ارتاح او طاح بل نار

اریدچ لو شوونی شوی بل نار

معوفچ لو تدگ کلهه علیه

***

تهمنه او مادرا شیصیر والصار

العدو محروگ گلبه او گال شل صار

انکصر گرن الجرحنی بیه و الصار

اذا ماینتدم وایبوس ادیه

***

لتلومین بعد الوم میفید

صار الصار او هذا الغبی میفید

اذا شجره انکبت الثمر میفید

اکل الثمرسببلچ اذیه

***

العدو عاده بعد مایصیر حباب

ابجیشه وابعمامه جمع حباب

واوی صار یختل ختل حباب

الستر لهل العگل ثایه او حمیه

***

شفت احلام مرة مر علیه

ابعذاب السده اعلیکم مر علیه

الملح لو کان مرکم مر علیه

اشحلو لو یملح اگلوب الغبیه

***

لیلی المر انه مندوم مانام

الذنب شنهی الذی امسویه مانام

گلبی صار مثل السمچ مانام

انام ابیوم نتمرکز سویه

***

العمر خلص و افکر ما لگینه

حبیبی الچان روحی ما لگینه

تاهت صورته منی او مالگینه

ارید ابدفنتی تحضر الیه

***

دعیتچ والدموع اتسیل جرار

حسرتی ابگلبی ویه الهضم جرار

لون بیدی حکم بل غیب جرار

فرشت اجفون عینی الکم هدیه

***

عشر اسنین و ایامی بهل حال

ما مرت علی صعبه بهل حال

اتمنه الموت قبل الحال بل حال

ولا اشوفچ ذلیله ابهل دنیه

***

سریت آنه او عفت دینی و دنیای

اخییی او ما ذکر خوتی و دنیای

جفیتوا لیش مانشدتوا ابدنای

انکصر ظهری او طحت غصبن علیه

***

تشمت کل عدو بیه او بهالای

او دگ ادفوفهم یرگع بهالای

لامونی هلی او ربعی واهالای

جزاءالاحسان یبغی بل اذیه

***

گلبی دفتر او ایدی قلمهه

عجز منی الکلام او شد قلمهه

بحر الحب نشف والخز قلمهه

هدف وارماح بس ترمی علیه

***

اریدچچ بس علامه او حی تعیشین

ولو بل صین مامونه تعیشین

ابد ما ینجرح گلبی تعیشین

اظن بس الگبر یمنع علیه

***

الیحب محبوب یوفی کون وعده

یبذل کل وجوده او های وعده

اذا بل دنیه مفروگین وعده

انتظار الفرج نتجمع سویه

***

ابکل لوعه علیه لا تلومین

الهم یسقم اگلیبچ لا تلومین

ربچ نصب حکمه لاتلومین

همی ابیوم فگدی ابهل دنیه

نظرات ()



طلوع الفجر الحریه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                                         

الصحایف تکتب او شترید یهل عالم ابدولتنه

 

جراید تنتشر کل یوم واتعلق ابثورتنه

 

منصوره مسیرتنه

 

ابقیادت روح امتنه

 

مشینه احنه الدرب حفای           درب معسور ما ممشی

          حمیایتنه علام الدین

 

متقدمینه   ابکل    شی             ابهتاف الله و اکبر صاح         طیر

 النصر و ایحومی

 

اخینه الشالته الغیره              اوفده روحه البعد روحی         او

 ظل مطروح بل حومه

 

ملائک تنتظر جیته                ویخظر ورد   من   دمه           او

 تزهی اورود دیرتنه

 

او تنبت فخر وردتنه            ابقیادت    روح   امتنه             یطلاب

 العلوم الدین

 

شدوا احزامکم هل یوم          یهل  المرجله و   الطیب            خلو

 کل عدو مالوم

 

اعدانه الیوم مهما اترید        لل اسلام النصر محتوم            شهید

 الدره بفلسطین

 

ثایر قادة المعلوم                ناصر بوسنه او هرسک            الذی

 بل معرکه جیدوم

 

کل واحد ثقه عنده             بقاء بل رایه رافعها                 ابپاریس

 او صدر منشور

 

انهضوا وانه الجیدوم        ابلبنان اشترید ایصیر  

               الصهیونی احتار اهناک

 

مایگدر ینوی وین           ما یحمی بعد جنده                     لا یرجع

 او ضل مهموم

 

وین ابطال ثورتنه          الکسروا ساعد الطاغوت

               الامریکان والصهیون

 

فرو من شجاعتنه         منصوره مسیرتنه                       ابقیادة

 روح امتنه

 

یروح الله اشحلو ملگاک           اسمک فجر ما ننساه

                         صوتک لل عدو مسموع

 

یا مختار واویلاه          الدهر فارگ احباب اکثیر            مثل حبک

 ابد ما چان

 

لا یابه الصور بل فکر مطبوعه                              او حچیک زلزل

 او شفناه

 

او بعد شترید اوصفلک یبن دیرت هلی او طالب الدین اهناه

 

اذکرک بل ظلم و الجور لا تنساء عدو اباک عادیناه

 

استاد او تشهد ابحگی شمع منشور یظل اینور ورده اتموت و انته

 تحیی او تلگاه

 

انه او هم شهود اعلیک اذکرک و الضمیر الشاهد ابملگاه

 

نحب الموت عید النه اعلی حگنه انطالب ابکل طور

 

 و الظالم بسامیر اوزرفنه احشاه

 

امن یا عزیزی های خطفه من عقیدتنه  

 

منصوره مسیرتنه

 

ابقیادة روح امتنه

 

 

    

نظرات ()



مقدمه کتاب نفحات الساریه نابعه من العمه و المچریه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

 

اتقدم بجزیل الشکر و الامتنان الی کل الشعراء الذی  ساهموا   بتنظیم

 

 وتعدیل هذا الکتاب و کتابتهُ بل اخص اولادی مهدی و علی و محمد و

 

 موسی و احمد و کل اصدقائی الذّی شوقونی الی انتشار  الکتاب  الی

 

عاشقین الابیات و القصاید والابوذیات و..  و اقول لهم انشاء ا... بعد

 

نهایة  هذا  الکتاب  سوف   أبدأ   بکتابٍ   آخر   بحول  ا... و  قوته.

  

اهداء

 

اهدی هذا الکتاب الی والدی نور عینی  والی کل اساتیدی الاعزاء

 

و کل من ساهم فی نشر و کتابت هذا الکتاب بما فیه من قصاید و

 

 ابیات واناشید  و اشکر  اخوتی  و   اولادی  علی    مساعدتهم

 

 لی طوال المدّه الذّی جمّعتهُ و کتبتهُ و لکم  الف  شکر و  تحیه.

 

اخیکم خاسم امحمد الجبیره الحسانی

نظرات ()



انتصار فی المیدان
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

انتصر دم الشهید الفار بلمیدان

او جراره نزف حمره اصبحت ایران

بلاد ایران بسم الدین علی الکفار هجمینه

او بیارقنه او صدور التنکشف للموت

یقایدنه علی الذبابه زحفینه

صواریخ ابهوا عاصف نرد الصاع بل صاعین

او کسرنه سکاکینه

بسم روحک یروح الله الوطن نفداه

شنهی الروح لجلک لو تنادینه

او شاف الوطن نهران الجرت لل دین

ابهتاف الله و اکبر عمله ذبینه

الدموم السیلت وانملت با بستان

شجر بل جنه نتلاهب او شتلینه

ارضنه باسمه او مبتشره لل ثوار

اسود او ما نحمل لل عدو عیله

جنودک یا بو احمد کلنه وفایه

واحدنه یقابله عشر فرسان

انتصر دم الشهید الفار بلمیدان

نحب نلگاک یا قاید ابفرحتنه

عید الیوم بهمن تضوی دیرتنه

او تذکرنه او تفهمنه او بعد نشتاق

تضوی اگلوبنه و اتعلی رایتنه

هزاهز کل شعب ایران محتفله بعیاد النصر امتنه

ونتذکر شهید الراح لجل الدین

و الایمان ورده او تزهر ابحدنه

ما ننزاح یا قاید وحگ عیناک

اشبول انصارع او نهتم ابموقفنه

الشعب والجیش متحدین یخسه الی یعاندنه

وین اجنود ابو الکرار بیت الله اتلوث دخلته الکفار

اظن حکام اهلنه نسوا سالوفت الاستکبار

العار العار یا حکام هذا العار

امرنه یقاید نفتح الاسرار

بل مگوار نتقدم علی الاشرار

او نصفی ابلادنه کله من العدوان

انتصر دم الشهید الفار بلمیدان

الثوار محتفلین فرحتهم تضل تذکار

اگلوب اطفالنه مشتعله بیهه النار

ابفقد قاید مسیرتهه من الاحرار

او مدارسنه ابعلوم الدین معتمده الحسن و احسین نتواگد نرید الثار

او تزهی ارض الوطن والدین او نسجیهه ابدموم او تزهی الاشجار

او بعد شنهی او بعد یخسی عدونه بوش لو ریگان

انتصر دم الشهید الفار بلمیدان

الک یا حارص الثوره تحیه تحی حی بل دار

چویت العدا ابجمره چوی لوحه ابنبت بسمار

تلامیذ او جرت منکم اوامر سید المختار

خط واحد جسم واحد سفینه احنه ابحر فرحان

انتصر دم الشهید الفار بلمیدان

الامریکان حشد بل خلیج اجیوش

مثل عویت الماعز نادت الکفار بصطولات حربیه

او جنود الفار ضد الحگ ترید اتگوم

مکصورین مدهورین واحدهم امنل حر مات یومیه

اجنود الماتقابل حر برد یا بوش

اشلون اتصید صاروخ الحسینیه

ارض دجله ارض مکه النبی المختار

اجنود الحگ تلبی الدین اظن طشارکم  یوصل الترکیه

تهلهل دجله او کارون

متحدین ما فادت عبایه اعگال او چفیه

یا حکام لاتهربون هذا الیوم یا فرسان

انتصر دم الشهید الفار بلمیدان

 

 

 

 

 

 

 

                                       

                                        الفرح فی البلاد

 

الیوم ایران محتفله الرح جاها                      انتصار الثوره   زاد  الفرح  ویاعا

 

یا طلاب یا ارض الوطن ازهوا                      راح الچان حکمه من قصر هارون

 

ظلم و الظلم  تالیه           اهتمت امت الاسلام        ابقیادة روحنا الضرغام

 

ینور الضاوی الایتام        وین الپهلوی شارد          لا ردیت لرض ایران

 

تذکار او بقت ارضی شتال الشجر معلاها      ابدم الراح لجل الدین جموع الکفر سخطاها

 

اسود اتراود اعلی الموت لقاء لله منواها       او گلناله   نرید   الیوم   منک ثار   قایدنه

      

  بطل و امحزمین اویاه اشلون اتهاجره و اجنوده تنساها

   

اجنودک کل وکت احنه او علی خطک ندیر العین

 

او فارگناک من قصباً یقایدنه الدهر قدر علی الفرگه بعد سنتین

 

من عمری فدیت اسنین الک یا حیف

 

ربک حب حبیبه یا شهم یا زین

 

شعب ایران عاهدناک

 

او تدری الگال چلمه اشلون ینساها                 

 الیوم ایران    محتفله   الرح  جاها

 

دولتنه مسلمه او علی احکام الدین                  

مواطنهه او شعبهه الجمع معتمدین

 

ابکل احروبنه المفروضه منصورین                  

 یلی     اتعادینه   لا    وین   اتولی

 

  

نظرات ()



الکفر یدوم والظلم مایدوم
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                  

                         علیمن پهلوی ضل یسحب الونه                      

رکب طیارته او محتار   اشوفنه

 

رکب طیارته او ضل  یسحب  العبره                    

مسکین او ندیم   اتوسد   العبره

 

بیده راح یحفر    چاینه  الگبره                    

دره ابروحه غریب او ما الومنه

 

دره ابروحه غریب او کافر   ابدنیاه                    

بطوابه او طییاییره قصف ویلاه

 

کتل بل شعب  معدود  شاهنشاه                    

 ما یدری ابثمنه اقران   اسومنه

 

انشدنک یشاه او تابع ابن الشاه                     

 هم عدک ضمیر او تنتضر ملگاه

 

ماضیک ضکرته ابشنهی السواه                    

 گلب دیرانه او کل وکتی اشهدنه

 

المشهد تسافر واسئل اهل الخیر                    

مرجوعک القم   و  اسئل   ابتدبیر

 

اوالاهواز النشامه البل  حدود  اتقیر                    

شارعنه  الشهد   بل   دم   اقبلنه

 

شوارعنه   انملت  ثوارنا  بیهه                    

او دم السال یجری او  غسل   حادیها

 

ما فاد الطواب   ابحجر  نولیها                     

 الحجاره انجحت و اشتدت   الغمه

 

انبنا اسلامنه ابدم الشهید السال                    

 چلمتنه رصاصه او بل گلب  چتال

 

وانهدف علی العدوان فی   کل  حال                   

 والعادانه خسر ما  یوصل  الجنه

 

العادانه خسر   قیادنه  ایگولون                   

 بسم سید البشر  والقاید  ایندبون

 

نرکض عل عدو حافی ابا اتصدگون                     

 اذا شککت   بل  جبهات  شاهدنه

 

نظرات ()



الارض لمن یعمرها
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

              

الیوم مبتشره ارضنه او تدعی نهضات الشعوب

 

اتجندوا کلکم معانه او زیدوا اهموم الگلوب

 

مثل ما انهض شعبنه او هدم ارکان الظلام

 

نوره شع ابکل بلدنه من طلب دین السلام

 

ابد ماننساک و الله یا خمینی یا امام

 

ما تهمنا اواکس و الذبابه ابکل الحروب

 

الیوم مبتشره ارضنه او تدعی نهضات الشعوب

 

صار ما صار او صبرنه او علی اعداء الدین ثرنه

 

سیل هادر بل قواطع اتذکر ابیوم الهجمنه

 

الجیش و الحراس واحد عسکر اتجمع و طنه

 

ما نصالح کفر احنه الکفر ساقط من عزمنه

 

و الیعادی الثوره کلمن تنحصر بیه الدروب

 

الیوم مبتشره ارضنه او تدعی نهضات الشعوب

 

سیدی حایر اباوصافک شوصفنک ابهاذ الیوم

 

الگمر و انجومه ملیانه ابنور الشمس ضل مندوم

 

الورود التزهی بل بستان ملیانه ابجمال او عطر لاکت ما تزید اهموم

 

قلب ممزوگ بل فرگه علی افراگک سهم مسموم ظل معلوم

 

طارش ننتظر جیتک شهر و اسنین

 

هل الگمر ما شفناک یا جیدوم

 

ظل الفکر ویه العگل یتناقش

 

و یتالم الشاعر گلبه تم مغموم

 

بحر الظلم متفجر علینه او صارعینه ابنار

 

فدینه ارواح معدوده مثل یوم الجهاد اسلاحنه المگوار

 

عبرنه ابکل شهامتنا او طردنه ایاد الاستعمار

 

انتصر دم الشهید اوزاد منا العار

 

یا کافر جفی قایدنه المالک بیهه

نظرات ()



اعیاد بهمن
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                                

طفت نار الگبل تحکم ابحکم الشاه و اتعلق                 

 تتلاهب  علی المظلوم تشوی چبده و اتبلغ

 

گضینه ایام ویاها و نجر حسرات ماضینه                 

 اویلاه الکدر  منهه اشچم  عتبات   عدینه

 

الگلب فاح الهضم ویاه  واتعدت   لیالینه                  

  الزمان ایسیر والدم للرکب فیض  اراضینه

 

ابد ماتنوصف للناس والحاضر شهید  او  یشهد  ابدینه                        

  ارجال الما تنام الیل اتگول  الموت  لاوینه

 

لاوینه الیعادی الدین شب و شید  ارکانه                   

 الطاغوت ارتحل من شاف تتخاطف روایانه

 

تذکار ارد اذکرنک ابیوم الی انفجر برکان                   

هز الارض ویه الشاه اشتبش لحم و عظم  بل دان

 

الفلاح ابشبل عامل معلم   دکتر   اویانه                             

الجمیع اتساهم ابحگهه و تصیح ابصوت  فرحانه

 

ابو احمد قاید الثوره یلاوی اچفوف قداره                 

 یقود الشعب ویه   الجیش  اوخله  امریکا  محتاره

 

مدن ایران تتلاهب ابنص   الیل   سهاره                   

 طهران او مشهد ایشهدون شردت پهلوی من رکب طیاره

 

اشلون الیوم اوصفک یا شهر بهمن یعز الروح                         

 اراضینه او ربینه ابعز سجی نسجی الدمع و ایفوح

 

او زهور امعطره اعلینه گلبهه محترگ وابصوتها اتنوح                                    تگول اماه انه  اهناه یولیدی انه ربیتک

 

یولیدی انه ربیتک حمات الدین یا منظر                     

علی الکفار  گوم  الیوم شد  احزامک و  افتر

 

گول او طول یمدلل علیه و   اطلب  اشمترید                            

انته ابن البطل ذاک الفجر روحه ابیوم العید

 

انته اخوک ذاک الفجر ذبابه او کسر فیه                    

 انته  اخوک  ذاک  الجامعی الی  اخترع  میه

 

یولیدی انه ربیتک حمات   الدین  و   الاسلام                      

 یولیدی    انه  ربیتک اریدنک  ضخر   متنام

 

نظرات ()



ابیات ابوذیه حب
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

ابربک  جرحت گلب  و  ماطاب

ابشعرک هدمت حیلی و ما طاب

گلی  ابیا  بلد  ساکن  و ماطاب

تساعد   لو   اترکک   بل اذیه

 

 

انسجم حمل البعد عنک و اوصلک

دگلی  اچور  اهدومی  و اوصلک

اذا  مشتهی   جیاتی  و  اوصلاک

ابلحظه  اتشوفنی  البیهه   المنیه

 

دبسک جوز من شعرک ولا تکتب لی من هجرک

ولک ناسی الگلب ضچرک  اضنک مشتبه چنک

مو انه  الضعت منک       اذا ما عرفتنی اسمک

کفنی ارجوک من شرک     ابشرنک ولک تهلک

عشر     اسنین       لو      تکتب      اسهرنک

اذا  اتحب    اشعاری اهوای       یومیه   ادزلک

اذا تذکر حبیک دوم  دگللی من هو انه خل ابوسنک

 

الدهر من  غیر خوه مای فیدک

او غیر اعضاک بل لم ما یفیدک

بسک   ذاک  مکرک  مایفیدک

انتکل  عل رب یعادل و الخویه

 

 

مایرضون    اهلچ    لا تورطینی

الگلب مجروح و ابصوتچ تلچمینی

خلینی    ابمرضی      لا تداویتی

عوفینی   ابحالی   ارجوچ عوفینی

 

الدهر کصر ارگاب اهوای بهوای

او  مثلچ بل گبور   اندفن  بهوای

الج ر بل گوه  مثل الزرع  بهوای

لا   مرتاح     لا عده       تچیه

 

 

 

صدگ مبتلی بیکم ولا لحظه انه ناسیکم

لا بل سما ننظرکم و لا بل ارض وادیکم

ابربک    مانی  ناسیکم

سلم     خل    نماسیکم

باشر     خل   نخاویکم

و اذا  ما تعرف  الصدقه

امن   ما   نجی    لیکم

 

 

غایب صار الک مده

هجرک شو عبر حده

متعمد تهدم   الروح

لو تقصد لنا  الفرگه

 

 

انت الشتلت الورد  ابطن الگلب بستان

حبک نبت بل عقل و الینکره  خسران

الگال عنک ورد یستحق خوش انسان

الورده واهل  الورد   کلهم الک یفلان

 

 

کلمن علی    نیته   یلبس   اهدوم  العرس

او کلمن  نشر خوته مهیوب یفرس  فرس

او کلمن نکر صدقته ماله عشیره او درس

یا خوی  خلک  وفی  دنیاک  کلهه  ابنحس

 

 

انه  ابدربک شتلت اشجار

واتمنیتک  لطیف  او حار

لاکن     مادرکنی     البین

عافانی   او ترکنی    ابنار

 

 

علیک اسهرت چم لیله

ولا   لیله     ذکرتونی

چا شنهی الذنب یفلان

ساهر  لیلی   عفتونی

 

 

تذکر   من گلت انساک گتلک   چذب   تنسانی

گلت صدگ وحگ عیناک غیرک ما احب ثانی

گلت للموت اضل ویاک   حدی  اویاک دفانی

مو احلفت بل قران    گلبک   دوم     یهوانی

چا شنهی السبب یهوای تکصرنی   او تبلانی

وانه الما امل    طاریک   گلبک لیش ملانی

 

 

غشیم  امسوی نفسک و انته داری

مصایب   گلبی   منک  و انته داری

صرت  انته  غرفتی  و  انته داری

صعب   حبک  سجنی   او عم علیه

 

 

 

سجنه اکثیر مثلک   ما لگینه

ندور  عل   نحبه     ما لگینه

اشکثر وردات شفنه مالگینه

نجرب بیک و انشوف المنیه

 

 

 

فرصه ردت و انشوف   یلی ردتنه

او من بعد گول او طول یل عاتبتنه

 

 

انه  اعتذر  منک    ما هدانه

وگفتی اویاک سهله ما  هدینه

اچم صاحب نخانه او ما هدینه

لجلکم نفدی  الروح   الزچیه

 

 

صحیح العمر یگضی او یبقی کل شی

لبو   الطیبات   وگفه او یبقی کل شی

اخی  النه او   عزیز او تبقی کل شی

ابطن      اگلوبنه     دارک     زهیه

 

 

بعد     ما   احمل   افراگک ولاهیه

صرت لزگه او اولزگت  ابثوبک انه

عسا  اتحبین جسمی   حی   تشوفیه

مریض   ابدون  عله  شخصک انه

 

 

تمنیت   المنیه  بید         کل روح

لما   همیت   باحد     من      بلانه

قبضت الروح او هذا الگلب   لچویه

علی الما  یوفی   حبه   او شل زمانه

دکف  العمر خلص  من  هو  یولیه

باچر   شیب   و   المشیب     لفانه

 

 

 

انه ادری زمانچ لیش  جازاچ

لان فیچ الگطع و   المکر   ینگط

انه  ادری   عشرتی  اویاچ  مایات

نوبه صافی جوچ نوبه  یلبط

تحبین الیحبچ مره    بل ذات

بل عازات   توفین  المظربط

بعد لا وین یا بنت    الاجاویید

بل حیله زمانچ   کله   یگرط

دذبی انگاب وجهچ بعد میفید

عرفتچ من سحرتینی یمربط

 

 

 

 

 

هنیا  عیدک   امبارک   و   حیاک

شعلت اشموع بوصالک و حیاک

اریدک  سالم  او  غانم  و  حیاک

متی  ما  اموت  توگف  بل   ثنیه

 

 

انه ما انسا الیجینی و الیساعدنی  ابد

دوم     اذکره  ابکل   حیاتی  نایم   ابگلبی  رقد

انتی بسمه  ابکل حیاتی او ناصر اهدومی الجدد

منساکم یلی اتحبونی

 

 

حبیتک   من زغر   یولیدی  مرات

او سهرت اللیل لجلک انت بل ذات

انتظر  هیچی  توافینی   ابکلامات

یولیدی    لو   یگرب       موتی

 

 

یا ربیع   الشو ق  یا زهرت البیت

یا ریحت   هلی   من بابهم دشیت

یا دیرت الحلوه ابکل مظاهر جیت

فریال    الحب    ماکو      غیره

 

 

 

نظرات ()



ا بیات ابوذیه و نعی فی رثاء الحسین(ع)
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

بچیت اعلی الاخو دم صبت العین

لچمها الدهر فگدک یبو احسین

السده   اعلیه ابد ما سده للبین

اون    کل   وکت محد نشد بیه

***

من شفتک طریح   ابکربلا جیت

تاه الفکر منی   او حرمه ظلیت

ما عندی تچیه  یا ضوه     البیت

وحیده اصبحت برض الغاضریه

***

یخویه احسین   یا ضنوه  الکرار

یا تاج    البراسی یا ضوه  الدار

یخویه اخلاف عینک گلبی سهار

اتحملت   الهضم    غصبن   علیه

***

یا عباس  انت   الی    جبتنی

کفیلی لیش بل حومه عفتنی

وابگوم         امیه      ودعتنی

لا رحم    عدهم       لا حمیه

***

تمنیت     ابوی   الیوم    موجود

یکر بل گوم های المالهه احدود

اشبیدی یخویه اصبحت مفرود

طگانی   الفلک   واصفگ بدیه

***

لتهمین    یا زینب   وانا    حی

تشوف الگوم صولاتی وانا حی

بعد موتی  اذا نحتی  و انا حی

بنت حیدر   او   تحمین  الثنیه

اودعنک یخویه یا ضنوه العین

وحدک بگیت او ما کو امعین

امنین اجیب المرتضی امنین

واسولفله  السده  والصار بیه

***

طال  الونین  او شیب الراس

من فگد   ابو فاضل    العباس

یتیمه اصبحت یا ابو النوماس

یل      واعدتنی     عود الیه

***

یخویه احسین غادرنه و اجینه

اشترید   الگوم   ملتمه    علینه

ممنوعین   لو تکره        ولینه

لو عتبه   مضمومه     اشبدینه

گلبی انغمد   خایفه امنل شر

ابو فاضل یگل   زینب اشتردین

موجودین  اخوتچ  ابد   لتهمین

اذا صار المصار ارجوچ لاتبچین

هذول اهل  القدر من گوم امیه

***

تاهت    الغیره    عند  الیهود

اذا ماکو رحم العقل موجود

ما کو رجوع الدرب  مسدود

گطعوا المای او زرفوا الجود

***

یهل المرجله او یهل الدواوین

اشعدکم الکتل احسین ناوین

ماکو   رحم   عدکم    یغازین

اجیوش ال امیه ابحرب صفین

تاخذ الثار امن ابن   الحسین

علی الاکبر یگل عمته لاتلومین

اگعدی       یعمه       لا   تنوحین

ما    سیمعونچ      لو     تصیحین

ایزید      جند    هل    ملاعین

ادوسنهم   فرد   صوله  تشوفین

اگطع روسهم و انتی   تشهدین

هذا الیوم یومی وافی   الدین

کتلنی العطش والمای جدمین

***

یهل     القدر   یهل    الخیانه

ها الاف       متجنده    اشلفانه

یجموع      کوفان       المهانه

وین   العهد   وین      الدیانه

هذا احسین ابن حیدر زمانه

ابن   الهاشمی  او هذا مکانه

وداعا  یخیتی     وارد   اوصیچ

علی درب السلامه ردت ادلیچ

نساء واطفال یختی گلت اخلیچ

من   بعد   موتی    یثگل اعلیچ

***

من بعد  موتی    الدرب   معسور

العلیل اویاچ لجله گلبی مطرور

الزمان ایعود لینه او لازم ایدور

بکتاب    ربنه      ذکر       مذکور

***

 

 

نظرات ()



ابیات ابو ذیه
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

ذهب صافی دقش ما بیک و    دراک

او دریتک حیل صاحب نظر و ادراک

شریکی  بل فرح یا صاح   و دراک

اصل طیّب   او    صاحب  کل حمیه

***

اریدک وفی او کل وکتی اجیلک

او زیل الغیض من گلبک و جیلک

اچم   مرات  ازورنک   و اجیلک

لاکت        ما   تمر     مره     علیه

***

یهل نادیت بسمی   ارجوک عیده

یلماخذ      دلیلی     اویاک عیده

الگلب مومن خلص رمضان عیده

اصل      العید   من   نفرح   سویه

***

افکر  بیک   یا   صاحب    ولا نام

ولا  غمض  جفن  عینی  و   لا نام

احبن  اگعد      اگبالک   و لا نام

عزیز  او  شوفتک  حصره    علیه

***

بگیت  ابعهدی  ویاکم   ولا خون

تعدیت  ابدرب  محسر  ولاخون

لجلکم گلب ما ضل لی و لا اخوان

ابحیل   الله او جمعکم فرحه الیه

***

انه   انتظر  جیاتک  و    مرّک

احب گعداتک الحلوه و مرّک

رجاء گلی متی تفرغ و امرّک

ارید اجمع دموع الحب سویه

***

اریدک  مثل   ماضیک     وفینه

تحضرنه   ابفرح   وابهم   وفینه

انه  ویاک   کل   شجره وفینه

تجلس تحت ظلنه اهل البریه

***

یغالی  اشلون ما احبک ولا بیک

ولا امک  تحن   مثلی و لا بیک

عساهن   بیه   لوعاتک  ولا بیک

واحول   کل   الم    منک  الیه

***

اذا  خانک   زمانک   انته    اخینه

صحنه ابصوت بسمک و انته اخینه

لان   احنه   اخوتک  و انت اخینه

و اعز    منکم    ابد   ما  وجد لیه

***

وحگ   الما   خلف    قوله و عیده

احب   رمضان   واصیامه   و عیده

الیوفی دوم اخــدمنه واعیده

و اصیرن له جـــسر یعبر علیه

***

شکرت الرب بخوتی   من لمتنه

العدو جوّر اضعونه   من    لمتنه

اذا  یسمع   الواشی    من لمتنه

انتظرنه ابلحظه ما تبقی خویه

***

وحگ   روحی    التحبک   و التهابک

لچن    بعدک   حرگنی    و   التهابک

هایم    بیک    عگلی   و        التهابک

چذب   مثلک   عزیز       ایصیر الیه

***

ابگلبی اجروح من هجرک و الف طر

او عگبک زاد ما   لذلی   ول  ا فطر

اضل طول العمر صایم     ولا  افطر

افطر   من     حظر    شخصک   الیه

***

الخوه   اویاک   وسط الگلب تنظم

و الک طول العمر  طیبات   تنظم

السوالف و الذکر بس الک تنظم

لانک    اخو    راعی       الموزمیه

***

یحال   الظیم   حالی   شرده   منه

او لفانی الشیب ماکو   شرده منه

الخوا لو باشرانی         شرد   منه

اریدن شوفته     او    یسئل   علیه

***

یهل تحسب     نجوم   اللیل   عدنه

الفرح بجفاک مرنه او بات    عدنه

غلاتک یا حلو تدری اشکثر عدنه

تساوی   الروح   یمدلل         علیه

***

اریدک  ضخر  تنظم  لل کلافات

او جسر  تعبر  علیه  بل کلافات

اذا   فاتتک   لحظه  بل کلافات

اجبرها او لا تضل مطلوب الیه

***

حسبنه انجوم او نجمک شع علینه

عزیز       انته   یغالی   شع   علینه

ابغیابک یا ترف هجرک شع علینه

ابطن گلبی و احس اتعن     علیه

***

ابجفاکم ما سکن دمعی و لا هاد

ابفگدکم ناح     ابو......ولا هاد

یون   ونت   ونین  الون ولا هاد

یهید      ابیوم   تجمعنه  الدنیه

***

کف   عنّی لا تذکّرنی بهالای

ولا تنبش گلب جافی   بهالای

لون لیلی لجل هجرک بهالای

تنشف ادموع عینی بس اذیه

***

الدهر کل یوم یولمنی او یجرنی

ابوجوده اتبعدت عنه  او یجرنی

اجرنه او یعض شفته   او یجرنی

او   خلانی   وحید      ابهل دنیه

***

الزمان   اشعجب   ما غیر   طبع   بیک

او تظل تنشد علی احبابک طبع بیک

الکرم     والجود والغیره   طبع بیک

وارید   الله   یحفضک   دوم      الیه

***

الدهر ما لوا غیری بس لوانی

او کصر ضلعین منی بس لوانی

اگله   انه رفیجک   بس لو انی

احطمک    مثل  ما تضغط علیه

***

اسنین العمر مرن  فرد  مره

ما شفت الفرح بیهن فرد مره

لون اتمر   علینه   فرد   مره

ارجع شاب من نگعد سویه

***

اشلون اویاک اعدیهه بلا شوف

هجرک سکر اعیونی بلا شوف

یمن کلمن فتن بینه اببلا شوف

یشوف    الضیم  دنیه و اخرویه

***

بسک   لا تجر   ونتک   ولا ارید

عشرتک ضیگت صدری ولا رید

المای الصافی اعوفنه ولا رید

ارید  اسکن ابحی ما بیه هویه

***

یدنیا بسچ او زلزل    تمطرین

بعد ما احمل افراگچ تمطرین

ذبت من هجر دلالی تمطرین

امطری صخر لو تحت الوطیه

***

انفجر    دلال گلبی من بعد کم

وحید اصبحت غصبن من بعدکم

عسا   لا طال عمره من بعدکم

اتمنی   ایمر   هواکم هسه الیه

***

بنیت اقصور من هجرک و داویت

ابضچرک فجرت گلبی  و داویت

دوا الما   طیب الفرگه و داویت

اداوی      جرح   غیره ایصیر بیه

***

یهیعونه السکن دارک و زارک

او شم ریحت هوا نفسک و زارک

اذا طال العمر بعدک و زارک

حطنی   ابطن گلبک مُنیه الیّه

***

دریت الدهر عادانی و    حسبای

اشما ارد اوصل اگبالک و حسبای

عجیبه یدری ابطبعی و حسبای

متی یترکنی و اوصل لک   فدیه

***

تاهت   دروب   الهوا    او ضلت دروب العسر

ماتت   جموع   الصفا او باتت سروب العسر

یا حسفه    یا   خوتی   تایه        ابدرب العسر

دیچ الصبح من عوا وحدی اصبحت بل بله

***

الحمیه طبع بلزینین  او عنوان  الحمیه الدم

واذا حشمت یوم الضیج ما  یتعذر ابن   العم

ماجود او وفی تلگاه او بحزام الوفه امحزم

و             اسلاحه          امعلگ          بچتافه

***

الحمیه الغیره یا هل ناس دم یجری ابشرایینی

اذا   تعتذر          یبن     الناس چا المن تخاوینی

انه اویاک   متوسد   ابطن    گلبک         دخلینی

جیدومه علی العدوان فداک اشمالی و ایمینی

ما       ارجع      لو             ینگص                  راسی

***

انه اویاک   لل   تالی    ولا مل

ابگلبی انرسم تصویرک ولا مل

اذا  اشیلک    فرد  شیله ولا مل

امل   ابیوم   تفرگنه       الدنیّه

***

ادور  عل  وفی  واهله    وربعه

او شد حبل  الوصل  بیهم  وربعه

الگلب     دیوان    سویته  و ربعه

او فرشت افراش لل بیهم حمیه

اذکرک من تشد حبلک   و ربعه

علی  الی  ترک  خوانه    و ربعه

گلتلک         سیر    ویانه     و ربعه

اخیر  امن  الثلاث  ابهل  وطیه

***

خل روحک علی روحی او شوف اشلون احبنک

اذا   عینک        تنام       اللیل   بعیونی احرسنک

حرت    ویاک   یل   غالی   گلی   وین     اضمنک

بعیونی   اخاف    ابچی    و   ادموعی  یدمرنک

***

الک گلبی یحن بس الک بل ذات

لان طبعک جمیل او موش بد ذات

تضل   بلروح   عایش دوم والذات

اشلون    انساک  وانت  روح    الیه

***

اخوی   الزین   اقدرنه  وافیله

اوگف   بل  شمس   لجله وفیله

شط   النیل     اعبرنه    وافیله

واصیرن   جسر خل  یعبر علیه

***

اخوی   الزین  اقدرنه   واشیله

ابوکت لو مال بیه   وکته  وشیله

اذا خانه الدهر    خادم و شیله

مملنه   ابد   لو    خان        بیه

***

دمرنی الوکت من بعدک ومرنی

تناولت  الاکل  حنضل   و مرنی

تعال    ارجوک  لدیاری و مرنی

ولو   بل   باب    بس  انشد علیه

***

الصداقه عشق لل طیبین مای او تزهی بل ودیان

امن اتذوقه عسل تلگاه او بل ضیجه سبع   میدان

انته    ورد   من   شتلیت   والیشم   الورد    سکران

والصحبه                       اترید                      الباراها

***

الخاین  من  یخونک  و انته   اخونه

او بس  حشم  یصاحب و انته اخونه

عزیز انته  او صدیقی و انته  اخونه

یظل    هذا    العهد   للموت      بیه

***

فتحت   الباب  لل  خوه  و  ما جیت

ندبتک   صیر  مصدرهن  و ما جیت

اشعجب بل عید عایدتک و ما جیت

اظن   بل  گبر  ما     تحضر       الیه

***

امغیم  ما   مطر  غیمی    ولا نم

الوج   او  للصبح  واعی  ولا نم

شهم   یلما  حچه الباطل و لا نم

وفی مثلک ملک غیره و حمیه

***

یزول   الغیم   منی   من    شفتکم

اعزاز   انتم   علیه   من     شفتکم

لو بیدی اسکن اویاکم من شفتکم

واطیب   الگلب   من سکته   قویه

***

تصح کلمه بخت    تفرش  دواوین

او یصح دیوان ما   یفرش   حصیره

او تصح کومت زلم ما تسوا فلسین

او یصح مثلک شهم  یسوا عشیره

***

مو خوت شمس و ایمر   علیهه اللیل

عاین   بلنهار    او   نجمه       تلگانی

ولا خوت سفر او نتفارگ انه اویاک

خوت   موت  و  انت  اتصیر   دفانی

***

یلی اتگول احبک اعرف  اشما اتگول

لان گلبی یدگ کل لحظه  ابضچرک

ما ناسیک      لا والله  وحگ   احسین

اخاف   الموت یلهمنی و انه ابفکرک

شد احزام ظهرک اوبل عجل ردتک

لاکن طوّعاک الما    عرفنا     اسباع

زادانه    حطب    لل نار   من تهلک

***

 

 

اذا  انته تون  و اتنوح    انه    اللیل    ما نامه

اذا انته جرح مجروح روحی اجروح  ملیانه

اذا انته خلص صبرک روحی اعلیک خلصانه

اذا   عینک  تصب  ادموع  انه  اعیونی عمیانه

***

الک حافی الجدم یا زین عنای

والک ممنون تسئل یخی   عنای

لون   تامر   علیه   طبگ  عینای

او حتی   الروح   اقدمهه هدیه

***

 

البیرق   هل یرفرف    و انت وینک

بسم حسان   هوس   و انته   وینک

انجمعنه الکل یغالی و انته وینک

التحگ   میفید   تعطولک      الیه

اریدک تدخل    ابگلبی   او تشوفه

ابحماسه انظر ابمضمونه او تشوفه

جمعکم   یهزم    الحاسد    تشوفه

یظل     تذکار      لولاد      الحمیه

***

اخیک و   افتخر    بسمک  و اناشد

او دهری اشما یدگ یجرح و اناشد

دوم اسئل عله   اخبارک   واناشد

وافرح       دوم   من   تنشد   علیه

***

ابسماک افتر عشر تشهر ولامل

او سهرت اللیل بفراگک ولا مل

اذا مل    السمچ    مایه   ولامل

دعرّفنی      وادزلک     هدیه

***

تذکّرنی علی الفرگه واجیلک

حافی اتعنه لدیارک واجیلک

ابوجبه ادعینی اتمنه و اجیلک

مو بس   من   بِعد    تدّلل علیه

***

اعیونی اعلیک یجرن دمع یصفن

حلو لایج علیک الوصف وصفن

دلیلی اشما یمر طرواک یصفن

عزیز  ابخاطری   او مبعد علیه

***

علیک الله تعرفنی من   اسماک

ترا گلبی انفطر گلی من اسماک

احبن اگعد اگبالک   ونسمک

تسکر من تشم     ریح   الخویه

***

دخل بیبان گلبی حبک    انه

دخیلک من  هو انت حبک انه

اذا تقبل  یطارش حبک انه

دعلمنی   شعلت     النار بیه

***

الک روحی رهینه بل عشگ حطیت

او بجفونی فرشت البیت لل جانی

هم تدری اموتن صگ لو سمعیت

بیک امبدل   العشره     او تنسانی

***

اشعار متنوعه

عاتبنی لو حسیت لحظه انه ناسیک

یلتسری بین اعضای بگلیبی اخلیک

***

 

علی اهموم المحب سهرنه الگلوب

او علی نور الصبح    مشینه  حبنه

او تعلمنه البچی و الدمع والنوح

او شتلنه الطیب بدروب الیضدنه

او دزینه الفرح     بجناح   الطیور

الک یا      زین   نهدیلک   گلبنه

محبوب العشگ  مو کلمه  تنگال

ولا چلمت حبیبی    هینه عدنه

کثیر الناس   حبها بس بل وجوه

و احنه  بل   چبد خضر عشگنه

***

ارحلنه   اوسکنه   ابعید و اصبحنه غیاب

بس طبع بینه انموت او ما ننسا الاحباب

***

 

دعوه العریس

یدعوا العریس بیوم عرسه

کل الاحبه والاخوان تجتمع

فی حفل زفاف یکون مکتمل

حضور الاحبه واهله یتبا شر

اهلا وسهلا بکم سیداتی وسادتی

وحضورکم لنا سرورا وفخر

ذکرناک فی الافراح یا مهجتنا

ونحن لکم شکرا جزیلا نقدم

نکمل احتفالا زاهرا کنا نرجاه

عبر السنین ننطق به  فارتسم

یا لیت کل شباب یوصل امله

ولا یبقی فی الافکار متدهور

نرجوا   من الله ان  یجمعنا

فی  حفل   زهت به الفرحه

اهلا  وسهلا   فیک   جیت ابفرحنه

نشکر قدومک دوم یل غالی عدنه

***

دردش   وارد اعلیک   یا اغلی  ناسی

کل الخلگ عل گاع و انت اعلی راسی

***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عتاب مع الزمان

ملیت   من   العتب   والزمن        سد بابی

یا دهر   بسک   بعد   کف   واسمع  اعتابی

ضلیت   وحدی   فرد چنی   ابگصب رابی

محد   سمع     صیحتی      شیبت    بشبابی

چندوب  اجرن   واون     بلقلم    واکتابی

ملونی   حتی   الاهل او  لامونی اصحابی

وین   انتچی  الیامحب   عافونی   بمصابی

صب  الدمع  علی وجن  نهران جرت وجر

من کثر   هم العلی   لیلی   ونهاری      اجر

صوتی نبت بل صخر گلب الصخر ون  وجر

جرار سقطت    مطر   اصخور الدراری هنه

دولاب کردس  علی من ثگل الحمایل  هنه

احمول   الشلتهه     جمع اسبابهن  هن هنه

اتواعد   الهن   وکت   یصفه   الزمن یا هنه

واتواخذ   الثار   بصواب     الجرحنی جرح

ما طاب   منی الالم   واتغمگ  علی الجرح

جراحی مو من هلی من اهل المقابل جرح

لابد   یجی   یوم   او   نتلاگه   ابدربنه سوه

حاجوز   ما ینشرا   من بعد المشابگ سوه

اضمک     بل    الگلوب   والوی ارویسک سوه

واتشوف    الفراگ   اشگد    اثر علیه   شرک

یا بد   وفا  لیش  ناسیت  المعاشر       شرک

ما گلت   مخلوق   واتنادم    علیه و الشرک

والیظلم    الناس اهون  هم علیه بل شرک

دوم انطر او شوف کل مظلوم صوته وجر

***

 

 

 

ذکر الاحباب

حطیت بعیونی ملح بس ردت انسه احبابی

احباب الجفونی ا بلا ذ نب الله یا غیابی

هم تدری لو بعد القرب یتغرب  الی رابی

ملیت منک یا قدر     روح او بعد    لترابی

فات    الوکت   والعمر ما  تسمح الخاچیه

یا بد وفه     مر بیه      واحچایه     المنسیه

جیه    انتظر   لک   جیه  واعتذر من باجیه

***

گلبی انجسم ثلثین اتمنه اشوفک

هم تنتظر انساک هیهات اعوفک

***

لو ادری هذه الطیب کله ابگلبکم

من  هزت الکاروک چا ما عفتکم

***

 

ارید ابشوک تذکرنی اوعلی فرگاک تعذرنی

مو بیدی   ابتعد   عنک بس    الوکت یجبرنی

***

تمطر صخر واحجار او ترعد مصایب

الدنیا   هیچ   اویای  من    انت غائب

***

 

 

 

 

 

 

 

 

ماریدک بعد ماریدک

ماریدک ولا    اریدن   اشوفنک   بعد   یهوای

انته اجرحت گلبی دوم حقیقه انته سبب بلوای

ملیتک   دکف  عنی   ولا تنظر   بعد         ملگای

نصیحه ما تفیدک  لیش اشما تمرگ   گلت هل جای

روح او خل دلیلی اهناه مطروح اعلی شاطی المای

اشما   ینزل علی   خله  دخلینی   یبعد    اچلای

دار الفرگه تبگه اعزاز او دار الموطنه   بحشای

کف منی   انه ملیتک   ماریدک   بعد  ماریدک

لیش   الجوجی   یبن الناس من گتلک تفارگنه

او علی   کل سده  والصار    تصافینه  او تهاجرنه

جنسی اویاک  ما   یاکل   وانته   تدخل  ابحدنه

چومت حچی عندی اویاک  اذا اگولن تباعدنه

الحسافه بعد وین   اتفید لیش    انته     تعاندنه

ظل   ابهل   ظلیمه    دوم     بخلاقک     تهددنه

کف منی   انه   ملیتک   اذا     نادیت ماجیتک

ماریدک                  بعد                     ماریدک

بعد عندی  عتب ویه  الزمن   وانته  یطرگاعه

الخلانی   فریسه   الکل  نذل  ما    یهتم ابگاعه

من زغری   اون من هل وکت ما   بدّل  اطباعه

دوم        امحزم            ابجیشه            امعذبنی

ما   شفت   فرحه   لیش      تقبلنی        ولا ساعه

امچردس   علی   کل      اهموم     من      اهلی

او عمامی او حاطنی ابهیمه امفرگعنی ابفرگاعه

لو تسمع ونینی ابللیل تگول  ابحضی   عذریتک

کف   منی انه   ملیتک    لتگلی   انه     عذریتک

 

 

 

 

دیوان البخت

یدیوان البخت افرش  مضیفک  زین

او لم خیرین اهل   الخلگ   هل ساعه

او خل تتشاور اهل الفکر عین   ابعین

علی الی   ما  یسد بابه   من   اطباعه

او خل یدرون چم عورات هین ابهین

منسیه    الطلایب   بس   ذکر      گاعه

شنهی امدلعات ابسوگ   جین ابجین

یتمایلن         تحت   الثوب     وارباعه

بس هل حیل ویه اخوک یا بوحسین

اصبحت مغلوب من وحده ام  گباعه

اشما   تامر   تگلهه   انه      عد عیناچ

امسلح بل فشگ حاضر   ابکل   ساحه

رسوم الغرب دخلت بل ابیوت البین

ماهواره    او   کذا   دیکور    دلاعه

ماریدک   یخی   لو تنتسب   لل شین

او تنسی ارسوم ربنه او  علی واتباعه

مو مسلم ولا عربی      ابد  ما  اسمیک

خلف   الجنبی او   واگفله   بل  ساحه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادعی   با لخیر لما تشاء

اهدی     الفرحه     لمن     بلعوهه        منک

حب       الگلوب    التکرهک    انسه    چنک

ادعی    للی    چردساک     اببیر        الاسود

صیر کل   شجره    قوی     او لف     الیطبرک

خل          تنام       او قادهم   یعمن   عسنک

هل ربیع     الجای   یمنه   ابضحک      سنک

الله یدری والغریب اشما یرید   ایگول عنک

او خل تنام       اوحوشها      اوتلعب   امشنگ

اشتل      اورود    المحنه      ابگلب    الاسود

وسع ابصبرک او کثر کل   بحر   واسع ابفنک

لا تسد        ادروب         تدخل     لل    کرامه

انت اهل   المرحمه او    دیوانه   او   ختامه

اشما تزغر الروح تکبر غیرتک یبنی ابشهامه

 

 

الاحترام الله  و  اکبر حرمه الدین   او     قیامه

والتکبر    صخر ثگله    والغبی  ایحصل   المهانه

والعلم شمس او مضویه ابگلب من یرحم   عمامه

آه من جور الاناس الما تعرف الله او بس علامه

یمشی بس لابس فخور او داخله اتراب الغمامه

یمرح ابمشیه    لچنه   خالق   الکون   ابسهامه

بسک انته یبن   ادم   من زغر  شکلک   ضعیف

اوبل کبر انتظر محشر  لل یکرمک   بل مضیف

عاشر ابمعشر الخوه   او  لیّن   الگلب المخیف

شیر من اهل الدراسه   او لا تخالط  کل نحیف

الروح من تصعد  او یرجع نفسک الرب الشریف

راح تلگاها الغضیه      ملف    صادرلک   لطیف

الچان عامل خیر یبنی گبرک ابواسع    خریف

والظلم ما دام لحد او ما دخل   گلب النظیف

اوصیتی      عینک من    عروض   الناس جمعا

الناس       عدهه    اعیون      تتباشر       ابکیف

مثل ما    تبنی  بنایا   ابدنیتک   قصر   الظریف

کون لاخرتک سموح او عامل اهل الخیر تلگه

اوساسها                   ابجنتک                  ردیف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهل الضمیر

اذا یقبل  ضمیرک عوفنی او روح

انه امعلم    انام     اللیل    بل ون

بچیت او ما لگیت ادموع  بل عین

اخاف ایمر    وکت   وانت  اتتالم

سهرت اللیل   لجلک وانته  مرتاح

ما تدری ابعذاب  الگلب   من جن

بسک    لا   تعذبنی    الصبر   فاح

کتلنی   اللوم و   اگلیبی   تسودن

بعد یمته   تجی   و اتضوی   البیت

بیتک    بل گلب   مبنی     ابمعدن

تعال او شوف گمرا الدنیا یل جیت

تعجب  لو   دخلت   الباب   تحزن

تتوسف   علی   اطباعک  یمهلوک

تلگانی     احبک     هسه      تندم

الدنیا     اشلون  اوصفها    ابصباها

هلا    ابشیابها    او     مهلا     صباها

مسیح او مسلم و ایهودی او صباها

کل    واحد   شکل   یدی    التحیه

***

توجّه      للیکرمک   و      انتخیله

اذا      یدعیک   لبی    و    انتخیله

اشماون لل زین امدحه و انتخیله

الیوفی   بل   عهد   ساوا    الخویه

***

تمنیت   العمر   لل  بشر بل کیف

اذا  مسه  الهجر یبتعد بل کیف؟

العگل مفتاح للشر دونه بل کیف

اذا   عندک   صبر  الدنیا   زهیه

***

یهادی بسک ابجیتک هدینه

اچم طالب علم لجلک هدینه

احنه الی رب العزه هدینه

نعیش ابهل وطن نعمل سویه

***

تعال او شوف چم طارش اجالیک

احبک و اگعد اگبالک و اجالیک

اذکرنی اه یمحبوبی و اجالیک

بلکت     ندفن   العبره   ابزویه

***

تکور   علی   هم  زاید  و  ناقص

العدو مدّد لی شناطه و انا اقص

اکره   عشره     الکاذب و ناقص

عاشر کل   شهم   یسوا   الخویه

***

ابو اعیون   الکحیله   سالمنی

معاه   خشفین    مرن سالمنی

ابجفاه   الدمع علخد سالمنی

مشه او گلبی خذاه ویاه اذیه

***

خل خلّک ابسرک  لاتگله

اذا   طالعته   یمه   لا تگله

الصنم   و الغنم لات  و گله

تصیر انته صنم لل ابدویه

***

ملکانی    زمانی     عده     اسنین

او خلانی صره صخره ابطن طین

ملیته  او طرت   لدیار     الابعاد

لزمانی     الدهر   ویه المجانین

***

الخوه   اترید  سیرتها    و حدها

الوفاء و الصبر و امباشر و حدهه

تعلّم   کل  انس  انته   و حدهه

تفوز  ابدنیه   بیهه   و     اخریه

***

مثل عباس  ماکو   اخو   ینسام

ابذکر  احسین گلبه دوم ینسام

حسافه کل عجید الگوم ینسام

الحیایه اتموت بسموم  الخفیه

***

العلم شمعه یضی دربک و جارک

اذا خان الدهر صانک و جارک

یذکرک خالقک دینک و جارک

الما   یکسب  علم   عاش  اباذیه

**

 

نظرات ()



آ یبویه /آه بابای من
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

                                                   

الدهر ظالم غفل   جانه   و  شتنه                 

 او حرگ بیت الملفینه   و  شتنه

 

نبت رمحه ابچله او مرمر و شتنه                

  او بگینه اخلاف عینک بل اذیه

 

آه یبویه ویلاه ذیچ امحبتک     ویلاه یا    ملگاتک

 

نتمنه دارک بلگلب یا هل گلب چاوینهن ضحچاتک

 

خالی بگت دار العزاء بس  بل   صور   شوفاتک

 

الیذکر   حبیبه  ابهل   وکت   یتحیر  ابگعداتک

 

چلمه   ولو  تنطق  سهل   احجارات   مفتراتک

 

انحب او بس حادی الضعن

 و اضغط علی احلامی الگبل ایراونی بس نظراتک

 

انهت ابنهته ابکل جهد

 

امچفن یبویه او بل گبر

 

 ا بصخر او حجر و اترابه

 

رادت الخالق من یحب عبده یطع بسماتک

 

ویلاه یا وملگاتک      ویلاه یا ضحچاتک

   

ویلاه یا گعداتک       ویلاه یا نظراتک

 

آیبویه        آیبویه 

        

  والحسف مرمرنی ترا

   

 ماوفیت کل ما فاتک

 

مندوم واعذرنی ترا ما ناسی احچایاتک

 

انت العزیز البلگلب مدفونه تعلیماتک

 

سامحنی وکت الموزمه لو قصرت

 

منک یبویه  کل    کراهه  ماشفت

انته  الاستاد   ابمکتبک   اتعلمت

 

ما شفت بل عالم ابد من هل فکروالایثار

 

یشهد لک الفلم الذی باقی الک بل تذکار

 

موانه احبک یا بدر  کل الربع تفدالک

 

ویلاه یا ملگاتک ویلاه یا ضحچاتک

 

معنی شعر فوق :طبق در خواست بعضی از دوستان این شعر عربی از سروده این جانب با نام (آه بابای) خوبم به همه بابا دوستان تقدیم می نمایم.

اه بابا جونم اخ بابای خوبم

زمانه بی وعده امد و تار و مارمان کرد

دار و ندازمان را متلاشی

نیزه کراهتش را در کلیه هایم نشانه داد

بابای خوبم بدون شما زندگی بیهوده است

اه بابای خوبم هیچ مهری چو مهرت ندیده ام

آن روی خندان و خوشامد گویی تان

ارزوی کلبه ی دلت کردم

و چند لحظه ای در کنارت بشینم

مرا بخندون

لیکن خانه از وجودت خالی شده

فقط تصویرت در ان اویخته  ای جان جانان

تو الگوی عشق عاشقان شدی

تو الگوی جان باختگانی ای عزیز

یک کلمه بگو چرا این همه سکوت

صدایم گرفته شد دور قبرت سنگ اویخته است

ناله زیادی نموده ام

هیچکس صدایم را نشنید

به ذهنم فشار اورده ام

تا شاید صحنه ای از گذشته را تصور نمایم

اه از ته دل می گویم

در کفنی  در درون قبری   با سنگ و خاک واین دنیای بی وفا

خواسته ی ان خالق است

اگر کسی بطلبد

به خاطر مهرورزیت تو را خواند

اه ان خوشامدگوییت       اه ان خنده هایت

اه ان نشستن و داستان گوییت

و اه ان نگاه مهربانه بودنت

اه بابایم   اه بابایم

پشیمانی خیلی ازارم داده

به وعدهایی که گفتی  و وفا نکردم

خیلی پشیمانم مرا ببخشای

پند های شما هنوز در خاطرم هست

فراموش نکرده ام

تو از همه عزیز تری و در دلم جای داری

مرا ببخش وقت جان کندنت و کوچ کردنت

اگر مقصر بودم

ای بابای خوبم ازت هیچ کراهتی در عمرم ندیدم

ای استاد از مکتبت خیلی چیزها اموختم

ایثار و فکرت در جهان همانند نداره

شاهدش فیلمی (بلمی به سوی ساحل) که از خودت به یادگار گذاشته ای

فقط من خاطر خواهتو نیستم ای ماه نو

دوستان جان فدا

اه به ان خوشامدگویی     اه به ان خنده های زیبایت

 

دوستان عزیز: ببخشید ناراحتتان کردم اما حق بدید بابای منه انشا ال...به اندازه ناراحتی شما خداوند خوشی را بهتون هدیه بده همین حالا  با تشکر از همه دوستان

جاسم ثعلبی

 

نظرات ()



ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

چندوب اعلمک سیر هذا الدرب لتغیر

لابس اهدوم  البدوه

یتمایل الزی   فدوه

والکیفه بیده الحلوه

رایح  البیت  اجبیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

شتسوی رایح   تلعب

تاعبنی انته او   تتعب

اذهب  ولک لل   مکتب

صون الحچی او لاتغیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

ملّیت    من    تعلومک

لاتلومنی او    لا لومک

والله امن اکض بلعومک

اخنگک   خنگ   یمسیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

تمشی وعکس ویایه

ویاک  مالی  احچایه

ترکض  مع  امعلایه

ابتعلومک  انته اتحیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

هذه   المعلم   جانه

ایدور علی صبیانه

لک روح  لا  تبلانه

شارد البیت  ازویر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

اتضل وحش لل تالی

من تترک  الی  غالی

انسان و اسمک عالی

لاکن   عمه    یحمیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

والله ابتلیت   ابعمری

من امک الما   تدری

کل ما اگلهه ابستری

تمشی عکس و اتزیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

خلص   عمر  ویاکم

و  اگلیبی  ما یهواکم

اتقبلون بس منواکم

اصغیرکم    و  اکبیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

حیف الزرع من زرعیت

بارض الصفا ما شتلیت

ما عربت  بس  تعبیت

اتعده   الوکت  یسمیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

هذا العمل من گاعه

مرفوض یا طرگاعه

تقبل   حچی  شلتاقه

حچیی    الک   میثیر

ودیتک انته اصغیر للمدرسه یبدیر

 

 

نظرات ()



کف یا زمن
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

تعالو یاجماعه   او   شوفوا   البلوه

ابتلیت ابدنیتی او محروگ و امچوه

امچوه اگلیبی  او من صغر صرخیت

یا یابه  دلیلی   احترگ   و اتچویت

گالولی   احبابی   اشمالک  احتاریت

انه     تعبان    والناس   اتتعاتبنی

المایدری  ابقضیتی ایگول یا بطران

کف   من  الشعر   و اتولع المیدان

لا تنهت  بعد  بسک    عمر خلصان

ما  اگدر اناسی امنل الاهل  و البیت

اتحملت    الهموم     ایام    والیالی

کف منی  دبسک   لیش      تبرالی

اترکنی  الوحدی خلینی   لل     تالی

اشماشوفنهه  علم  توگف  ابدرب الجیت

توگف  لی   علامه   او  ما تنادینی

کفنی   یا زمن    المن      امخلینی

شلتاقه    العلامه   من     تحاچینی

لو بیدی اغمض عینی و   احتاریت

ما تسوا   طبخ   لا شوی   لا طلعه

لا بیهه  طبع    زینه  و   لا سرعه

الطول اضراع من  السبت   لل جمعه

او من تحمل علی و بلسانهه انرهبیت

ما تنبش علی شنهی    السبب  ویای

اتگول افلان طبعه او چذب تبچی احذای

ایصدگ من سمعها  او خیبت منوای

ضلیت  او لزمت  السکته   بفکاری

لزمت السکته  و  ابدردی  اون  مفرود

ما شفت  الفرح  لابس  اهدومی السود

من شلتاقه  تیهت  الدرب   ماعود

خلتنی         اقبّلهه       الجوجیه

اقابلهه  ابکره   ما  گلبی    ایحبهه

بس من شرهه   ساکت  گلبی  ایسبهه

لو بیدی نشد   ابلوکه    و انذبهه

ابشط کارون        اذبنهه     المجلیه

اذبنهه ابشط    کارون   بل خوره

اغرگهه و اظل   ناطور بل زوره

لما اتموت   و ادفنهه   اببعروره

خل تشتم عطور المزبله اشوالی

من  بعدچ   یشلتاقه لفانی الزود

خلانی طریح  اموسد او ممدود

وابذنبی  العملته تایه اومگرود

من اول  قضیه  الفعل   بعد ته

لون  متحملچ احسنت  بفعالی

کسبت الجنه بیج ابزعل  دلالی

هسه  انوب ارید التوبه للتالی

من گطف العجایز بل شط انتدمیت

ما کفیت  منچ    من   دفتچ  زین

او بل طیف او تجینی کل سنه مرتین

متکفنی عجب  هل  بلوه کل اثنین

اتسودنی ابحلم وانه  ترا  اشتکیت 

عدمن اشتکی همی  یبعد    اچلای

والقاری اشعاری    یهتم   ابلوای

تعالوا بل عجل واهدونی اخر رای

بلچی ارتاح منهه شلت الحوالی

 

 

 

نظرات ()



ما هی حمولة بیت اسلیم
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

و این یسکنون  و کیف یعیشون

بسم الله الرحمن الرحیم

و الصلاة والسلام علی سیدنا محمد و علی اله وصحبه  اجمعین

قال الله فی محکم کتابه العظیم : انا خلقناکم من ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم.

صدق الله العلی العظیم

اخیکم جاسم ثعلبی حسانی یسرنی ان اجمع کل المعلومات عن هذا

الموضوع و لاجل اصلاح المعلومات الخاطیه الذی تصل لنا من بعض اخوانناالسواری و تساهلهم برصد هذه احموله عن درجها مع حمایل السواری بیت اعواجه و حرمانهم من جمیع مسالک السواری لذا یمکن نقول سبب ذلک هو عدم رص الصفوف بینهم و اشتات و کثرة المشاکل و الحروب بینهم و سبب لذلک القتل و التشتیت و عدم وجود ثقه و قیاده لجمع العوائل  و مشاکل اخری.

لهذا السبب کسبت معلومات من شیوخ بیت اسلیم منهم امحمد الجبیره و کاظم الزیاره و تمکنت من رسم شجرة بیت اسلیم و تجدونها فی هذا الموقع انشا ا.....

ما هم بیت اسلیم:

حسب الاخبار التی وصلت لنا ولیس مکتوبه بل محفوضه فی الصدور وهی تقول ما یلی:

ان اسلیم من آل خیگان و کان یسکن فی ضفة نهر الفرات و حصل بینه و بین اولاد عمومته خصومه و حفاظا علی خواته السبعه اتی مع اخیه احتیم الی مشارف هور الهویزه و سکن مع السواری و بارک بخواته و اعطاهن الی السواری و اختلط معهم .

ثم بعد ذلک اختلف مع اخیه علی زواج اخواتهما و هرب احتیم و سکن مع بنی طرف و لحد الان بیت احتیم یدعون بل عمه مع بیت اسلیم. وانا شاهد بذلک عند جلوسوا هم مع امحمد الجبیره  و طلب منهم ان یاتون الی حضن اخوتهم و رفضوا ذلک.

القول الثانی:  یقول ان اسلیم لیس له اخ بل اتی مفردا مه اخواته الی هور الهویزه و سکن فی قریة الکصر و تعارف مع الثعالب و ...الی النهایه.

و القول الثالث: یقول ان بیت اسلیم هم بیت من الثعالب و استقلوا بعد کثرتهم .

ولاکن القول الذی یدل عقلیا و فکریا هو ان بیت اسلیم من آل خیگان و عند ما هاجروا السواری بیت اعواجه من البصره الی هور الحویزه یمکن باسباب مختلفه و نسبته مهعم اتی معهم الی هور الحویزه و سکن معهم و اخذ مکانه فی قلوب السواری و ترک اخوته آل خیگان لاجل مصالحه الاقتصادیه و عشرة السواری الطیبه معه.

اما هل له اخ ام لا یوجد دلاله بان بیت احتیم من نظر نوع المعیشه و شکل الاجسام والصور یشبه کثیرا الی بیت اسلیم یمکن هذا الکلام مصحوح.

این سکنوا و این یسکنون بیت اسلیم:؟

بیت اسلیم یعملون فی الزراعه اهل صید سمک و طیور  و یربون الاحشام و یرعون الوماشی و یصنعون البواری  و........لذا ینتقلون مع الزمان حسب حرکت الفصول لصید انواع الطیور و الاسماک فی ای مکان.

نجداکثرهم  فی قریة  الکصر  لقرب هذه القریه الی هور الهویزه و هو العظیم.

و کذلک نجدهم فی قریه العمه وهی بسبب وجود اراضی زراعیه و تربیت المواشی.

ونجدهم ذلک فی قریة المچریه لسبب قربها الی هورة الحریجه .

و نجدهم فی شط علی لقربه الی هور شط علی.

کل هذا قبل حرب العراقیه الایرانیه

و لکن بعد الحرب این ذهبوا و کیف صنعوا.

فی فترة قبل الحرب کان یراسهمامحمد الجبیره و یسانده حمید العسل و امطیر ابن اضویع

و عند بدا الحرب تشتت العوایل بسبب نشوب الحرب و هاجروا الی مدینة الاهواز بعد مراره و مشقه کثیره وترک کل ما لدیهم.

لذا سکنوا بعد خروجهم من المخیمات فی مدینة الاهواز و سوسنگرد و گتوند و الگصبه

تراس بیت اسلیم فی زمان بعد الحرب کاظم الزیاره لسبب حضور امحمد الجبیره فی جبهات القتال و دفاع عن الکرامه و الارض و عهده مع الامام الخمینی ره .

بذل جهود کثیره للم شمل بیت اسلیم و لکن لم یستججیبوا له و بقی اکثرهم فی الشتات.

تحالف کاظم الزیاره مع تابعیه بل اخص بیت اضویع مع حمولة بیت فرج و بقی معهم اکثر من عشرة سنوات لهذا السبب اسس هذا التحالف خلاف بین بیت حسان و تابعینهم بیت ناصر الصالح و بیت خلف العلی و بیت کاظم ابن اخبیط  من جهه و کاظم الزیاره و بیت اضویع جهه ثانیه سبب الی انقسام  بیت حسان مع تابعینهم من بیت اسلیم و بعد فتره حصل خلاف بین کاظم الزیاره مع بیت فرج و اتی الی بیت حسان وجلس معهم و طلبوا منه انصراف من بیت فرج ففعل ذلک و اجتمع الکثیر منهمالسند موجود و محفوظ .

بعد ذلک توفی امحمد الجبیره  و نشکر حضور کل السواری بل دفن و الفاتحه  بل اخص الدبات و بیت اعواجه وحضور کل بیارق السواری الی بیرق بیت فرج.

بعد محاضرات فی الفاتحه علی جمع الشمل بحضور کاظم الزیاره مع جاسم امحمد الجبیره و اخوتهم .

وفی هذا الحین طرح جاسم ابن امحمد وجوب بیرق باسم بیت اسلیم وقبلو ابذلک ثم ذهب الی الشیخ المرحوم فرعون ابن ابو ریشه کبیر مشایخ السواری بیت اعواجه و کسب حصول علی تفصیل البیرق و فصله و بسبب کبر سن کاظم الزیاره ارسله الی بیت کاظم الزیاره و لکن فی الطریق اتی لفته ابن اضویع و طلب من جاسم امحمد الجبیره تسلیم البیرق حتی یکون هو مسئول نقله فی الواجبات.

فی اسباب کثیره اندفن البرق من سنة 1374 ایرانی الی حد الان و لم یخرجونه الی واجبات السواری عند بیت اضویه ابن اهلیل .

حصل جدال حول الجمع بل قوه انصرفوا بیت حسان بسبب عدم خروج البیرق الی الواجبات لذا اضطر جاسم ابن امحمد الجبیره مع اخوته بتفصیل بیرق باسم بیت حسان و استقلوا کاملا من بیت اسلیمفی سنة 1387.

و فی هذا الحین توفی کاظم الزیاره و وبقی بیت اسلیم فی الشتات.

لهذا انجلب الکثیر منهم الی بیت حسان  طبق وصیة امحمد الجبیره الی کاظم الزیاره بعده اعطی المسئولیه الی جاسم امحمد الجبیره و هو استاد و شاعر و مدرس  لذا جلس مع اخوته و جعل بلم شملهم حتی وصل لجلب اکثر من نصف فی تاسیس صندوگ العمام للواجبات و ذهابه مستمرا الی الواجبات و جلب اکثر من ثلثین فی غیر حضورهم فی الصندوق و باذن الله سوف یکمل لم شملهم  .

شجاعة و حمیة بیت اسلیم:

بیت اسلیم لهم ظاهر و لهم باطن:

الظاهر وهم مشتتین و لا یرقبوا الاجتماع کلهم لحیث کل بیت مه الثانی عنده خلاف .

اما الباطن فهم متحدین فی ساعة العصیبه فی خندق واحد و لا یردعهم حتی الاکثر منهم بخمس اضعاف فهم صاحبین غیره و حمیه و نخوه و فی المیدان یمکن ان توثق بهم فهم اسود البر لان اکثر عمرهم فی الاهوار و الجبال . الصحرا بل زراعه و صید الاسماک والطیور .

نقل عن اجدادنا بان حسان ابن فدعم کان فی  هورة الحریجه و خرج علیهم اسدا یلهث و کان الاسد یاکل المواشی و اغنام السواری فی المچریه و نخوا حسان  ابن فدعم و برفقته صدیقه مسعد ابن دیوان الثعالب بیت دیوان و خرجا علی الاسد و اشتبکا معه ساعدا بساعد و نبتن نیاب و اضافر الاسد فی ظهر حسان و لم یکفه حتی اتی براسه الی شیوخ بیت اعواجه و کسب الهدیه و هی صایه الی حسان وخنجر الی مسعد ها کذا کانوا .

و تشهد لهم السواری فی مواقف کثیره من جملتها صمود اچویسب ابن امجیبر فی احد الحروب مع..........امام اکثر من عشرة رجال و لهم خبره فی ضرب العصی و العدو.

خلافات بیت اسلیم:

بیت اسلیم حصل بینهم معارک و قتل حتی ما اذکر انقتل من  بعضهم بعضا اثنین منهم عبد الساده ابن اطعیمه و ازهیرو ابن اچویسب ابسبب خلافات جرئیه و لکن فی مده قصیره تحاببوا و نسو ما فات و لکن هذا النسیان ظاهریا و الباطن هو اسود.

حرف ومشاغل بیت اسلیم:

بیت اسلیم لهم ذهنیه خاصه بهم فی تامین مواد الصید و صنع الزوارق و فنهم الخاص فی صید الطیور و الاسماک و الزراعه بصوره جماعیه و کل ما یاجد بحیره این ما کانت یذهبون الیها کانها تنادیهم و یذهبون بسریه تامه و مجهزین بکل انواع الدفاعیه. و کل ما یرونه یصنعون مثله او احسن .

و لهم خبره کبیره فی صنع و لحیم الحدید و تعمیر البایسکلات و السیاییر والدراجات الناریه بل اخص منهم بیت امحمد الجبیره و راضی ابن اسویلم و بیت صالح .

علم و ثقافة بیت اسلیم:

بیت اسلیم بسبب عملهم الشاق و استمرار الصید اکثر اولادهم لم یدخلون المدارس و السبب اهمال الوالدین و عدم الخبره با العلوم و التکنولوجیا اکثر هم مشغولون بل طبیعه و العمل و کسب المعیشه. منهم فقط جاسم امحمد الجبیره اخذ مدرک بکلاریوس فی اللغه العربیه  مدرس و نشر کتب اشعار فی الغه العربیه و الفارسیه من جملة الکتب اصوات الریفیه نابعه من العمه والمچریه و نفحات الساریه نابعه من العمه والمچریه و دیوان الحسانی و کتب تحقیق و اکثر من 15 کتاب شعر باللغه الفارسیه و...........

و بعد الحرب دخلا اطفالهم المدارس و  دخلو الجامعات بعد تشویقهم لل دراسه.

ومن اعمال الثقافیه و هو اشتراک امحمد الجبیره رحمه الله  فی فیلم(بلمی به سوی ساحل )الزورق الی الساحل وانتشر و کل عام یبثونه فی تحریر خرمشهر و له محبوبیه خاصه.

و فی النهایه اشکر الاخ ابو احمد الساری صاحب موقع السواری علی حبه وامتنانه بجمع مواد مختلفه عن هویة السواری و ادعوا له بل توفیق .

اخیکم جاسم امحمد الحسانی              16/08 /1390

 

نظرات ()



عتب مع الاخوان بیت اسلیم
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

من اصغیر یا سلمان   بسک   بعد   من   هل جر

صرت خمسین من عمری او ملتهیه العرب بل فر

یلتمون  عشر  ابیوت  و  الباقی    ابخط   احمر

نوبه  یلتجون  الخال     ویبشرون  بل    معشر

عده منهم  امطشرین  هم و   اولادهم     بل حر

الحد من هل عداوه اخوان    بسکم من  المناگر

تعالوا شوفو اهل الخیر  دواوین   افرشت بل بر

من  لمت   جماعتهه   اسود او  ما ترید الشر

بل مجلس  او رفعت  راس  جدام     الزلم  تفتر

واحنه ابهل   مصیبه   های   فاتنه   المگشر

لیش اوما تطخ  الراس  لخوانک   سبع   تنعر

او عند  الغیر تترحب عبد  اتصیراله او  تصغر

الحدمن هذه الخدمه گص السانک    امن   العر

تعلم مثل باقی الناس وعلی من واصلک    دور

کف من العتب یاخوی  وانسه   عتبت   الدفتر

******

 

شفنه انواع من هل ناس کل ساده او سواریهه

من تحصل  قضیه   اجموع   تلتم    واتنادیهه

الصغیر ایطیع و الشایب والیسوا  او یساویهه

تتناقش   ابکل   ترحاب   حتی  لو    چتل بیهه

تطلع  خوه  مصتمده  گلب  ابگلب     ساجیهه

ما  تعرف عبنهه اخوان عفیه علی    الحامیهه

بسکم  یاعمامی   وین   کراهه   من   یداویهه

راح الشهم منهه او جار ابو اعزیز غرگ بیهه

او سطه اعلیهه ابن ناطورقصده ابقوه یحمیهه

ما تجمع القوه   ناس   الخوه  اترید   والیهه

بسکم  یا  اخوانی  العار  من   الی  لطم بیهه

****

چنه اصغار او نسمع دگت الفنجان  والگهوه

تجتمعون   واتصنعون   واتکتبون     بل گوه

ضل یفتر الگاصد  عبرت   التفلیش   والخوه

مسدس بیده     والفاله   تبراله   او   تتلوه

یعطیه   الاشار  ذاک   الله  ایرحمه   اشسوه

ما تنظر تصیر احروب  بیت اسلیم  اهل عوه

او گزرت بیهه هل اعمار والبیوت الغدت دوه

***

خوش المثل من الگال حامیهه او سطا اعلیهه

کل بیتین مطشرین و الاملح   لحگ    باجیهه

الطراده السرت بیهه انمزگت   یاهو   یچویهه

دگوم ارکض او جر بیهه   وحدک  من  یداویهه

ابعد منهه او خله  اتسیر   عدهه  من   یباریهه

ولک   کل  العمام  اتصیح  ماریدک   تمر  بیهه

****

او بعد یخوان صار الصار حسان   انتهم   مگرود

ابو جعفر و ابو راضی او    تابعهم    ابو محمود

مطرودین من اسلیم عزلوهم   و  الدرب    مسدود

و انکتبت جریده   ذاک  یوم   الی   کصرنه  احدود

مباشر تحت طیب الناس وابو جمهور راعی الجود

خلّّصنه  من   العتبات   المتجنده    علینه   اجنود

ما کفنه او بعد  شترید   خالی  یبو  اعیون  السود

ترید الرگبه  لو   الحزام  لو  تجفی  او بعد  متعود

ما تدری  بنی   حسان  انعدی  بل عده   و انزود

****

کفنه   ارجوک  خلینه   او   بیرقنه    انرسم  بینه

بسم حسان    داعینه     او  ما     نقبل   تبارینه

****

بعد یخوان  ذول   احنه   ابخدمت   من   یعاشرنه

اتاید     بیرق  الحسان  او  نشکر  من   یباشرنه

او     نشکر  کلمن  امعدل  او  بل  خوه  یشاورنه

اذا   اتحب   یبن  سلمان  تعال  او  شوف  ناظرنه

نحب نجمع  اخونه  الطاش  منه  او  ما   یسالمنه

هله    بیکم  یروح   الروح  کتاب   الله     یعلمنه

ان      اکرمکم  یا     ناس  من   اتقاکم  او   بسنه

ان      اکرمکم  یا     ناس  من   اتقاکم  او   بسنه

ابو    مهدی                   (جاسم      حسانی) 

 

 

 

نظرات ()



مقدمه الی القاری
نویسنده: جاسم ثعلبی - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

ابوذیات

و

اشعار متنوعه

فی کتاب

دیوان الثعلبی

للشاعر

جاسم ثعلبی(حسانی)

سنة 1390

  

بِسمْ الله الرّحمن الرّحیم

  

تشکّر و تقدیر

 

اتقدم بجدیر الشکر  لجمیع اصدقایی علی امتنانهم و اهتمامهم لی بحضورهم دائماً وتشجیعهم لی بتدوین هذا الکتاب و غیره لهم جزیل الشکر و الامتنان داعی الله لهم و لکل المسلمین السلام و الامان.

خاصه الزمیل الاستاذ حسین محمد پور(سواری) و الاخ الشیخ  عوده (جار الله) الساعدی      

     

      اهداء

اهدی هذا الکتاب من صمیم القلب الی کل زملایی فی التعلیم و التربیه و طلابی المتفوقین این ما کانوا و ادعی لهم النجاح و طول العمر و مرضاة  السبحان جل جلاله و لکم الف شکر.

 

                                  جاسم ثعلبی(حسانی)

 

 

فهرست الکتاب

تشکّر و تقدیر

اهداء

مقدمه الکتاب

الفصل الاول:

اشعار ابوذیه

عتاب

غزل

اشعار متفرقه

الفصل الثانی:

 

نعی فی رثاء واقعه الطف

 

المقدمه

الحمد لله رب العرش العظیم و الصلاه و السلام علی سید المرسلین نبینا محمد(ص) و اله الطاهرین .

و اما بعد ان انشدتً هذا الدیوان الذی یحتوی علی اشعار من البوذیات و..... بطلب من اصدقایی و زملایی  هو یشتمل علی مواضیع مختلفه لان یکون هذا الکتاب السابع من نوعه الذی استمرتٌ بطبعه الی کل من یحب الشعر الشعبی الاهوازی .

و فی ایام شبابی کنت اساهم  فی مهرجانات الشعریه التی تقام فی کل  المناسبات وتولعت النکهه الشعریه فی عنفوان حیاتی و بعد ذلک اخذت درجه الدیبلم بفرع الادب و الثقافه اهتمیت لمعرفه الشعر الفارسی  ایضاء و کتبت فی هذه المجال کتابین فی اللغه الفارسیه.

وثم بعد تخرجت بدرجه البکالریوس بفرع اللغه العربیه اهتمیت اکثر فی الشعر حتی اندمج مع حیاتی فی کل الامور  .

و اما الخاتمه فعسی ان تکون وفقنا بما غرسنا و عسی ان یکون القطاف لاثمار یانعه.

 ایها القاری الکریم  هذا الدیوان الذی بیدک لیس خالیا من النقص و ایضاء نقرُّبان الکمال لله وحده و اذا کان هناک نقصان فی هذا الدیوان  العفو عند کرام الناس مقبول.

                              ومن الله الوفیق

                              جاسم ثعلبی(حسانی)

                               20/10/89

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده: پرشین بلاگ - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نظرات ()